.
"دست روی دست، زانو بر زانو و پلک بر پلک گذاشته، صدای هیچکس نیامد و نفس هم بالا نمیآید. گاهی دل-شیشه ای میشود و توی گوشاش میرود، آن اشکها. میداند که مثل حفر ِدرهای عمیق است. خاک را گود میکند جایی، و تلانبار و تپه میکند جایی دیگر. پس تنها و تنها به صدای ثانیهها گوش میدهد تا همه چیز آن قدر یک نواخت و یک شکل شود که وقتی نگاه کند، انگار که توی کویر، همه جا و همه چیز یک ریخت بشود. نفرت را آب میدهد. پَهْن میشود، به پهنای همهی همهی آن کویر..."
هوای ناچیز یک نفس ِ تنگ- سِفْر رَمل
*دوستی، که نمیشناسماش، دعوتنامهای برای این سایت فرستاد. لابد خیلیهاتان میدانید. من سه روز پیش دانسته شدم. بعد از تب orkut خیلی جاهای دیگر آمد و رفت و همیشه حسرت این بود که چرا آدمها این جور جاها از طریق مشخصات ظاهری و سن و سال و عشق و عاشقی و سکس به هم وصل میشوند. و دیگر رغبتی برای شرکت در این جور جاها نبود تا این یکی که حالا سه روز است تویش غلت و واغلت میزنم. شما هم بروید ببینید دوستانتان را دعوت کنید به میهمانی کتابهای بچهگی و همین امروز و رنگارنگ. چقدر خوب است «پُز» دادن با کتاب.
*کمی شخصیتر اینکه دو روز است این شبکهی vh1 دارد دربارهی heavy rock و metal و ... صحبت میکند و یادآوری موسیقی آنها و خدایانشان. جای نیلوفر ِمن خیلی خالی بود. اگر بگویم یادش میآید: run to the hills & 666 the nunber of the beast ، از iron maiden یا آهنگهای جاودانهی deflepard ، scorpions بعد امشب هم از queen و Freddy Mercury حرف زد. این اعجوبهی خالق با آن پروازهایش و لباسهای چسبان و ... Show must go on. فکر میکنم خیلی عجیب نیست که من هنوز و خیلی لذت میبرم از این موسیقی.
"حالیا زین پس گردونی ساز تا گاه کوژ و گاه کاو، بنشاندت پیش رو تا ببینی از او. نادانان را بگو شمایید کِی ساز ناساز زه کَنید. شما را شام آخری بود، تا فرو نرفته، چنگ برزدید مر گوشتِ میزبان را. نفرین بر سفرهای که گشودهتان شد. و شما هیچگاه ندانید."
نشانهی نخست از هذیان بیدِ تنومند.
.
خوب به نظر مياد حالت بهتر شده ... به غير از خبراي غير دست اولي كه دادي با اين تيكه ي آخر بسي حال كردم اين تيكه هذيون ... راستي هيچي ديدمت ميتعريفم ...
تشکر از اینکه به وب لاگم سر زدی و ادرست رو گذاشتی لینک شما رو در وب اضافه کردم
سلام
خيلي جالب نوشته اي!
خواندمت .
موفق بشي .
سلام
هنوز مطالبتان را نخوانده ام.
حتما برای نظر برمی گردم.
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید.
یاهو
jaye to ham inja khalie... love nilofar
خيلي خوب است (پز) دادن با كتاب
عجب اعتیادی پیدا کردم به این goodreaders. ممنون از بابت معرفی...
مستقیم می رم سر اصل مطلب. خوشم میاد از شما. چون مثل یه آدم راست راستکی می مونین. با همه بد و خوباش و ضعف و قدرت. خوشم میاد از این که دارین با کلمه ها بازی می کنین. عشق بازی. خلاصه بدم نمیاد!
سلام
سپينود عزيز
من تصادفي از روي لينك يكي از دوستان به اينجا راه پيدا كردم.
قلم زيبايي داريد خيلي لذت بردم.
اما تلخي خاصي در آن است انگار شما هم چون مولانا شمس خود را گم كرده ايد يا در انتظار گودو هستيد.
اين را از روي علاقه مي گويم. بد نيست همه با هم يك لحظه بايستيم و نگاه كنيم در كجاييم.
بد نيست براي به دست آوردن بعضي چيزها حاضر شويم يه كم هم كه شده چيزي از دست بدهيم. خودم را مي گويم شما به خودتان نگيريد.
فرض كنيد يكي آمده اينجا دارد بلند بلند فكر مي كند!
