July 03, 2007

سه شنبه, 12 تير 1386

I'm still lovin' you

همین که ملودی ابتدای «هستی از ما»ی نامجو،حماسه‌ی ONE متالیکا را یادم می‌آورد، مرا بس. هی با تو-ام هیچ می‌فهمی این یعنی چه «دشوار ِ زندگی، هرگز برای ما، بی‌رزم مشترک، آسان نمی‌شود»حالا آن وقت‌ها بود که حمید مصدق می‌گفت«من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی و...». بله! عرض کنم که یک چیزی را، یک جایی، یک جوری می‌کند. این سینه چاکانِ رفیق«چه» که ادعا دارند این شیفته‌گی‌شان به تیپ و قیافه‌ی او ربطی ندارد، می‌دانند لابد که رزم مشترک، یا دشواری زندگی یعنی چه دیگر؟ جلویی‌ها لطف کنند به عقبی‌ها که دارند زمزمه می‌کنند«سهراب سپهری شاملو، حافظ و سعدی می‌خونم» تا می‌رسد به آن‌جا که « یه زنگ به مریم می‌زنم...» و خب کلید مشکل دست مریم حیدرزاده است دیگر، لطف کنند بگویند که «نوبهاری»، غزل سعدی، را با صدای نامجو بشنوند. یادم هست روزهای ارتحال بود. همان چهارده خرداد کذایی سال شصت و هشت انگار که امتحان ثلث سوم مثلثات من، که چقدر خوانده بودم، به هم خورد. همه جلوی تلویزیون مات بودند. ما هم می‌پلکیدیم و یادِ نیلوفر باید باشد که می‌رفتیم بسکت و این‌ها. غَرَض این‌که یک آهنگی بود که شعر فولکلور بود یا مال قوم و محلی بود که البته بعدها همه جورش را شنیدیم که می‌گفت« سه پنج روزه که بوی گل نیومد یار» تا می‌رسید به آن‌جا که«...به درگاه الهی کی روا بیاد گل از ما دیگری گیره گلاب‌اش» حالا این ورسیون را که نامجو خوانده مقایسه کنید. مقایسه یعنی یک بار آن را گوش بدهید یک بار هم این یکی را. این‌ها البته سلیقه است. بنده هم هیچ ادعایی ندارم چون همه جور موسیقی‌ای گوش می‌دهم و این طبیعی‌ترین رفتار است با موسیقی. ولی آن موسیقی‌ای که می‌شود با آن فکر کرد، کتاب خواند، نوشت، کمی تلنگر خورد بابت دشوار‌های زندگی، برای هر کسی به گونه‌ایست. برای ما هم نامجو می‌شود، بس که نفهمیم لابد! بلانسبت روشن‌فکران و «های‌کلَس»ها...

حالا کمی هم برویم سراغ جوامع هنری! راست‌اش من با اطلاق کلمه‌ی هنرمند به این خواننده‌های لس‌آنجلسی مشکل دارم(شما را به خدا مطلب بالایی را با این یکی مقایسه کنید) اما این روزها روزگار خوبی می‌گذرانم. مهستی درگذشت. واقعن متاسف هستم. ولی خب عمر است دیگر. از خواهرش اگر ده تا ایتم دوست داشته باشم، از او سه یا چهارتا به نظرم می‌آید. بگذریم اما خوب تفریحی است دیدن این دعواهای تلویزیونی و جامعه‌ی هنری و رسانه‌های گروهی... این‌ها همه القابی است که خودشان به خودشان می‌دهند. باید در تعاریف کمی تجدید نظر کنیم. فرقی هم نمی‌کند، اپوزسیون‌اش هم همین است، فمنیست‌اش هم همین است، نویسنده و شاعرش هم همین است. مهم این است که کلون ایرانی است.(بخوانید ایروونی). هر جا برود خصلت‌های‌اش را با خود همراه می‌کند. به نظرم ما که این‌جا هستیم دست‌کم برای خودمان شیوه‌ی فکر خاصی داریم و شاید خیلی میلی متری ولی داریم رشد می‌کنیم. آن‌ها متاسفانه معلق‌اند.

سریال میرزا کوچک خان، نیلوفر، یوزف، خالو میرزا، دکتر، سال‌های عشق ممنوع، چشم‌های جنگلی‌ها که وقت شکست میرزا برق می‌زد، دبیرستان فراست، مجید نامجو مطلق، عابدزاده، « اون موزر تو بنداز زمین»، «خدا که می‌بینه» شب‌های سال‌های دور از خانه، آقای قمیصی، موشک، scorpions & I'm still lovin' you...

سپینود | July 3, 2007 01:07 AM
Comments

i'm still loving youuuuuuuuuuuuuuuuuu..... farasat, ghamisi, shimi, avvalin mushakbaran khuneie behnaz, emtahane mosalasate tatil shode, estakhr ba abe sarede khordad,khune ghadimie shoma, khune ghadimie ma, toope basket o paroo, cheghadr mikhandidim, gilas o albaloo......

Posted by: nilofar at July 3, 2007 01:57 AM

شد تو چيزي بنويسي از خودت و ...ت ننويسي فاطي فيل ...س

Posted by: karim at July 3, 2007 07:09 AM

آقاي كريم
هر چند اين گونه نگارش و ناسزا را محكوم مي كنم.اما به تصورم اين حضرت عليه سرشار از عقده است و خود را ته تنهاقطب و الاقطاب در نويسندگي بلكه صاحب نظر در همه چيز مي داند.

