April 20, 2007

جمعه, 31 فروردين 1386

B

.

آهان...فرار فردی. این خیلی خوب است نویشت‌ِ عزیز و با اجازه‌ات می‌آورم‌اش این‌جا بل‌که دو سه نفری بخوانند. قضیه همین‌جاست و نه دورتر. پونه به گوش باش. تو هم که گفتی هیچ زنی از ابتدای خلقت‌اش ضعیف نشده. از کودکی که بگذریم(گذشتن محال است اما بعد واردش بشویم) آن وقت که انسان عقل‌بِرس شد، دیگر بهانه‌ای برای ضعیف ماندن ندارد. حال فرض کنیم این یک امر بیولوژیک است. مثل برخورد اول همه‌ی ما با خون قاعده‌گی. همیشه فحش می‌دهیم و ارگانیسم بدن‌مان را نفرین می‌کنیم که چرا ما بعله و «آن‌ها» نه. این ابتدای یک برخورد و نوع نگرش است که انتهای‌اش ختم می‌شود به حرم‌سرا‌ها و به قول تو پشت ویترین طلافروشی و قهر کردن توی رخت‌خواب. اگر بخواهی خیلی صاف و صریح بگویی تویی که الان این‌جایی، زنانه‌گی‌ات، یا محصول تفکر مادرت است.(مال من شصت درصد همین است) یا ساخت خودت، ذهن‌ات، فکرت و انتخاب‌ات. تولرانسی دارد که به جامعه و انسان‌های دیگر و فرهنگ و سنت ...تعجب نکن که من ضریبی که برای این‌ها قائلم کم است چون فرار فردی، که خیلی دوست‌اش دارم، مطرح است. این الگوی ریاضی که توی تولید سلول‌ها هم نقش دارد را بی‌شک می‌شناسی؛ دوتا می‌شود چهارتا و آن چهارتا که هر کدام دوتا بشوند شانزده‌تا و آن شانزده‌تا ...برای یک نسل ممکن است زمان ببرد اما خیلی ماندگار است. سرسری نیست. مثل راه حل‌های مقطعی و سطحی. من دختری دارم و دوستانی که آن‌ها هم هر کدام با زنانی مراوده دارند. خب این حتا بالاتر ازآن الگوی ریاضی معنا می‌دهد. خب این از این. بعد باید برسیم به هزینه‌ها. می‌شود با لات‌بازی سینه جلو داد و گفت«من پای همه چیز هستم» راست‌اش را بگویم من برای این تفکر لمپنی ارزش قائلم. دست‌کم برای کسی که چنین ادعایی می‌کند. اما یک امای بزرگ دارد و آن هم نتایج عملی‌ای که توی زندگی باهاشان برخورد داشتم. مرا مجبور می‌کند که با احتیاط بگویم«تا هزینه چی باشه؟» یا « باید فکر کنم.» و جمله‌هایی از این دست. ولی با قاطعیت می‌توانم بگویم وقتی آن فرار فردی را آغاز کردی دست از «نازک‌نارنجی»گری برمی‌داری، و همین است قدم اول برای پرداخت هزینه‌هایی که چندان هم سبک نیستند. به تدریج آن الگوی ریاضی پیش‌رونده، الگویی از هزینه‌های کم و قابل پرداخت را برای فرارکننده‌گان فردی تدوین می‌کند که پرداخت ساده‌ای داشته باشد و البته برای پشتیبانان این ایده عبور از آن ساده باشد. نمی‌دانم تا کجا توانستم برسانم فکرم را. برخی افکار آن قدر که توی ذهن آدم روشن و بدیهی هستند، روی کاغذ نیستند. یا شاید واژه‌ها یاری نمی‌کنند.
تا این‌جا باشد...
.
.

سپینود | April 20, 2007 07:03 PM
Comments

محاسبه ي دقیق هزینه ای که باید پرداخت شود، و بابت کدام بخش از مسیر، خیلی سخت تر است از پرداختن همان هزینه.

تفکیک هزینه از قرض، حیاتی است.

