.
* بگذار این ابزارـ همان وب نوشت چرخان!ـ همچنان کار نکند که من از کار نکردناش شادم. انگار دارم توی سکوت، توی یک حباب شیشهای داد میزنم. مثل وقتهایی که هوا را از لپهام توی گوش فشار میدهم و ... نه بگذار بهتر بگویم، زیر آب توی یک استخر آبی و شفاف به بالا که نگاه کنی، خیلی شانس باشد خورشید را ببینی که چشمات را هم نمی زند، بدشانس باشی هم چراغهای سقف را می بینی. حالا حرف بزن. چیزی از جنس آن سکوت... بهترش را هم دارم، برف بیاید نیم تا یک متر و بخوابی به پشت توی برفها، آن سکوت... «هام» نباشد. این که توی آن سکوت باارزش که مثل فرش قرمزی پهن می شود تا چه چیزی از آن عبور کند مهم است.
توی این سکوت میخواهم بگویم من گاهی، گاهی از زنها متنفر میشوم. از خصلتهای برجستهای که فقط در این جنس پیدا میشود و بس. قدرتنمایی از راهی که ضد قدرت است. با ضعف حکومت کردن.
(در حال خواندن رمان «و نیچه گریه کرد»!)
.
.
يعني خصلت هايي كه معمولا در شرايط حرمسرا بروز مي كنند؟ خصلت هايي كه بيشتر از اينكه از ذات زن ناشي باشند از ذات آب و هواي فرهنگي سر مي زنند؟
همون ژن فرهنگي؟
ريشه-دارند و اگر كسي نشانه اش را ديد بايد با ذره بين نگاه كنه و اندازه بگيره كه تا كجاها رفته و به چه رنگ هايي در آمده اند اين خصلت ها. مسئوليت خودت را سنگين كردي سpينود.
و فارسي p رو چطور اينجا مي شه نوشت؟
ممنون! از دیشب تا حالا فکر میکردم نکند تکفیر شوم. اما فکر میکنم نیچه نه تنها ضد زن نبوده بلکه پایههایی را برای قدرت واقعی زنان ساخته. قدرت بر پایهی تعقل، تقکر حق انتخاب و خیلی چیزهای دیگر که حالا توی جامعهی الان کم رنگتر شده اما از بین نرفته. نه به هیچ وجه از بین نرفته. لباس دیگری پوشیده(راستی پ رو باید با کلید پایین بغل شیفتِ سمت راست بزنی انگاری!)
شرایط حرم سرا را خیلی خوب اشاره کردی. تلاش برای خال گذاشتن، آنجا که زیباتر است. خالی کردن زیر پای زن کناری با سوسه آمدن. کینه و حسادت. رسیدن به مقصود با مظلوم نمودن یا عشوهگری. اینها همه از سر ناگزیری است. سرشت و فطرتی است که در آن شرایط یک هو پلقی بیرون میزند.
خب پس حالا لابد خیالمان راحت میشود که به شکل طبیعی برای زن توی این شرایط قایل به وجدان راحتی شدیم. او مقصر نیست و این دیوارها هستند که بار را بر دوش میکشند.
بحث این جاست که آن جا قدرت تعقل نست، اگر این واکنش از اهل منطق و تعقل سربزند چی؟ دیگر نمیشود محیط را مقصر دید. کاش الگویی بود از زمان ارسطو و سقراط و افلاطون زنی ... من فکر میکنم تمام این ها به دلیل نبود یک نمونه است. نمونهای که توی دریا رفته باشد تا یک جایی و اشاره کند: هی آب خوبه نترسین شماها هم بیاین...
اين خصلت بد زنانه نيست, خصلت شرايط است. شرايط تاثير همه گير دارد. عكس العمل غيرزنان را هم بايد تماشا و تحليل كرد.
با زير ذره بين رفتن شرايط, مسئوليت آدم هاي زن انكار نمي شود كه, فقط از خصلت هاي ذاتي مجزا مي شود.
بعد بايد ديد چه تعدادي از اهل منطق بيرون از حرمسرا زندگي مي كنند. اين را با توجه به سخنراني هاشان مي شود فهميد. فقط فهميدنش كافي است.
يكي ديگر از مسئوليت هاي سخت اين است كه به اينجا برسي: من شيوه ي متفاوتي براي كسب خواسته هايم كشف كرده ام و از اين راه مي شود بدون قهوه ي قجري ...
بعدي: غالب آرزوها ناشي از شرايط حاكم يا موجودند. آدم را دوباره مي كشانند به استفاده از شيوه ي معمول شرايط موجود.
بعضي از اين مواقع و در گير و دار همين سردرگمي ميان نقد شرايط و نقد خواسته ي ناشي از شرايط و روش هاي جاري ناشي از شرايط, فرديت قوي مي شود و توازني بين بي ارتباطي ذهني و ارتباط جسمي با جمع را كشف مي كند. من فكر مي كنم اين توازن ها كليد اند
در اين آلونكهاي حقير زنجيري تقديريم.
خيلي حال دادي با تشبيه هات. خيلي.
sZcwww gukhifwoeztc, [url=http://hheeyhcmmphn.com/]hheeyhcmmphn[/url], [link=http://unsupnejhooa.com/]unsupnejhooa[/link], http://alrusgymziyo.com/
igiiV6 bwfnvfeficot, [url=http://rdbjyjktdvfm.com/]rdbjyjktdvfm[/url], [link=http://qixqnkautwrk.com/]qixqnkautwrk[/link], http://ujgzhfqdrtjh.com/