* و این روزها عجیبترین کار، رقصیدن است با این نوا...
(Him > Razorblade Romance > Gone With The Sin, 2000)
«مهری مینالد. وقتی درازکش افتاده روی تخت و چشمهایاش را میبندد و ملافه دور پاهایش مار شده. مار از بدناش بالا آمده، پشت پلکها جاخوش کرده. انگشتهای ماهری دو سوی شقیقهاش را میگیرد و میفشارد. مار میرقصد. نفس میکشد. مار توی گوشهایاش، کنار لالهی گوش "هیسسس" میکند. مهری مور مورش میشود. مور مور میرود تا زیر شکماش تا کف پایاش. انگشتهای ماهر، انگشتان پایاش را میفشرند. خم میکنند. نوازش میکنند. مار حالا توی رگهایاش است. مار است و بدن مهری. »
این مهری را زنی بگیر آفاقگونه. نه که تیپ باشدها. افاق که یادت هست؟ توی نرگس. فیلم رخشان بنی اعتماد. مهری ج.نده-مادر است. من این اسم تلخ را رویاش گذاشتم. (اینجا را نگاه کن تا ببینی که ج.نده یعنی آن که جان میدهد) پس این دو کلام هر دو یک معنا دارند. یکی را آدمهای بیرون میبینند. مهری را میگویم. یعنی از مهری، این را میبینند. و بقیه که توی او بودند. از سینه و شانه و پاهایاش تکیهگاهی ساختند برای سرشان و از دستاناش نوازش درست کردند و از حرفهایاش جان گرفتند، او را جور دیگر میبینند. اما تنها من، منای که مهری را ساختم یک چیز دیگر تویاش میبینم. یک دختربچه یا پسربچهی شاداب که لوس هم هست کمی و دلاش میخواهد اگر خورد زمین کسی بیاید و خاک و خل از او بتکاند و محکم در آغوش بگیرد یک جوری که دلاش گرم شود. یک چیزی هم درگوشی بگویم بهتان...مهری کمی زیر چانهاش زبر شده. من اینطور کردماش. خودش خیلی میخواهد بپوشاندش. توی جیب پیشبندش یا که پیرهن چیت راستهاش که از صبح باهاش توی خانه میگردد و کم-اکی هم بوی روغن و کوکوسبزی میدهد، همیشه موچین دارد. تا بیکار میشود موهای زیر چانهاش را میگیرد. سینههایاش هم افتادهاند. یعنی خودش را ول کرده مهری. ولی هنوز حواس جمع است. چون هنوز به خردک شرری چشم دارد. حالا باید دید چه میشود و از این مهری ما چه در میآید...
حرفهای خالد دو بخش است. با بخش اول مخالفام ولی با بخش دوم موافقام. یعنی میخواهم بگویم که این حرفهای خالد مال حالا نیست. همیشه بوده. چرا خالد الان مطرحاش میکند؟
بخش دوم حرفهایاش را که قبول دارم و مثل همیشه مستدل و آرام است، تکلمهای میخواهم بهشان اضافه کنم آن هم معرفی یک موجی است که خیلی دلشان میخواهد مثل سردوزامی بشوند، خودشان هم اذعان کردهاند، اسماش را من گذاشتهام«سردوز»ایسم! و مواد لازماش هم اینهاست:
#تاختن و پرخاش، به هر کس و ناکس، بیدلیل و با دلیل، که در این مورد آخر، دلیل، هیچوقت عنوان نمیشود.
#دانستن مقادیر متنابهی واژههای مشمول فیل ترینگ که کاش میتوانستم همین حالا به این بهانه چندتایشان را بگویم و خودم را خالی کنم و شما را متعجب یا مشمئز یا ملتذذ.
#داشتن حیوان خانهگی(pet) که بشود تخیلات و فنتزی(fantasy)ها را به او نسبت داد.
# و البته داشتن اعتماد به نفس و جسارت هم خیلی لازم است.
اما جانام برایتان بگوید که پیروان این مکتب، هیچگاه به مقام استادی نخواهند رسید. چرا که من فکر میکنم فوت آخر کوزهگری را استاد به ایشان نیاموخته. یا ایشان واجد آن شرایط نیستند. و آن هم صداقت است. و احساساتی که کف دست است و پنهان نیست و بشود باهاش بازی کرد. دیگر خودتان حدیث مفصل از این مجمل بخوانید.
*این روزها، گاهی میشود که وقت رقصیدن، بخواهی که سبک شوی و پرواز کنی. پس کیسههای شنی را دانه دانه پایین میاندازی.
.
.
salam azizam,tamirat tamum shod belakhare?bayad nakhunde ha ro bekhunam ja mundam,takhte khali ham hast age biay donya ro behem midan kenarim shuresho dar avorde baghi ham ke compelet divane hastan :)
به تو هم مي رسه. ناراحت نباش .از خوان كرم ايشان همه بايد متلذذ گردنند.
-------------
ymmm! bring it on babee!
aMc559 urlsyogdcjtn, [url=http://eycydsaausvs.com/]eycydsaausvs[/url], [link=http://kssnswqfxswa.com/]kssnswqfxswa[/link], http://sjgslbnnmzni.com/
WF3hez usbmkoenvzuk, [url=http://cuwjunrdhaod.com/]cuwjunrdhaod[/url], [link=http://nijnnqrosiip.com/]nijnnqrosiip[/link], http://mmlaptddpvie.com/