March 19, 2007

دوشنبه, 28 اسفند 1385

آخرین

داریم با صبا(این‌جا ایستاده، پا توی یک کفش که به من لینک بده...شما ببخشید) شال و کلاه می‌کنیم بریم کوچه‌ی مهران و برلن و لاله‌زار و منوچهری و مخبرالدوله... بوی بچه‌گی و بوی عید را از آن‌جاها فرو بدهیم، بل‌که کمی این سَندرم حال بدِ آخر سال گم شود و برود و دود شود. ام شب با صبا «گل اومد بهار اومد» را می‌خوانیم. قصه‌ی نخودی که با دیو سیاه جنگید و راه بهار را باز کرد. باید راه بهار را باز کنیم، کنم، کنید... فرداشب عمونوروز می‌آید و می‌شود زیر بالش بچه‌ها چیزکی گذاشت تا وقتی فردا سئوال کردند بهانه‌ای باشد که قصه‌ای دیگر براشان تعریف کنی. آن قدر قصه هست که هیچ مادری دست خالی نماند.

دیگر این که هزارتوی نشانه، آخرین هزارتوی سال هشتاد و پنج درآمد. صفحه‌ی اول مال یدالله رویایی است پیش‌نهاد می‌کنم هرطور شده بخوانیدش حتا در حالت سر روی زمین و پا روی هوا. راستی هزارتو در انتخاب هفت سنگ بهترین مجله‌ی اینترنتی شد. تبریک به هزارتویی‌ها و خواننده‌هاشان...

امسال هم مثل سال‌های قبل کتاب‌های خوبی که خواندم را برای دل خودم رتبه بندی می‌کنم. شما هم این‌کار را بکنید. گرچه که با جایی مثل goodreads (که به راستی معتادم کرده! و چه دوستان خوبی با واسطه‌ی کتاب پیدا کردم). خوبی این کار ... هر چه هست خوبی است دیگر. امسال با وجود فیلم دیدن‌های جمعه‌هامان، فیلم‌های خوبی هم برای معرفی دارم.


* خیلی بد است این لطیف شدن آخر سال (یا اول سال) چون وقتی به حال عادی برمی‌گردم از بعضی چیزها پشیمان می‌شوم. یکی هم احساساتی شدن زیادی‌ام است. اما الان، همین حالا، باید بگویم چیزی که سنگینی می‌کند روی دلم. عشق. عشق به تو و به تو و به تو...حتا به تویی که نفرت داشتم همین چندی قبل...
یک عشق غم‌ناکی سنگینی می‌کند این آخر سال روی دلم... یک بغض که همه‌ی سال نگه داشتم‌اش و خیلی بوسه که کاش می‌شد به گونه‌ی همه‌ی شما می‌زدم...

نوروز خجسته.

سپینود.
بیست و هشتم اسپند ماه از هنوزاسال هشتاد و پنج

سپینود | March 19, 2007 01:44 PM
Comments

سال نومبارك.به ماهم سربزنيد

Posted by: تاجیک (حاج کاظم) at March 19, 2007 02:03 PM

خبرگزاري هنر در نوروز تعطيل نيست

Posted by: خبرگزاری هنر at March 19, 2007 02:03 PM

eyde shoma va saba khanoom mobarak.
beh in saba khanoom begoo aghallan update kone, vaghti az shoma mikhad behesh link bedin.

Posted by: armin at March 19, 2007 06:30 PM

سلام و سال نو مبارک، برشما و صبا خانم، وبعد هم شما که جای خود دارید، ماهم عید که می‌شود بچه می‌شویم...هرکس حکایتی: خاطرات کودکی و عید در یکی از شهرهای دور افتاده...یعنی دارم چارمضراب را میزون می‌کنم... و دیگر این‌که همین حالا هم با همه‌ی حرف‌ها، برای عیدی گرفتن از شما، از در بیرونمان کنید از پنجره برمی‌گردیم.

Posted by: علی at March 19, 2007 09:37 PM

وای خدا شما هم آن نوار را دارید با همان پوسته زرد رنگ؟ شما هم تا آن را گوش نکنید سالتان تحویل نمی شود؟ من عاشق عشوه های ریز ریز این نخودیم. برای شما و صبا سالی خوب و خوش و پر از کتاب و قصه و روایت آرزو می کنم.

Posted by: ترنج at March 19, 2007 10:10 PM

پیشاپیش سال نو مبارک

Posted by: حاجی کنزینگتون at March 19, 2007 11:18 PM

مخلصيم خانم. عيدتون مبارك، سال نوي خوبي داشته باشين. صبا رو ببوس، از طرف من.

