.
.
هیچ نیست که حکمام کند به سکوت، و خوشام با این. شوخچشمی دارد، که هیچاش کسی را نخنداند. دور نشستهاند، کپل تا کپل، لاش و آویزان، تا بلکه به کرشمهای لب گشاده کنند. که نشود. چشمشوخ، دستها را گشاده میکند و همهی همهی آنها توی فرورفتهگیای که از برآمدهگی ِ برجستهای شکل گرفته، جا به جا میشوند. این یعنی «داد». از آن پس دیگر حکایت خون و زالوست و سیرمانی ِ دور تا ابد.
دیدی دیگر نمیشود. میدانستم که روزی حتا واژه هم نیست. روزی حتا هیچ چیزی نیست و آرزو خواهی کرد که قعر سیاهچالهای در فضا، از هم بپُکی. شاید بپرسی آنجا، این همیشهگی را که، «درد دارد؟». صدایی بپیچد که ... داری تمام میشوی. یقین تمام شدی که حالا این است.
«این قدر همه چیز را تحلیل نکن» یا «چرا این قدر همه چیز را تحلیل میکنی» خاصیت فردیت است. روزی که به خودت بیایی و ببینی تعریفهایت فرق دارد. صورتات فرق دارد. انگشتها، سبزینه کرکهایی که روی بندها روییدهاند، فرق دارد. شیشهی مدور، نزدیک به دایرهای کامل، که به چشمهایت زدی؛ دنیا را آن جور که میخواهی نشانات میدهد. آن هم فرق دارد.
و آدمها...آه آدمها...آه مردها...دیگر مشکل تو نخواهند بود. دیگر آدمی نیست. دیگر مردی ... یا که زنی.
«کمال» بود که سر و ته افتاده در «چاه بابل» میخواند این را:
... دردی هست که هرکسی نمیشناسدش: این که از فرط برخورداری، هیچ دیداری در تو آتشی برنیانگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کف دست ببینی. آن وفت میگردی پی کسی که نیست، یا اگر باشد، آسان به چشم نمیآید یا اگر آمد، مال تو نخواهد بود. آن وقت است که متوجه میشوی دیگر جوان نیستی و خیلی چیزها هست که نداری.
.
.
.
قسمتي از يك گفتگو:
او:اين يه جوري انزوا ست يعني نگاه کردن به بيرون
چون هر کاري که مي کني همه چي بيرون از توئه، با تو نيست
من:خيلي باحاله اين دقيقن حال منه...پس به اين ميگن انزوا
او: بله خانم
salam:
cheghad jaleb..daram shakh dar miaram...nemifahmam yani chiii?
sob ke az khab boland shodam donbale hamin sher gashtam"ei bade no..."too internet..
dishab romane verdi ke barreha mikhanando...az ostad ghasemi khoondam....
emrooz gharare bahashoon tamas begiiram beram bebinameshoon...
vaaaaaaaaaaaaaaaaaayyyyy....hala ham shoma ,sepinooood,hameye inaro ye ja jam kardiid.....
inaaa che maani mide vasam.....
YANII HANOOZ KHEILI CHAZAM HAST KE DARAM
میدانی؟ این جملههای اینهمه نزدیک به روزگار این روزهای من، با این کلمهها و این لحن و این زبان و این نثر، بیاختیار مرا به یاد «نهنگ آب خرد داستاننویسی ایران» میاندازد، و «آینههای دردار»ش، و چند تا از داستانهای کوتاهش، و حتا آن چند تا از مقالههایش، و نیز هم به یاد همهی آن روزهایی که از روی دست گلشیری مشق مینوشتیم، و انگار هنوز هم مینویسیم و، گریز و گزیری از او نیست. نوشتهات را دوست داشتم.
-----
آقای حاتمی با تعریفتان بغضام را شکاندید. همین الان صحبت بود با دوستی دربارهی این سنت پدرکشی، نهنگکشی که جای خود دارد. کسانی که آثار گلشیری را نخوانده کمر به قتل او بستند. کاری که قبلتر با شاملو کردند.
راستی شاید شما جواب من را در آستین داشته باشید؛ این چه رسمی است که آدمهای بزرگ، بیشتر از کارشان مهم میشوند؟ چشم میگردانام ببینم یکی از این میانبارهها چیزی از شازده احتجاب، جبهخانهع کریستین و کید، آینههای دردارع دست تاریک...، معصومها و ... نوشته یانه. هیچ نمییابم! چرا؟
نهنگ آب خرد داستان نويسي كجايي كه ببيني چه قدر اين آب خرد گل آلود شده....يادت به خير و خوش باد
سلام. باد نوبهاری خبر خوبی به من رساند از کتاب شما که در دست ناشر خوبی است. امیدوارم این باد سرخوش و شوخ، دروغ نگفته باشد.
چي شده سپينود؟ چرا غمگيني؟
خیلی تلخ بود
درد هست و درمان.....
...مي دانستم كه روزي حتا واژه هم نيست...
...........................................................................
پي نوشت: نه سپينود عزيز. هنوز نشده!
درون توست اگر خلوتی و انجمنی ست/ برون ز خوش کجا می روی جهان خالی است ... نمی دونم سپینود. جواب اینجور کامنتا رو خودم معمولن با «ز ِرت» میدم. بعد ته ش که نیگا می کنم می بینم همین همینه. پشت اون شیشه ی مدور که چشماتو قاب میکنه، یه وقتایی هیچی نیس، یه وقتایی همه چی هست. نمی دونم.
درجه ی خلوص ما رم که میدونی ولی محض تاکید هم باشه: چاکرخواتیم آبجی.
چشمي بهم زديم و دنيا گذشت ! دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل ميگه باز فردا رو از نو بساز !!! اي دل غافل ديگه از ما گذشت!!!
درد بدي اين حس
منم خيلي باهاش در گيرم
براي هردومان شادي آرزو دارم از جنس رويا و عشق
به دلم نشست، خيلي...
از آنجايي كه بخشي از چاه بابل رو نوشتي كه من ديوانه شم نمي دانم چرا يهو دلم خواست اين را بنويسم برايت و مطمئن باشم به محض اينكه مي بيني اش بگويي... بگذريم هر چه دلت خواست بگو، هيچ بگو.
"قبل از اينكه به آواز خلاصه شوم، همه ي شكلهاي جفت شدن را ديده ام. بيشترشان دو شب دوام مي آورد و سعي مي كنند يك ماهي طول بكشد. بعضي، يعني جفت شدنهاي جزر و مدي مدعي اند كه نام واقعي منحصرا از آن آنهاست، حتا اگر در مد آن همه غرق شوند. آنها تخيلي ندارند، جفت شدن را با خوابيدن تغذيه مي كنند- تقليد عشق.
قابل تا’مّل بود ...