(در مورد زن، هزینه اسم قرض به خود گرفته است، قرضی که فرد زن به وابستگان و دیگران دارد. اگر مشخص شود که در واقع حساب سازی بوده و قرضی در کار نیست، پرداخت هزینه سهل تر می شود)

Posted by: نویشت at April 20, 2007 07:54 PM

من مي‌خوانم و سكوت مي‌كنم. هنوز شوكه‌ام از ماجراي اخير. شايد زيادي جو گير مي‌شوم يا مي‌ترسم يا اين كه هنوز نازك‌نارنجي‌ام. اين را نگذار به پاي زنانه‌گيم. اين يكي درست نيست. من خيال مي‌كنم اگر بگوييم همه‌ي زن‌ها اين‌طورند يا همه‌ي مردها آن‌طور يعني فاتحه‌ي خيلي چيزها خوانده است. در مورد مردها من خيلي ديده‌ام. بسيار مرداني ديده‌ام كه تنبلي، شلختگي، زن‌باره‌گي، شكم‌چراني و خيلي خصلت‌هاي منفي را با افتخار به خودشان نسبت مي‌دهند و مي‌گويند چون مرديم و دست خودمان نيست و خلاص. زن‌ها هم مستثنا نيستند. قهر و غش و فيلم هندي بازي كردن و وسواس و اين جور بازي‌ها را مي‌كنند بخش لاينفك زنانه‌گي و باز خلاص. براي همين است كه انسان بودن بالاتر از همه‌ي اين‌ها قرار مي‌گيرد و اگرچه اين حرف نخ‌نما شده اما من خيلي به آن معتقدم كه آدم بودن قبل از زن بودن يا مرد بودن بايد تعريف شود. حالا شايد من خيلي پرت باشم و اصلن قرار بود سكوت كنم و فقط بشنوم اما باز رفتم بالاي منبر. خب شايد دارم فرار مي‌كنم از اين اوضاع ناجور ذهني يا شايد دارم دنبال راه حل مي‌گردم. هذيان مي‌بافم آن قدر مي‌بافم تا يك شكلي از ميان اين بي‌شكلي‌ها در بيايد. اما حالا كه اين همه گفتم بايد بگويم براي فرار فردي من هم هستم. امتحان هم كردم خيلي هم نتيجه داده. براي من تا حالا درد و خون‌ريزي هم نداشته. يا شايد داشته اما پوستم يك جاهايي كلفت شده يا بس كه دوزاري‌ام كج است متوجه نگاه‌هاي عاقل اندر سفيه‌ اطرافيان نمي‌شوم. اما يك چيز ديگر كه من متوجه منظور خانم قهرمان نشدم. اين ماجراي قرض و هزينه و حساب را نفهميدم يعني چه. ممكن است اگر حالش را داشتيد براي من كمي باز كنيد مسئله را تا بشود اين بحث را همين‌طور تعقيب كنم؟

Posted by: پونه بريراني at April 20, 2007 09:12 PM

آدم بودن را که یک امر بدیهی فرض می‌کنیم.(خودت می‌دانی که همیشه به این خرده گرفته‌ام که تا وقتی« آدم» اسیر است، زن و مردی‌اش جنسیت‌اش دخلی در قضیه نداشته‌هایش ندارد) بحث فرار فردی است. که این ضرورت هم البته جنسیت ندارد. اما ضرورت‌اش برای زن، برای وجود همه‌ی ناداشته‌هایش بیش‌تر می‌شود. حرف هزینه هم این است که برای این فرار فردی باید متحمل پرداخت هزینه‌هایی بشوی و بشویم. حالا فعلن سردستی می‌خواستم‌ات بیایی توی مود. این را داشته باش.

Posted by: سپینود at April 20, 2007 10:31 PM

سلام
هيچ وقت نفهميده ام به جاي اينكه بگوييم زن يا مرد چرا نميگوييم انسان؟ اينهمه تفاوت كه بعضا" خودساخته هاي ماست ما را چه سود؟