Posted by: mehdi at March 19, 2007 11:35 PM

صبا خداوکیلی تو پاهایت را چطوری کردی توی یک کفش؟ به من هم یاد می دی؟


سپینو امسال سال عجیبیبود. کمابیش تو هم از یکی دو تا از بلاهایی که سر من آمد خبر داری. من هم دچار همین لطافت آخر سال شده ام . شیرین است ولی مثل خوره آدم را تکه تکه می کند. با این کلماتت چقدر همذات پنداری کردم: «خیلی بد است این لطیف شدن آخر سال (یا اول سال) چون وقتی به حال عادی برمی‌گردم از بعضی چیزها پشیمان می‌شوم. یکی هم احساساتی شدن زیادی‌ام است. اما الان، همین حالا، باید بگویم چیزی که سنگینی می‌کند روی دلم. عشق. عشق به تو و به تو و به تو...حتا به تویی که نفرت داشتم همین چندی قبل...
یک عشق غم‌ناکی سنگینی می‌کند این آخر سال روی دلم... یک بغض که همه‌ی سال نگه داشتم‌اش و خیلی بوسه که کاش می‌شد به گونه‌ی همه‌ی شما می‌زدم...»

سپینود این تکه نوشته ات را لینک می دهم. با اجازه

Posted by: همشهری کاوه at March 20, 2007 01:37 AM

سلام و سال نو مبارک.

Posted by: ماکان at March 20, 2007 03:15 AM

خوشحالم كه برام نوشتي. نه براي تبريك و اينكه ياد من بودي. فقط يك نفسي كشيدم و باري از روي دوشم برداشته شد. مدتهاست كه فكر مي كردم از دايره دوستانت بيرون رفته ام بدون اينكه علتي سراغ داشته باشم. تو اين يكسال گذشته اين فكر همراهم بوده و حالا خوشحالم كه اينطور نيست. به صبا سلام مرا برسان. بگو نقاشي اش را هنوز دارم. دلم برايتان تنگ شده

Posted by: maryamgoli at March 20, 2007 10:24 PM

سلام
عیدتون مبارک.
برای شما تندرستی و رضایت آرزو می کنم.

Posted by: مانی ب at March 21, 2007 12:16 AM

Ediet mobarak, Sale no ro be Sabba va khanevade ham az janebe man tabrik begoo... love Nilofar

Posted by: nilofar at March 21, 2007 06:20 PM

سلام
براي تو و صبا يك سال جديد و نو رو آرزو ميكنم .
اميدوارم كه ديگر امسال توي برنامه هاي داستان خواني سرو كله ام پيدا شود.
و باز هم اميد وارم كه امسال بعد از شش ماه در حالي كه داري به وبلاگ من نگاه ميكني ناگهان متعجب بشي و احساس پشيموني كني و به من لينك بدي .
صبا رو خيلي ببوس چون من يكي از خواننده هاي پرو پا قرص و نامحسوسشم .
×((
اينم مثلن قرار بود گل بشه

Posted by: ماهی سیاه کوچولو at March 22, 2007 02:11 AM

سلام د. از اينكه در پايان و آغاز سال لطيف شدي نترس چون خيلي زود همه چيز به حال الوش بر مي گرده . روزهاي عصبي بدون بوسه و دلتنگي

Posted by: فرهاد at March 22, 2007 05:23 PM

عیدت مبارک سپینود عزیز

Posted by: الهام at March 23, 2007 05:17 PM

سلام در اولين ورودم به وبلاگت به يه چي توجه كردم توي اين ماه وبلاگت يا سه ساله شده يا ميشه (مارس رو ميگم)

Posted by: میلاد at March 24, 2007 01:05 PM

بهارت مبارك سپينود. بهار صبا هم.

Posted by: آفتاب پرست at March 26, 2007 02:16 PM

سلام
سال نو بر شما و صبا مبارك باد.
سال نو مبارك و نوروز روزي كه مثل هيچ روزي نيست . روزي كه بلند ترين روز سال است . روز تخم مرغ هاي رنگ شده . روز لباسي هاي نو و اجيل هاي كه د ر عيد ديدني ها دور از چشم فاميل ها توي جيب ميرفتندو خواهر و برادراني و پسرعمه ها و عمو ها و خاله ها و دايي هايي و بيفراييد شان دختر هايي.. كه ميخواستي بداني جقدر عيدي گرفتند و كاش ميشد عيديها را در هزار و مليون و هزار هزار مليون ضرب كرد و از نردبان شان بالا رفت .و در اولين افتاب داغ خرج بستني و شكلات و ابنبات هاي ميشد كه خارج از جيره هفتگي سر مي كشيديم و چقد ر كيف داشت و شكلات هاي دسته داري كه هنوز بوي خوش و گرمايش در زير زبان زنده است.و دوچرخه سواري و ويراژ دادن در هواي خوش بهار و بوي زنده بهار نارنج تا اواز پر اواز قورباغه هايي كه با جيرجيرك ها چه زيبا ميخواندند .وهنوز اواز شان زيبا ترين ترانه افريدگار است.

به پاسداشت نوروز كه ميايد و هميشه بلند ترين و افتابي ترين و قشنگ ترين روز سال است و همه انهايي كه دوستمان دارند و دوست شان داريم اگر چه خاطرشان كمي تلخ اما با يادشان همه روزهاي رفته شيرين

زنده زنده و شادو شاد.

نوروز بر شما و نويسنده كوچك اما بزرگ اين سرزمين صباي عزيز مبارك باد.

Posted by: محمد رضا امیر صادقی at March 27, 2007 01:13 AM

عیدتون مبارک

Posted by: ورزینه at March 29, 2007 12:55 PM
Post a comment









Remember personal info?