پونه جان دیروز چیزهایی نوشته بودم که وقتی خواستم ادامهشان بدهم دیدم دیگر آن لحن را ندارم و این روزها خیلی غم دارم خیلی... و اگر بخواهم ربطاش بدهم به بحثمان، خیلی طولانی میشود.
تو طبق عادت همیشهگیات درست به هدف زدی. میدانی باید بگویم که خوشحالام که طرف صحبتام تو هستی. چون صریح و صادقی و محافظهکار نیستی. مرا هل میدهی که آداب و ترتیبی نداشته باشم برای حرف زدن.
اول چند نکته که در متنات بود که جای حرف داشت. یکی پینوشت بیربط بود! نمیدانم چرا خواستی دلجویی کنی از سردوزامی. صحبت اگر سر داستان و ادبیات است نباید با کسی تعارف داشته باشی. پس حاشیه بیحاشیه! قبول؟
بعدی هم پرداختن ِمشخص به رضا قاسمی بود. خب کتمان نمیکنیم که اینها همه پیرو برخوردهایی بود که با رمان او به غلط انجام گرفت یعنی ایرادها جاهای دیگری بود که با آن حرف و حدیثها منحرف شد و همه چیز راه اشتباه رفت. برای من فقط رضا قاسمی نیست. میخواهم بگویم از هدایت و چوبک و فرسی هم این نگاه را دیدهام و جسته گریخته شنیدهام. یادت هست شب یک شب دو؟ نگاه زاوش تقریبن مثل نگاه مندوی چاه بابل بود و فیلیسیا مثل بیبی بود.
حالا میخواهم یک پارچ آب پاک روی دستات بریزم. یعنی از ابتدا منکر دستهبندیهای اولیه بشوم. حتا بگویم نقدی به نام نقد فمنیستی وجود ندارد. دلیل من هم این است که توی جهان داستانی، قرار نیست که ما با قواعد و بازیهای رایج ِدنیای واقعی حرکت کنیم. از کجا معلوم ناریخی که بر ما رفته بر آدمهای توی داستان هم واو به واو رفته باشد؟ اگر قرار باشد به شکل مجرد با یک رمان یا داستان برخورد کنیم، قوانیناش را باید از دل همان رمان یا داستان بیرون بیاوریم حتا تاریخاش را. اگر داشت، اگر هم نداشت نباید قوانین زندگی جاری ِ خودمان را به آن تعمیم بدهیم(بخوان تحمیل کنیم). بنابراین من فکر میکنم در تحلیل یک اثر داستانی باید از خودش کمک بگیریم و خلاص. یعنی وقتی تعریف میشود که آقا یا خانمX این خصوصیت را دارد دیگر نباید چرایی باشد. چون این تعریفی است بر مبنای قوانین آن اثر. و نگران نباشیم که این اخلاق خانم یا آقای X در جهان ما تعمیم بیابد. اصلن میخواهم بدانم که قاتل بودن شخصیت یک رمان، یا دروغگویی او یا .... چه ضرر یا نفعی به حال ما دارد؟ این همه داستانهای پلیسی و جنایی نوشته شده و تعداد قاتلها و جنایتکارها همانطور ثابت مانده. مگر واکنش یک خواننده در برابر یک داستان جز این است که لذت ببرد یا نبرد؟ احساس نزدیکی با کاراکتر بکند یا نکند؟
اجالتن این یکی تا همین جا باشد تا تو چه به آن اضافه کنی یا ازش کم کنی.
ببین! میشود زد به بحثهای جامعه شناختی، اما من میخواهم دربارهی شخصیت بگویم توی ادبیات داستانی. از شخصیتهای flat یا تخت یعنی ساده و آنها که پیچیدهتر میشوند. من فکر میکنم شاکیهای پروندهی نویسندگان ضد زن، از آنها شخصیتِ تخت یک زن را میخواهند. یا شخصیت تخت یک مرد را، که نگاهاش به زن، نگاهی مهربان و با عطوفت باشد و هیچ وقت فکر تن نباشد، نه تن خودش و نه تن آن زن و خلاصه یک معصوم اما تخت و ساده که این معصوم نه قدرت جلو بردن داستان را دارد نه قدرت آفریدن یک ماجرا و نه میتواند سر یک تضاد به او بند باشد،( اصلن کدام تضاد؟) نه شخص من کارها و حرفهایاش را باور میکنم. چون دروغ است. چون خوب یا بد، من وقتی میروم زیر پل سیدخندان، یکی میگوید ... ات یکی میگوید ... جیگر و من هیچ پیغمبری در آن میان نمیبینم. چون وقتی غذایی شور میشد یا خورشتی ته میگرفت، مردی که اسماش شوهر بود عصبانی میشد. چون همان مرد که معصوم هم نبود، میگفت سینما یعنی مطربی از آن طرف چون من دوست داشتم لباسها را بچپانم توی کمد و اصلن زن کدبانویی نباشم. یا دائم پای تلفن باشم یا اصلن به خودم نرسم، چون دلام میخواست کلهی فلان زن دیگر را بکنم چون به او حسادت میکردم. چون خیلی از مردها و زنهایی که ادعای معصومیت هم داشتند یک جاهایی گاف دادند و ما آموخته شدیم به این که دیگر معصومی نیست و خوشحال هم هستیم نه؟
پس چرا هنوز تفکر ماقبل تاریخی داریم در برخورد با یک داستان، یک رمان، یک شعر؟ یعنی ما هنوز ظرفیت خواندن آثار کمی مدرنتر را نداریم؟
و
این «و» را دیگر تو بگو...
