February 04, 2007

يكشنبه, 15 بهمن 1385

اگر باز دوباره آگوستینا را نمی‌دیدم که این‌طور نمی‌شد.(نه که بخواهم معما بگویم. آگوستینا همان زنی است که توی بازگشت volver از آلمادوار است. که پسین‌شبی با ماه‌زاده دوباره دیدم‌اش.) آگوستینا را دیدم و این‌طور شد. این‌طور شد که بریزانم هرچه که دارد از ذهن تغذیه می‌کند. بی‌فایده. مثل زالوهایی ریز چسبیده‌اند به پوست سر و می‌مکند کلمه‌ها را. کلمه‌ها هم نه که لیزند مثل خزه‌های توی آب، مثل لاک یک لاک‌پشت که عمرش به قرن‌ها می‌رسد، سُر می‌خورند و می‌روند. بازیادآوری ِجنون خوب است. این شب‌ها را حتمنی بیدار بوده‌ام تا آن‌جا که می‌خواند مرز در عقل و جنون باریک است و تا آن‌جا که باز خواند خون چرا در رگ من زنجیر است و باز که فریاد زده بود این بار مستم از جام تهی. حیرانی؟ باده نوشیده شده پنهانی. و آن‌قدر چوب کبریت می‌چپانم لای پلک تا اسمی از شاعر و خواننده بخوانم اما دیگر خواب رفته‌ام. خواب‌ام کرده. باز یاد جنون انداخته‌ام. جنون، نه پرخاش. پرخاش زیاد دیده‌ام. اما که تفاوت دارد. پرخا مثل سگی فقط پاچه‌ها را می‌گیرد و می‌جراند و ول می‌کند که بعدی. اما جنو توی خودش می‌رود سر در جِیب. پرخ کلمه را دوست ندارد و تنها از آن استفاده می‌کند تا چیزی را با چکش کلمه بکوبد. یا عربده کشد. جنو عشق می‌ورزد با نقطه‌های روی حروف و با قوس‌ها و کشاکش آواها. پر مثل نفس‌کشی در نیمه‌های شب است. جُن اما که مثل شب‌مست‌های بی‌قرار است. پ. در آینه خودش را سلین می‌بیند. ج. اما مثل هیچ‌کس نیست. خواندن پ. مرا به یاد ترافیک و دود و دم و فریاد می‌اندازد. یاد دیدن ِ مادری توی کوچه که دست کودکش را می‌کشید و دو بامبی توی سربچه می‌زد و هق بچه توی گلویش گیر می‌کرد. نمی‌خواهم که پ. را با ج توی کفه بگذارم. اما نمی‌توانم نگویم که ج. تلخ است. سیاه و کمی غم‌ناک. اما آرام. خیلی آرام. ج مثل ملودی آن قسمت از سمفونی یا آداجیوی نمی‌دانم چند بتهوون است که هی دل‌ام می‌خواهد آن را مکرر بشنوم. خواندن پ. مرا بیزار از نوشتن می‌کند شعله‌ها را دانه دانه با خاک خاموش می‌کند.

حالم بد است. حالم بد است و حوصله ندارم هیچ. کاش باز همه‌ی زنگ‌ها خاموش شوند. کاش این رنگ‌های قرمز و سیاه روی ماشین‌ها نباشند. کاش دنیا پر از جنون بشود.

سپینود | February 4, 2007 01:28 PM
Comments

اگه تو يكي وسط دعواي جاويد و شكراللهي نمي پريدي وسط همه فكر ميكردند مردي يا لالي. خوب شد كه حرف زدي كه باورمون بشه تو هم حضور داري
------
بد نبود دیگه! باورت شد و اومدی این‌جا. خوبه دیگه. نازی جونم بالام جان اسمتو بوگو عزیز بیا با هم حرف بزنیم. نازی!

Posted by: nazi at February 4, 2007 09:26 PM

سلام
اين آدرس پرسشنامه منه. سوالات در مورد وبلاگر هاست و ممنون مي شم اگه جواب بديد.
http://www.dokhtaran.com/amar/a17/create.asp

Posted by: اخوان at February 7, 2007 01:22 PM
Post a comment









Remember personal info?