Posted by: بنده ي حدا at July 3, 2007 08:01 AM

برادران صاحب نظر ما، حتي از به جا گذاشتن نام و آدرس خود هراس دارند. كريم، بنده ي خدا. زرشك.

Posted by: mehdi at July 3, 2007 09:49 AM

چی می‌شه که آی پی شما دو نفر یعنی کریم و بنده‌ی خدا یکی می‌شه؟ یعنی81.90.154.4؟ از صبح که می‌ری سر کار که روز خوبی رو آغاز کنی، که این طوری تا شب اعصاب‌ات خورد می‌شه جانم. اگر فکر کردی من در این کامنت‌دونی رو می‌بندم یا تاییدیه می‌گذارم یا هر چی. نه عزیزم. بیا هر چی دل‌ات می‌خواد بگو. فقط اون کلمه‌های ک دار رو خودت فیل تر کن چون هم خانوم بچه‌ها این‌جا در رفت و آمدند و هم حوصله‌ی مخابرات رو ندارم.
ضمن این که تو یا باید کامران باشی، یا هومن یا مریم حیدرزاده یا مَنیجرشون! یا سحر دختر مهستی یا حمید شب‌خیز! که این قدر این متن به‌ات برخورده و احساسات‌تو جریحه‌دار کرده.

Posted by: سپینود at July 3, 2007 11:28 AM

هر چه باداباد...
با شعري براي رييس جمهور به روزم

Posted by: adabesarbakhtan at July 3, 2007 12:01 PM

خوشم اومد.همه چی با هم .یه جورایی داغم تازه شد.یه چیزایی تو روزهام گمشده بود.لا به لای نوشته هات پیداش کردم.گرم و صمیمی و راحت.حال میکنم باحات.
موفق باشی و پایدار .....

Posted by: arezoo at July 3, 2007 12:25 PM

و چه آسان میشود سخت
در نگاههای نیمکتهای تکراری میدان باستي
از پس وجدان هایی که ماسیده در لجن های حوض همیشه خالی خانه فراموشی
اما این بار مکالمه نا تمام بادبادکهاي کودک گیر کرده لای شاخه های سال ها کودکی
همش ميگم نيام بخونم ,حالم بد ميشه......

Posted by: mehdi at July 3, 2007 01:23 PM

هی هی، صبر کنید دخترم! نمی شود که همین جوری ما را پرتاب کنید به کوچک جنگلی و آواهای ش و بروید که! بعد هم خب اسکورپیونز و این ها.
بعدتر هم ما یک تشکری باید بکنیم از آقای نامجو که لطف کردند و این دشوار زندگی را دوباره خوانی کردند بل که بفهمیم آقای شجریان لابه لای آن صدای دور اساطیری شان، چه کلماتی را دقیقن دارند ادا می کنند. یواشکی هم در گوش تان بگوییم که اتفاقن این ورسیون آقای نامجو را، حالا شما فرض کنید بنا به رفاقت و مرام این ها، بیش تر دوست داریم. بیش تر دشواری اش را لمس می کنیم.

Posted by: سر هرمس مارانا at July 3, 2007 05:39 PM

معذرت مي‌خاهم از خانوم سپينود و بقيه، با خيلي‌ها بايد مثل خودشان حرف زد.
ببين كريم بنده خدا، من و صدها نفر ديگر (بعله صدها نفر، يعني تقريبن معادل كساني كه از پشت ناراحت‌ات كرده‌اند) مريض نوشته‌هاي اينجا هستيم. پس اگر اين‌جا از مسائل خانوادگي‌ات بنويسي يا ننويسي، تاثيري نداره. تو اگر يه چيزي به اونجات آويزون بود، يك نشاني از خودت باقي مي‌گذاشتي، جهت مناظرات دموكراتيك‌تر، نه كه يك ساعت بعد بيفتي به گ.ه خوري.
ضمنن همشيره‌ات سلام مي‌رسونه، مي‌گه كه اين (و) مال خودشه و يه مدت قرض داده به‌تو كه گذاشتي‌اش اون وسط (قطب و القطاب). لطف كن فوري پس‌اش بده كه ما نهايتن تا فردا صبح جواب‌اش را بدهيم.

Posted by: رضا خلقي at July 4, 2007 07:44 PM

سپينود
كسي كه آن گونه تهي است كه كه با چرندباتي كه دقيقن كه لايق خودش و كسانش مي باشد. چراخود را جريحه دار مي كني و به طرف دارنت اجازه
مي دهي كه خود را تا حد اين نابخردان پايين آورند؟ تصور نمي كني ممكن است از حرمت قلم و... كاسته مي گردد

Posted by: hormoz at July 5, 2007 04:12 PM

سلام،
تو متن بالا يه جايي گفته شده "آقاي قميصي" اين آقاي قميصي كيه؟
من منتظره جوابم.

Posted by: شاهد at March 6, 2008 10:20 AM

1k59iY ofworuwwtmnb, [url=http://dueumzwwjght.com/]dueumzwwjght[/url], [link=http://hhxefdksbfhd.com/]hhxefdksbfhd[/link], http://cwyczecyktvm.com/

Posted by: nefggfehh at August 23, 2008 02:07 AM
Post a comment









Remember personal info?