Posted by: سودابه رادفرد at April 21, 2007 08:43 AM

- همان تفاوت معنی هزینه و قرض در روابط روزمره را دارد. امکانی می خری مبلغی می پردازی. یعنی در زمان حال و با توافق بین خریدار (زن) و فروشنده (فرهنگ). قرض مبلغی است که در زمانی قبل از حال (فرهنگ ادعا می کند که) پرداخت شده و بازپرداختش تا زمانی بعد از حال ادامه پیدا می کند. رابطه ی زن با مادرش و پسرش و پدرش و دخترش و همسرش و معشوقش با همین منطق "قرضی که داده شده" شکل گرفته است. و این کاراکترها بیشتر از همه خود را در زندگی روزانه ی زن دخیل می دانند و تا زن قرضش را به این ها بپردازد چیزی باقی نمی ماند، از انرژی نه از عمر نه از هیچی. به نظر من مشکل فقط سر همین قرض است. اگر رابطه با این کاراکترهای کلیدی به جای قرض، تبدیل شود به بده و بستان، و یا پرداخت هزینه برای به دست آوردن چیزهایی، وقت بیشتری از زن آزاد می شود. این قرض ها جوری حساب سازی شده اند که هیچ وقت پرداخت نمی شوند. گاهی راهش این می تواند باشد که من به خودم بگویم: ندارم، نمی دم. ولی چون قرض یک بار معنوی هم دارد، یعنی کسی لطف کرده و قرض داده، نگرانی نپرداختنش دوباره زن را همیشه توی برزخ نگه می دارد. حالا اگر با دقت حساب و کتاب کنی و ببینی که قرض نیست، دختر تو لطف نکرده وارد رحم تو بشود، و مادر تو لطف نکرده تو را وارد رحمش بکند، اینها از بودن تو همانقدر نیازهای شخصی و جمعی شان برطرف می شود که تو از بودن آنها... یعنی بی حساب. یعنی از این به بعد رابطه بر اساس، من انتخاب می کنم که شما را دوست باشم، بر اساس آن دسته خصوصیاتی که شما دارید و من دوست دارم، نه بر اساس نقش فرهنگی شما، مادر و دیگران و معشوق و اینها.

- حقیقت را که نمی دانیم، سر واقعیت حرف می زنیم. واقعیت این است: زن و مرد هر دو انسان اند و از حقوق اجتماعی برابر باید استفاده کنند.
این هم واقعیت است، سیستم با توجه به نیازها و امکانات مردانه (و مرد) شکل گرفته و به نیازها و امکانات زنانه توجه نشده. اگر تأکید روی تفاوت ها نکنیم، به نیازهای زن توجه نخواهد شد. حالا، در شرایطی ممکن بهتر باشد روی شباهت ها تأکید کرد، برای گرفتن نتیجه ی مقطعی بهتر.
من همیشه وقتی بهتر به نتیجه می رسم که از زاویه های مختلف نگاه می کنم و تصمیم می گیرم امروز از کدام زاویه با کدام بخش از واقعیت درگیر شوم. وگرنه، زن و مرد هر سه انسان که هستند، نمی شود این را رد کرد.

Posted by: نویشت at April 21, 2007 07:02 PM

چرا نبايد پذيزفت كه مسير تكاملي هستي عبارت است از : .... ميمون زن مرد .....
چرا نبايد پذيرفت گاو و گوسفند و زن آفريده شده اند براي خدمت به انسان (مرد)
بايد از مانكن هاي لباس پرسيد

Posted by: maryam at April 21, 2007 07:46 PM

در مورد پیشنهاد خط اول و خط دوم می شود حرف زد.

ولي خط سوم اتهام وارد می کند، یا رأی صادر می کند. مریم، فکر می کنم بهتر باشد خط سوم را وارد بحث نکنی.

Posted by: نویشت at April 22, 2007 10:19 AM

من قبل از خواندن این مهم ابوالفضل بودم با اندک مایه هایی از مردی.حال مرا المیرا بخوان با اندک مایه هایی از زنی!مرزش را هم اگر یافتی به ما هم بگو.ارادتمند.

Posted by: abolfazl at April 22, 2007 05:23 PM

من حتا آن خط اول را هم قبول ندارم. چه کنم؟
حالا البته یک پیش‌نهاد هم دارم. آن این‌که چون بعضی از دوستان مطلب را نگرفتند آن فرار فردی و شرایط‌اش و ... بیشتر باز شود.
ابوالفضل یا المیرا! باور کن این فرار فردی هم برای تو خوب است هم برای المیرا.
فرار فردی یک تصمیم بزرگ است. به ویژه برای ما. تصمیم به این که نخواهی باشی آن طور که همه هستند. «بودن» ِ همه بد نیست. اصلن بحث بر سر ارزش نیست. ولی این انتخاب است برای مواقعی -که توی زندگی ماها کم هم نیستند- که خسته‌ای از روابط جاری، از عقب ماندگی فرهنگی، پیروی کورکورانه و ... همه‌ی این‌ها نمی‌تواند در شرایط برابر برای زنان و مردان مطرح شود. شاید به این دلیل که مردان اگر خواستند توانستند که تاریخ را هم بنویسند. پس اهمیت‌اش برای زنان بیشتر است. ضمن این‌که -این نظر شخصی است- زن نسل بعدش را هم می‌تواند فراری بدهد! خب طبیعی است که باید شاخه‌ی این بحث کمی جدا بشود. قلمه زده شده و رسیدگی می‌خواهد.
اگر اشتباه می‌کنم از اشتباه در بیاریدم.
ضمن این‌که من یک داستان نوشتم و می‌خواهم این‌جا بگذارم. ولی دل‌ام نمی‌آید این بحث نیمه کاره رها شود. اگر شیطان رفت توی جلدم و داستان را گذاشتم، فارغ از نقد داستانم، لطف کنید و به بحث ادامه بدهید.
جمیعا متشکرا له، لها!

