April 17, 2007

سه شنبه, 28 فروردين 1386

این شماره‌ی هشت نیست

این‌طور بهتر است. بله، انگار این طور که باشد خیلی بهتر است. عقب بشینی و تکیه بدهی. عقب بشینی و تکیه بدهی و دندان‌های‌شان را ببینی. دندان‌های تیز و برنده‌ای که می‌درند، پاره می‌کنند. این بخشی از چرخ زدن قدرت است. بخشی از قدرت که اراده و تسلطی بر آن نیست. گاهی در این لذت هست و گاهی در آن. نمی‌توان گفت دریدن و خون ریختن تنها درد دارد و بس. برای صاحب پنجه‌ها شاید، کسی چه می‌داند، لذتی شهوانی و مستی بوی خون دارد. نوش جان‌تان.
ما با بهار خودمان سرگرم‌ایم. و این طور بهتر است. بوی گل را به بوی گند تهوع‌شان ترجیح دادیم و این رقص نرمانرم دانه‌ها و تخم‌ها و گرده‌ها که یک راست می‌اید و می‌نشیند روی شانه‌ی من. جا به جا می‌شوم، کمی، و کتاب‌ام را ورق می‌زنم. حروف می‌رقصند و شکل‌هایی می‌شوند که در هم می‌پیچند. می‌پیچند و نرم به هم می‌لولند. کش می‌آیند و به کمرشان قوس می‌دهند. مجلس طربی است و یکی ساز می‌زند و آن یکی می‌رقصد. این بار گرده توی بینی‌ام می‌رود. کسی به شانه‌ام می‌زند. این روزها نه به خواب‌ها و نه به نشانه‌ها نمی‌توان بی‌اعتنا بود. نیستم. اما این راه‌اش نیست. او همه‌چیز را در آن اتاق تنهایی، آن کنج، درست در تقاطع سه خط پیدا کرد.
و این‌گونه است که حیوان از پناه‌گاه بیرون می‌آید، با تردید قدم بر می‌دارد و آن قدر اطراف را می‌پاید تا بل‌که برسد به تکه‌ای...اما غرشی او را باز می‌گرداند به مامن‌اش. و این‌گونه است که او به انسان متمدن امروز نزدیک می‌شود. این آن حلقه‌ی مفقود است.
.

سپینود | April 17, 2007 07:58 AM
Comments

استاد شد...سپاس رفیق.

Posted by: ابوالفضل at April 17, 2007 02:19 PM
Post a comment









Remember personal info?