February 09, 2007

جمعه, 20 بهمن 1385

کار نیکو کردن از پُر کردن است

نگار نازنینم، مست طناز......به روی من مبند دروازه، کن واز
تماشای دو زلفت آمده‌ام من..... به قربان سرت، از در، درانداز


صفحه‌ی یوسف علیخانی را که باز می‌کنی از آن‌همه لینک توی متن و بیرون و بالا و پایین سرت گیج می‌رود. اگر کاربر خیلی باپرنسیب و مقید به اصول باشی، گمان کنم یک صفحه‌ی تادانه را خواندن، قدر دو ساعت وقت ببرد. این را گفتم که بگویم انگار یوسف علیخانی به «پُر کردن»ِ کار تعهد دارد. وگرنه چه کسی این دوره و زمانه برای یک جوانی مثل عزیز و معشوق‌اش، دختری به نام نگار که حالا یک روزگاری بوده‌اند یا نه و چه‌گونه بوده‌اند، این‌همه وقت و انرژی و فرصت می‌گذارد. نه؟

عزیز و نگار را که نگاه می‌کنم، همان که دوستی، ماهی، اولش برایم نوشته«به صمیمیت سپینود به بهانه‌ی عزیز و نگار علیخانی. 30/7/83» چاپ اول مال 81 است لابد از چند سال قبل‌اش هم شروع کرده بود چون تهیه و گردآوردن این‌همه نسخه و حرف زدن با مردم و پاخسته کردن در روستاهای طالقان و الموت و میلک و ... وقت می‌برد تا 256 صفحه کتاب بدهی نشر ققنوس. و بعد هم دنبال روایت‌های شفاهی باشی تا بخش بعدی کار را ادامه دهی.(راستی عشق و عاشقی دو روستازاده این‌قدر مهم است؟!) انگار از این هم مهم‌تر. نجات دادن یک داستان قومی و محلی کهن یک اقلیم را زنده می‌کند.(این را دیشب فهمیدم) زبان را، گویش را، عادات مردم را، رسوم و سنت‌ها را و خیلی چیزهای دیگر که حتا گردش‌گری را. شرط می بندم آن‌ها که دیشب فیلم مستند زیبای عزیز و نگار را دیدند، پشت ذهن‌شان دنبال تعطیلی بعدی بودند که یک سفری به آن کوه‌های مه‌گرفته و زیبایی جادویی میلک و الموت، کنند. هرجا، هرکجا اگر داشت آدم‌هایی با این پشت‌کار ، بخت زیادی دارد. باید خسته نباشیدی بلند گفت به یوسف علیخانی.

حالا ماهزاده می‌گوید توی جنوب هم چنین روایتی هست از عاشقانه‌ای میان خدابس و محمد للری این را می‌گویم بل‌که خودش یا کسی ... زیادند خیلی زیاد حالا عاشقانه هم نباشند، روایت‌های جن و پری و دیو‌ها(مثل غول شهرستانک) و چشمه‌های پنهان و قنات‌ها و ارواح سرگردان یا کوه‌ها و غارها و ... که همه مانده‌اند توی سینه‌ی پیرزنان و پیرمردان روستاها یا حتا دیگر زیر خاک مدفون شده‌اند. باید جنبید. کفش‌های آهنی را پاکرد و راهی شد.

.
مرتبط: شب عزیز و نگار

سپینود | February 9, 2007 03:23 PM
Comments

سپينود عزيز سلام
مي خواستم ببينم اگه اشكال نداره لينك صبا رو بذارم توي صفحم و ديگه اينكه من داستاناش رو مي خونم اما كامنت نمي ذارم فكر كردم آدرسم رو اگه بذارم ممكنه يه مزخرفي بنويسم كه براي بچه خوب نباشه اما گاهي دوست دارم براش نظر بذارم و باهاش ارتباط داشته باشم نظر شما چيه؟ خوب باشين :)

Posted by: tato0reh at February 9, 2007 09:33 PM

خوشحال ميشم مطلب هارتلي منو تو وبلاگم ببينيد. با تشكر...........

Posted by: mahe mahv at February 12, 2007 12:48 AM
Post a comment









Remember personal info?