Posted by: سپینود at April 22, 2007 10:51 PM

سپینود، پس کامنت مریم جدی بود؟ من به سختی تشخیص می دم کدوم جدی و کدوم شوخی است.


المیرا، خط کش دست دوستان تک ساحتی است، لبه ی مرز را تعیین می کنند.
----

سپینود: راست‌اش من هم مثل تو. وقتی کسی را نمی‌شناسم نمی‌توانم بفهمم مقصودش چیست. اما اصل را بر برائت می‌گذارم! مگر این‌که خلاف‌اش ثابت شود. اما ابوالفضل را می‌شناسم و می‌دانم چه ذوق طنزی دارد و چقدر شاخک‌های حساسی. البته از وقتی می‌خواهد المیرا بشود نمی‌دانم!

Posted by: نویشت at April 22, 2007 11:14 PM

بیاد همه با هم بریم دوبی دوبی دوبی. در زمینه فرار عرض فرمودم. در ضمن گلکو با یادداشتی درباره باغ نوشته پرویز دوایی به روزه

Posted by: آزاده at April 23, 2007 12:08 PM

بد بخت ترين مرد دنيا هر گاه كه زن مي ديد به آخرين دلخوشيش اين كه زن نشده و مرد هست فكر مي كرد و


شايد تا وقتي كه شعور به تكامل يافته ترين مرحله خود در هستي برسد زن فقط نقشش سوخت اين ماشين را داشته باشد

Posted by: maryam at April 24, 2007 07:50 PM

سپينود عزيز
من كاملا نوشته‌ات را خوانده بودم و قصدم بحث كردن درباره‌ي فرار از من خويشتن نبود. قصد من اشاره و نگاهي است به آوردن مصداق‌هايي زنانه كه واقعا ربطي به نوشته ندارند. الان نوشته‌ي خودت را بخوان، ببين مثال تو چه ارتباطي با محتواي آن دارد. به عبارتي اگر جمله را حذف كنيم آيا در رساندن پيام تعللي ايجاد مي‌شود؟ و به قول خودت آيا فرار فردي نيست؟! فرار از منطق نوشتاري و روي آوردن به مثال‌هايي كه جنبه‌ي احساسي دارند؟
مطلب ديگر كه كاملا با آن مخالفم ارتباط مثالت با رسيدن به حرم‌سراها و طلافروشي‌هاست. اين جمله اتفاقا از دهان خيلي از نوجواناني كه گرايش فمينستي دارند درمي‌آيد كه در آينده به زنان پيش‌رو بدل خواهند شد. پس در واقع مثالت مصداق ندارد و نتيجه‌ي حاصل از نوشته‌ات را به دست نمي‌دهد.
در مورد ساقي هم دقيقا همين مشكل وجود دارد ببين چه تعريفي از شعر مي‌دهد. زايش يك شعر از نظر من فاصله‌ي زيادي با شرح داستاني دارد كه مي‌دهد.
روي صجبت من دقيقا همين جاست. آيا ما فقط با به رخ كشيدن نابه‌جاي ويژگي‌هاي زنانه مي‌خواهيم مخاطب جذب كنيم؟ تاثيرگذار باشيم؟ جاي منطق نوشتاري كجاست؟
از اين مبحث كه بگذريم بعضي از طرح‌هاي داستان‌هايت را مي‌پسندم و اگر در خاطر داشته باشي گاه برايش يادداشت هم گذاشته‌ام. اما حيفم مي‌آيد كه روند نويسندگي زنان به نادرست سر از جاي ديگري دربياورد.
شاد و سبز باشي/ با احترام
زميني

Posted by: zamini at April 25, 2007 12:23 AM
Post a comment









Remember personal info?