.
.
بعضی چیزها با بعضی چیزهای دیگر معنیشان کامل میشود. ها؟ خب جور دیگرش میشود، دراماتیزه کردن یک اثر در کشش و جذابیت آن خیلی مهم است. فرض کنید آهنگ the show must go on را بدون دانستن اینکه فردی مرکوری دارد میمیرد. شک دارم که این قدر ماندگار میشد. وقتی میگوید what are we livin' for انگار دارد وصیت میکند. ( و این شاه بیت- یامصرعاش- برای من که میگوید: ANOTHER FAILED ROMANCE...)
یا آهنگ زلف بر باد مده محسن نامجو. بار اول که عقاید نوکانتیاش را شنیدم گفتم خیلی از سواد ما بالاتره! بعد که کلیپ زلف بر باد مده را دیدم، که یعنی زهرا امیرابراهیمی را دیدم، یک جوری خرد شدم. مچاله. به کیفیت بعد از آن ماجرا. به زنی که میشود به مادری که شاید بشود به روانی که پیدا خواهد کرد. به راهی که با او آغاز شد. حالا زمینهی همهی این افکار و درهمریختهگی موزیک است. اگر نبود چهرهی زیبای زهرا امیرابراهیمی، من هرگز نامجو گوشبده نمیشدم. این را میگویند دراماتیزه کردن...رنگ زدن...برجستهنمایی...
حالا میخواستم قضیه را دراماتیزه کنم بلکه یک آرزویی چیزی کنم که خراب رفاقتام. اما بیآرزویی خودش انگار بدفرم دراماتیزه شده در ما. یعنی از آنجا که هر آرزویی داشتیم یا آنقدر غیرقابل دسترس بوده یا آنقدر پیش پا افتاده که حتا جرات گذراندن از ذهن نداشتیم چه رسد به کلام، ما هم عطای هر چه آرزو است به لقایش بخشیدیم. حالا تا شب بلکه یک چیزی توی هجوم افکار بیاید سراغام. زیر درختهایی که جلوی کلاس صبا سبز شدهاند و هی دارند گرد میپاشند توی صورت و مخاط آدم. شاید هم آرزو کردم که یک روزی جسارتاش را پیدا کنم؛ فرار کنم و بروم و گم و گور بشوم و هیچ خبری نباشد. درست مثل آنا همان ماجرای آنتونیونی را میگویم. این بزرگترین اتفاق برای من است که زندهام به رابطه. به دوست. به عشق. گمانام اولین هزینهایست که باید برای فرار فردیام پرداخت کنم. یاد بگیرم که یواش یواش تنهاییهایم را از این بیشتر دوست داشته باشم. فرقهایم را.
.
.
چند تا از مطالب و داستان ها رو خوندم ...
نسبت به وبلاگي كه از گذشته ها به ياد دارم، تغيير كردين ...
البتّه تغيير، براي پيشرفت، لازم ست ...
وقتي به كسايي كه من رو دعوت كردن به بازي آرزو ها ميگفتم كه آرزويي ندارم فكر ميكردن دارم چرت ميگم و شايد ميخوام يه جوري رفع و رجوع كنم!
ولي حالا ميبينم خيلي ها مث من بي ارزو موندن!
اين قسمت "ياد بگيرم كه يواش يواش تنهايي هايم را از اين بيشتر دوست داشته باشم" را خيلي دوست داشتم اما اگر پونو گوشش را بگيرد مي گويم مي داني تنهايي ميروي خريد، تنهايي مي روي قدم مي زني تنهايي فيلم مي بيني تنها براي خودت غذا درست ميكني موزيك گوش مي كني تنهايي خيلي هم به خودت خوش مي گذرد اصلا حال ميكني با خودت و تنهاييت اما براي من كه اين طوري است يهو مي بينم ترس برم داشته و برده وقتي مي بينم چطور سرسپرده تنهايي شدم. راستي براي داستانت هم چيزكي نوشتم در حد سوادی که ندارم. از بس تند تند به روزي كه من عقب ميمانم
مهم نیست عزیزم . هرچی نوشتی حسابه !!
ما كه خراب رفاقتيم ..چيزي نداريم واسه گفتن .فقط اون تيكه ي آخر يه كمي اين خراب رفاقتيمونو به خطر مي نداخت داشت !
چندتا چیز فرزندم! یکی این که ما را شرمنده کردید با ایمانتان در آن محوطهی شمال شرقی وبلاگتان! دو این که بدجوری با شما در باب این وصیتنامهبودهگیِ آن ترانهی آقای مرکوری و تاثیر آن بر ما و شمای شنونده موافقیم. بعد هم داشتیم همینجوری میرفتیم پایین در وبلاگتان که نظرتان دربارهی وردی که برهها... را خواندیم و باز دیدیم که موافقیم! این همه موافقت خب لابد خوب است دیگر.
سلام
1)موقع شنيدن اسم دوستي معمولا" تنها چيزي كه به ذهنم ميرسد همان شعريست كه پشت كاميونها مينويسند:"دلا خو كن به تنهايي كه از تنها بلا خيزد...
2)بي آرزويي هم به جاي خود نيكوست.
انتخاب وب سايت ها و وبلاگ هاي برگزيده در زمينه داستان يكي از بخشهاي جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال در حوزه اينترنت است.
آخرين فرصت ثبت نام در جشنواره بيستم ارديبهشت ماه است.
به برگزيدگان جشنواره علاوه بر تنديس و لوح جوايز نفيسي اعطا خواهد شد.
ثبت نام از طريق سايت جشنواره به نشاني www.dmf.ir امكان پذير است.
منتظر حضور شما هستيم.
M8aisJ ftzlkmkfwkof, [url=http://qiycvmbogtfz.com/]qiycvmbogtfz[/url], [link=http://hkdzlnehcjbo.com/]hkdzlnehcjbo[/link], http://rhjrfyfahuds.com/
Phr5ER tvdwghgikqcm, [url=http://ztpfftcgpyzf.com/]ztpfftcgpyzf[/url], [link=http://irhvxnqrzzeg.com/]irhvxnqrzzeg[/link], http://pevhhwszcrxe.com/