گفت كه با بال و پري من پرو بالت ندهم
در هوس بال و پرش بي سرو سركنده شدم
من ساكن ايران نيستم . اين هفته بخت رو كرده و در قونيه هستم.
مايل بوديد همينجا جواب دهيد تا آدرس اي ميلم را به شما بدهم. گفتني زياد است.
زياده عرضي نيست.
خاك پاي مردم ايران
سیاوش عزیز
ممنون از محبتتان و ... خوش به سعادتتان... سلام مرا به مه-دود ذغال سنگ و آوای نی و بقعهی فیروزهای و... برسانید.
راست میگوید برای شمایی که الان آنجایید شاید چیزهایی بیجهت تلخ باشند. اما نمیشود. یعنی من نمیتوانم نه اینکه نخواهم. نمیتوانم. یک گره همیشهگی توی گلویم است که این اصلن یک جملهی ادبی نیست. حقیقت محض است. آدمها، حکومت، روابط... همه چیز انگار دارد تمام میشود. گاهی با خودم میگویم کاش مذهبی بودم، میتوانستم باشم، دستکم اعتقادی به چیزی داشتم...
ببخشید. لابد بهتر بود اینها را توی ایمیل بگویم اما یک هو اسم قونیه که آمد مست شدم...
ببخشید که این را می گیم. ولی به نظرم خیلی سخره است که با یک کسی فقط به خاطر این که فلان کتاب را خوانده دوست شوی ... یا مثلا فلان فیلم را دیده ... حتی مسخره تر از آن است که با کسی به خاطر چهره جذابش دوست شوی .... یکی از یکی بدتر
اي ول
اين جا خوب ست . پر ادعا و پر طمطراق نيست ...
سپينود عزيز
چيزي كه باعث شد در وب گردي ديروزم رويه سايت شما توقف كنم احساس شباهت قلم شما با نوشته هاي قبلي خودم بود.
نوع نگاهت به مسايل! تا به خودم گفتم نه اينقدر شباهت زيادي است.
من چندي است كه از وب نويسي توسط استادم منع شده ام.
كتاب هم نبايد بخوانم.
اما اثراتش را دارم مي بينم.
دو سه روز مراد خود را ز پي تو ترك گفتم
چه مراد ماند زان پس كه ميسرم نمايد
من از شنبه به شهر ديگري مي روم. يعني جايي كه زندگي مي كنم و دفتر كارم آنجاست.
از آنجا مي توانم هر روز اي ميلهايم را چك كنم و جواب دهم.
براي تو و همه عزيزانت آرزوي سلامت اول روح و دوم جسم دارم.
پاينده باد عشق به تمامي بشريت
دور گردونها ز دور عشق دان
گر نبودي عشق بفسردي جهان
راستي قدر زبانمان را بدانيم اينجا دوستهاي ژاپني و سوئدي من با چه مشقتي مثنوي را مي خوانند.
موفق باشي.
بعد از خیلی وقت پیش ها که شاید یادت نمانده باشد.سلام.
هزار تو را خواندم.و...به سلامتی...
براي پنجمين بار در كنار هم گرد ميآييم و دست در دست هم به ياري كودكان بي سرپست مي شتابيم.
آري يك بار ديگر بنا به سنت وبلاگستان فارسي ما وبلاگنويسان قصد داريم در كنارهم جمع شويم و به سنت حسنه احسان و نيكوكاري رنگ بويي نو ببخشيم.
مي خواهيم به دنيا نشان دهيم وسعت قلب ما فراتر از چند كلمهي محبوس در پشت شيشه هاي مانيتورهايمان است. ميخواهيم به دنيا نشان دهيم كه رنگ مهرمان رنگارنگتر از دنياي هزار رنگ سايبر است.
مي خوايهم پلي زنيم به ميان دنياي مجازي و دنياي پيرامون.
ميخواهيم بگويم كه وسعت قلبمان به اندازه ستاره هاي شبتاب آسمان است.
اما امسال با همان شعار هميشگي قرار هاي وبلاگي باز هم به دور يكديگر جمع خواهيم شد.
پس فراموش نكنيد ساعت 16.30 روز پنجشنبه 24 اسفند ماه 1385 در باشگاه وبلاگنويسان تهراني واقع در خيابان جلال آل احمد، مقابل بازار قزل قلعه، پارك گلها، منتظر شما هستيم
Great work!
[url=http://jworxhue.com/yizk/ajft.html]My homepage[/url] | [url=http://oojussbu.com/cuhz/lrqa.html]Cool site[/url]
Good design!
[url=http://bbwqnepv.com/wrmt/iqdv.html]My homepage[/url] | [url=http://mbgwzhhu.com/rctg/crid.html]Cool site[/url]