.
.
سلام
یکی به من میگه جریان چیه خانما؟
چندبار از این ور رفتم اون ور(وبلاگ پونه) اما خدائیش از بحث سر در نیاوردم.
فکر می کنم شما دوتا بحثتونو غیر از اینجا به نحوی دیگر هم دارید پیش می برین و ما خوانندگان گیج و ویج ( حداقل یکیش خودم!!)هر چند گاهی یکی دوتا جمله می شنویم و تلاشمان برای درک مطلب به جایی نمی رسه . اشکال از فرستنده است یا گیرنده؟ یکی به ما کمک کنه؟
سلام مجدد.
بحث شما سبب شد كه چند سطري صفحه كامپيوتر را سياه كنيم!!
اگر حوصله و وقت اضافي و قرص مسكن داريد تشريف بياوريد :
http://shahrzad2007.blogfa.com
آقای سعید فکر کنم کمی مشکل از ما بود و کم-ترک هم از شما که مطلب ذیل را با دقت نخواندید چون آغاز ماجرا بود.
هدف من از باز کردن این بحث عبارت است از(مثل تعاریف کتاب درسیها!) این که به نظرم باید اجتناب کرد از ورود به این محدودهها در تحلیل داستان یا رمان. چون لطمهی زیادی به پرداخت شخصیت می زند. خودسانسوری نویسنده را رواج میدهد. اگر قرار باشد هر نویسندهای، این نقدهای(اگر بشود اسمشان را نقد گذاشت، ایراد بهتر است به گمانم) بیاساس را مثل شمشیر داموکلس، هنگام نوشتن بالای سر خود ببیند یا ادبیات ما صرفن عامه پسند میشود و سطحی یا اینکه بیش از پیش رمزگانی میشود و نافهم...
توضیح بیشتری نمیدهم .
@بسیار ممنون از شرکت فعالتان در بحث.
فکر میکنم این بحث بیش از حد و مرزش خصوصی شده. علتش را هم شما دوتا بهتر میدانید؛ و شاید مقداری من! در هیچ اثر هنری ( اعم از رمان و فیلم و نقاشی و غیره) شما نمی توانید ردی از خالق اثر را نادیده بگیرید . حالا این بحث به کجا خواهد رسید؟! نه ربطی به من دارد و نه دیگران. اگر ایراد و یا نقدی به کار هم دارید؛ ایمیل که علی ماشالله همه دارند. اگر هم ... و ... و... و چه میدانم ؛بقیه که مد نظر شماست ؛ این راهش نیست. روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه و سالنامه که به اندازه کافی هست در ایران. نقدهای همه را هم که مینویسند. همین چندروز پیش همه اینها را در ایران در دکهء روزنامه فروشیهای معتبر( آلبته با علامت تعجب)!!!! دیدم !
من ایرادی به این ندارم که حتی فردا گلشیری و شاملو و
شاید محمودخان دولت آبادی رو هم از زیر تیغ! رد کنید.باید هم گلشیری نقد شود. همین امروز هم. باید هم جرات داشت و همه بزرگان گذشته را نقد کرد. اما شما را بخدا دیگر سلیقه گرایی را کنار بگذاریم . لطف کنید و سر لحاف ملا دعوا نکنید. به ولله برای همین چیزهاست که ادبیات ما در جهان تا بحال طرفی نبسته و محلی از اعراب ندارد.
لااقل من ممنون میشوم . موفق باشید .
----
دوست عزیز غریبه(انگار واقعن غریبهاید چون نه بار از سوئد قدم رنجه کردهاید آن هم صبح به این زودی!) راست میگویید اما صبر داشته باشید. این جا بحث کسی مطرح نیست. از صادق هدایت هست تا همین حالا. برای همین هم هست لابد که اسامی معاصر را نقطه چین کردم.
بله ایمیل هم هست برای همین ابحث را من یکی با دیکتاتوری هر چه تمامتر ادامه میدهم. و فقط هم روی صحبتام با پونه است و دربارهی ضد زن بودن یا نبودن و پرداختن به شخصیتهای داستانی است. کس دیگری هم اگر کار واجبی داشت ایمیل میزند.
راست گفتید ما ایرانیها هرجای دنیا هم که باشیم بیجنبهایم. ممنون.
پ.ن. از اینجا هم بگویم هر کس اینجا می اید دنبال این نباشد که بداند صاحب این نوشتهها چهکار کرده در روز کی است و مشغول چه کاری. اینجا حرفهای منحصر به خودش را دارد. صد من یک غاز یا با ارزش یا توی روزنامهها و ...
صفای همه
سپینود
ببخشيد ايشان چه كسي هستند كه هم "غريبه"اند و هم اين قدر نزديك و آشكار به افكار پليد ما اشراف دارند؟ البته من با سه خط و نيم ابتداي پاراگراف آخر ايشان موافقم. خواستم دقيق نشاني بدهم تا بحث خصوصي نشده باشد