یادداشت خالد را خواندی بر «وردی...»؟ من با خیلی حرفهایش موافقام. اما نکته در قسمت پایانی یادداشتاش بود. چیزی که فکر آدم را خیلی مشغول میکند. همنوایی و چاه بابل و ... . فکر میکنم سالهاست، خیلی سال است، ادبیات داستانی ایران قدرت خلق شاهکار(masterpiece) را ندارد. اگر با کمی اغماض(به زعم بعضیها) شازده احتجاب را شاهکار بدانیم، بعد از آن کدام اثر قدرت شاهکار شدن را داشته؟ من میگویم همنوایی و با کمی فاصله چاه بابل. فارغ از سلیقهی شخصی، چه اسامیای میشود در لیست شاهکارها جای داد؟ سووشون؟ کلیدر؟ توبا و معنای شب؟ سمفونی مردگان؟اهل غرق؟ کارهای محمدرضا کاتب، هیس و وقت تقصیر؟ دل و دلدادهگی؟ چراغها را من خاموش میکنم؟...(اگر اسمی یادم رفته تو بگو) هیچ کدام از اینها به نظرم به پای همنوایی نمیرسند. ممکن است آثار متقدمی مثل ملکوت بهرام صادقی و سلسله کارهای مستقل دههی پنجاه ، سفر شبِ شعلهور و شبهول ِ شهدادی و شب یک شب دوی فرسی(همه شب دارند) هم شاهکار باشند اما جریانی نساختند.(متاسفانه جامعهی ادبی قدرت درک نداشت تا سلسلهجنبانی کند اینها را).
همه را گفتم که بگویم متاسفانه یا خوشبختانه(اولی برای ادبیات و دومی برای رضا قاسمی) ابزار آفرینش دست خود قاسمی است و بس. و حق طبیعی من و توست که شاهکار بخواهیم و وردی که برهها میخوانند نبود.
خب میبینی من هم رفتم میان آن تماشاچیانی که دارند خارج از یک معرکه به آن نگاه میکنند و صریح و قاطع نظر میدهند و قضاوت میکنند. عجیب است. انگار یک پوستینی میکشیم روی خود واقعیمان و توی پوستین خلق میرویم. و هنرمند نباید بنشیند و گوش بدهد به همهی این آواها. مگر هنگام عرقریزی روحاش اینها کجا بودند؟ موقع فرآیند پرده برداری از عمیقترین زخمهای دروناش تماشاچیای داشته؟ اصلن کسی چه میفهمد که پس هر «واژه»، همانی که تو ارج میگذاریاش، چه تاریخی، چه فاجعهای، چه امکانی نهفته است؟ همین نوشتههای من و تو...کیست که بداند اینها همه گدازههای آتشینی هستند که آرام از دهانهی کوه بیرون میزنند؟ یا شاید از سر تفنن، میل به جاودانهگی یا دیوانهگی. خیلی پیچیده است. خیلی. گاهی مستاصل میشوم. گاهی دلم میخواهد راضی بشوم به خردک شرری و سیگارم را با آن بچزانم و همینطور تخمی نظر بدهم و نترسم از یقهام که کسی بگیردش. اما این کار یک وقاحتی میخواهد که در خودم سراغ ندارم.
.
.
سلام. خب آره مت همان هوس هاي من هستم اين جا كه من هستم در بسته فيلتر شده درست مثل سايت شما كه اين جا فيلتر شده. اميدوارم كه تهران اين طورها نباشد. خب در واقع من فكر مي كنم كه خيلي وقت ها ريشه ي ادبيات يا داستان همين دغدغه هاي شخصي هستند و خيلي وقت ها باز به نظرم مي رسد كه وبلاگ ها اگر ارزشي دارند به خاطر دغدغه هاي شخصي است كه در آن ها بازگو مي شود. (راستش من فكر كردم شما خودتان پينگ كرديد بعد پيش خودم شرمنده شدم به خاطر آن نظري كه گذاشته بودم.) به هر حال من كه مشتاقانه پيگيري مي كنم اين گفت و شنود را تا ببينم به كجا مي رسد گرچه ممكن است با خيلي حرف ها موافق نباشم يا اصلن شايد هم باشم... (يكي اين نظر شما در مورد شاهكارها. كه موافق نيستم / بدون شرح) دلم مي خواهد اگر حوصله داشتم و خميازه هاي طولاني دست از سرم برداشتند چيزكي هم بگويم در مورد اين گفت و شنود جذاب و البته جالب است كه خواندن وردي كه... باعث اين همه حرف و خوددرگيري شده. به هر حال وردي كه... خب خواندمش بعدن مي گويم كه چي...
سلام سپينود جان!
از پاسخت ممنون.اگر به وبلاگ من سر بزني مطلبي برايت نوشته ام .
با پاراگراف دوم خيلي موافقم ! كسي حق ندارد چگونه نوشتن هنرمندي را تعيين كند .هنرمند بايد بنويسد تا مخاطبش را پيدا كند . كسي را پيدا كند كه حس او را درك كند . نه اينكه مخاطب را پيدا كند و مطابق با سليقه ي او بنويسد ...
ان ها خودشان و زندگي يشان را مي نويسند ....
راستي شاهكار يعني چه ؟
سلام
تخمي واژه مناسبي نيست حتي اگر ادم عصباني باشد.
با عرض پوزش از محضر جنابعالي با تعدادي از دوستان خر خونمب اين باوريم كه دكتر نون در صدر اين جدول شما قرار دارد.
nAEh7F rrrbwjriiqcd, [url=http://gymcvuefubng.com/]gymcvuefubng[/url], [link=http://uxpgttxxywtq.com/]uxpgttxxywtq[/link], http://zczmrsngzkyo.com/
Wj14Pe ovlkrgygipbd, [url=http://djddvqkvpmij.com/]djddvqkvpmij[/url], [link=http://xebipdfxtvlv.com/]xebipdfxtvlv[/link], http://vxtwbfdhfxme.com/