دیگر شده یک مراسم آیینی که سالی دو سه بار انجام شود. پر بدک هم نیست. زندگی همه چیزش و همه ورش دارد به ادبیات میرسد. ادبیاتی که خالص و ناب است و خودش به مثابه متن، مستقل از آدمهایش، از همهی آدمهایی که تا حال ساختندش حرکت میکند. قصه، قصهی فروغ است که بعد از دیوار و اسیر و عصیان به تولدی دیگر رسید و به همهی سانتیمانتالیزماش پایان داد. اما توی بازار فروغ را با اداهایی میشناسند که از آنها فرار کرد... دوستی برایم دیوانی از فروغ آورد تویش یک سیدی، و قابی داشت از تَلق، داخل قاب دو گل خشک روبان زده! مقدمه که چه عرض کنم، جمعآوری تمام حاشیههای زردی بود که آن زمانها فروغ را برآشفتند از اجتماع سربیشان و شعرها همه بر بستری از رنگ و لعاب و ابر و مه و اشک و شمع و ... بود. سیدی را هم که میگذاشتی رحمت میگفتی بر خاک اجداد تلهویژن خودمان با آن کلیپهایش. تنها صدا...تنها صدا بود که مانده بود. صدای زیبای فروغ. به گمانم هیچ کس چون خود شاعر و نویسنده نمیتواند شعر یا داستان خود را زیبا بخواند. آنکه بد میخواند هم یقین بد سروده! خب بازار است دیگر.
پهلونویس: اینکه من واقعن نمیتوانم شرافتن میگویم که نمیتوانم برای جاهایی که میخواهند حرف مرا و عقیدهام را بازبینی و بررسی کنند نظر بدهم. خودم هم چنین کاری را اینجا نمیکنم و نخواهم کرد. حرفی هم اگر داشته باشم همینجاست. همهچیز همینجاست.
و کنار نویساش اینکه دوست عزیز، نویسندهی وبلاگ میم واو سین(ایمیل نداشتید) عکسهای قونیه حجم بسیار بالایی داشت. من سر قول خودم هستم. برای کارهایی از این قبیل ترجیح میدهم فنآوری را هم یاد بگیرم! این روزها دارم کار با frontpage را یاد میگیرم. امیدوارم هرچه زودتر عکسهای قونیه را بگذارم.
حاشیهنویسی هم اینکه در دعوای حسین جاوید و رضا شکراللهی، من نباید حرفی میزدم. این درست. اما اگر آقای شکراللهی بپذیرد نقد را، دوست دارم خیلی غیرشخصی و بر مبنای استدلال ایشان و عملکرد هفتان و سایت خودشان را نقد کنم. پس باز هم جند مدت دیگر دندان بر استخوان فشار میدهم تا غائلهی جدید بخوابد.
.
. دیگر دیواری برای نوشتن نمانده... غیر از مستی برای هزارتو!
.
.
مرسي. دل من خوشه به اين تك و توك رفيقي كه مونده. زنده باشي.
ممنون بابت عكس ها و شرمنده كه E-mail نذاشته بودم.
خوب است كه صدا مانده بود... گاهي مي ترسم همان صدا هم نماند.
عكس هاي قونيه رو اينجا مي ذاري ؟ اين زياد به ياد گرفتن تكنولوژي ربطي نداره. بيشتر به سرعت بالا و سايت مناسب برمي گرده.
در ضمن فكر كنم نقد بسيار جالبي از آب در بياد . بعيد مي دونم شكراللهي نقد نپذيره !
سلام
اين آدرس پرسشنامه منه. سوالات در مورد وبلاگر هاست و ممنون مي شم اگه جواب بديد.
http://www.dokhtaran.com/amar/a17/create.asp
اگرچهره ي واقعي ات را نمايش دهند دهندنت از تعجب باز مي مونه . اون حرف هايي كه توي كامنت حسين جاويد نوشته شده بود اشانتيوني از چگونگي تو هم نبود.
سلام من تازه با وب لاگ شما آشنا شده ام . دخترم هشت سال دارد و مي خواهد قصه نويسي كند . من و پدرش راهي به ذهن مان نمي رسد جز خريد مجله و كتابهاي مختلف اگر لطف كنيد من را راهنمايي
كنيد.مريم.
----
سپینود: خانم مریم عزیز راستاش من زیاد وارد نیستم تجربهی شخصی خودم دربارهی دختر هشتسالهام این است که فقط قلم و کاغذ را در اختیارش گذاشتم و او نوشت. هرچه هم نوشت همان طوری گذاشتم توی وبلاگش. نه ویراستاری نه به او گفتم این کار را بکن و نکن و نه این درست و این غلط است.
کتاب خواندن هم واجب است. نان شب است. ویتامینی است که هر روز یک قاشق به بچهها میدهند. بالش زیر سر است... برای هر بچهای آنکه میخواهد بنویسد آن که نه. کتاب خوب.
کاش همهی پدرها و مادرها اینها را بفهمند از ته وجود.
موفق باشید خیلی.
سلام
كاش موضوع را از ابتدا توضيح ميداديد و يا به مطالب مورد اشاره لينك ميداديد.
من هم ديده م از اون ديوان هاي فروغ و كلي خنديده م. بعدش هم دل تنگ و غمگين شده م. خوبه كه خودش زنده نيست اين ها رو ببينه حداقل. يا همين سيستم هايي رو كه مي رن سر قبرش و كلي بازي در مي آرن.
خانم سپينود شما چرا در همه دعواهاي وبلاگستان حضور داشتيد و داريد و هميشه ولو هستيد. بابا ول كني و به زندگيتون برسيد و سعي كنيد داستان بنويسيد. چنته داستان خاليه يا بيكاري اذيت ميكنه؟
----
پاسخ: آقای پرسه زن در حاشیهها که ای پی از آلمان دارید. خدمتتان عرض کنم که من هم به واقع به همین فکر میکردم. بعد به این نتیجه رسیدم که من از آن دست آدمهام که تجمل یک سری چیزها به نام ادبیات را ندارم. کامنت دانیام را هم تا تقی به توقی بخورد نمی بندم میگذارم که پرسهزنان و بیکاران و فحاشان و منتقدان و آدم حسابیها و همه و همه بیایند و حرفشان را بزنند. نقدپذیر هم هستم. دنبال حاشیهی امن هم نبودم هیچ وقت. بعله دیگه بعضی آدمها اینطوری می شوند و بعضی آن طوری!
برای شما که مشتاق داستان از مناید هم بگویم که فت و فراوان است ولی نه در اینجا و در ملک دنکیشوتها بل در جایی که پا روی زمین سفت باشد و ارزش داشته باشد.
قربان شما!