چه کسی گفته زنها پای تلفن غیبت میکنند؟ یا پدرخواندهی پنجم کیست و یا خدا نکشدت پونه با این طنزت!
.
.
.
شما هم دنيايي داريد .....
خوش به حالتان
پايدار باشد
سپینود جان
زمانی من سری در سرها داشتم و آن زمان دوستان بسیار -فرهنگی بودیم سیاسی هم همین طور و وبلاگ نویس
از قضای روزگار مشکلی پیش آمد که آنقدر ها هزینه داشت که دیگر نه فرهنگی بودیم نه سیاسی نه وبلاگ نویس !
مجبور شدم برای دوری از دست عنودان و بدگوهران وبلاگهایم را دیلیت کنم ؛ کارها بکنم که نبینمشان وموفق هم شدم
اما دوباره اینجا را هم پیدا کرده و گه گاه افاضاتی هم می فر مایند
ولی به خاطر دوستان عزیزی مثل شما
وبه خاطر تنفری که از سانسور دارم کامنتهایم را به حالت اول بر می گردانم
مي رم مي خونم
سپينود تو ديگه چهرا؟...حاليت نيست اين جماعت بيناموس دارن دوباره واسه خودشون بازار گرمي راه مياندازن؟...گور بابایِ محافل...اول واسهت اي ميل ميزنن..بعد به يه كافه دعوتات ميكنن..بعد دنبال موج گيسها-ت ميگردن و تو رو به انواع و اقسام تخديرات ذهني دعوت ميكنن...البته همهشون هم تو فيگورهایِ مذهبي دست خود خدا رو هم از پشت گره زدن...اين ادبيات متفاوت و واو و مرگ و طاعون هم از اونهاست...قديم نديمها واسه اين كه منقدي رو اوس كنن اصطلاح واسهش ميساختن...اوه چه قدر اين نقاشي كوبيك-اه...چه قدر امپرسيوناش بالاست...حالا انگار بايد بگيم اوه چه قدر «صدا بلند»ش قشنگه...تو رو جون اون مسيح مصلوبات خندهام ننداز...چه قدر اين پفيوزها حال ميكنن شوماها براشون كباده بكشين و زرپ و زرپ بهشون لينك بدن...بعضيها هم همچنان تو خفهگون گرفتن مهارت عجيبي از خودشون نشون ميدن...تو و اون مصاحبههایِ تلهفوناي...تو مثلاً يك زن آسيب پذير-اي و بايد به فكر قبوضات باشي...
علیرضای نازنین فکر میکنی متوجه نشدم؟! همین جماعتی که ازشان گله دارم میآیند و با خود به کوچهی علیچپ زدن یا شاید دست پیش گرفتن که پس نیافتادن، خود را کنار میکشند. اما میدانی چیست دیگر، خودت مرا می شناسی من با اثر کار دارم. رمادی را بخوان. گفته بودم که به خاطر جایزهاش تا هفتهی پیش لایاش را هم باز نکردم اما اگر همین جماعت ژورنالیستِ نسلی یا دفاع مقدسی یا مذهبی حتا دولتی ... بیاید یک شاهکاری بنویسد گمان میکنم هنوز آنقدر انصاف در من یکی باشد که معترف باشم به زیبایی کار. یک جایی باید تکلیف روشن شود که حرف حق زده شود. اینها هم اوس کردن من و شما نیست چون بلانسبت اینقدر خر و الاغ نیستیم که نفهمیم که آقای ایکس دارد نقدهای منفی له خودش را جمع میکند و مظلومانه لینک میدهد یعنی چه؟! این بازیها را یاد کرفتهایم دیگر توی این چهار سالی که اینجا بودیم. آن کسی دموکرات واقعی است آن کسی حرف حق را می زند که همیشه و همهجا مرامش باشد. نه اینکه یه وقتایی اقتضاء کند و یک وقتهایی نه. میدانی من فقط از این عذاب میکشم که هر ننه قمری می آید و پدرخواندهگی این ادبیات بدبخت مادرمرده را میکند که دست کم فعلن به چند مادر دل سوز نیاز دارد.
از یک طرف میگویی ببین ممیزی و ارشاد چه بر سر ادبیات آوردهاند پس بگذار خفه بمیرم تا همین لِک و لِکاش را کند و با خر خر تنگی نفس یه هوایی بخورد. از طرفی حضرات آنقدر وقیح هستند که چپ و راست نسخه میپیچند بی آنکه علمش را داشته باشند.
----------
پ.ن. راستی بدانید و آگاه باشید که این جانبه(!) اهل پاک کردن کامنت نیستم.
کامنت آقای علیخانی به خواستهی خودشان پاک شده است...
به كجاي اين شب تيره بياويزم.
به شرافتات قسم سپينود... به همان نان و نمكي كه با هم خوردهايم...خوب ميدانم از چه عذاب ميكشي...عذر ميخواهم اگر تندي كردم...يادم نبود خانه خانهیِ توست و بايد حرمت ميهماني نگاه دارم.من هر غلطي مينويسم بايد در خلوت خود بنويسم...اما يك مطلب اساسي: گوشمالي بايد داد اينها را...اين متملقانبه قول كورش ششنبشهباز را...فكر كردهاند زورچاپايستاي مگر چيست؟...مگر خودم نيستم؟...مگر به اذن اي نميتوانم خشتكشان را به سرشان بكشم؟...تو هم ميتواني...هركس هم كه ذرهاي شرافت دارد و البته جزو آن ننهقمرها نباشد...ميتواند و بايد بيايد حساب اين جماعت دودوزهباز ِحشره را كف دستشان بگذاريم...به نوبه خودم لبيك را صلا دادهام...خودت ميداني چهقدر از نوشتن در كنار اين اصحاب به اصطلاح رسانه ننگام ميآيد...اما لازم باشد به همان ادبيات سالوسانهشان ادبشان خواهيم كرد...به مرده رو بدهي به كفناش ميريند.
سپينود عزيز، بعد از شبهای چهارشنبه، رمان لکههای ته فنجان قهوه را هم بخوان. از نشر افق.
البته اگر تا به حال نخواندی!!!
سلام. به به! هميشه و همه جا من اعتقاد داشتم گروه سابق و شايد هم داير غروب سه شنبه ها ذاتا طنز هستند و اسم محمد رضا به خاطر خويشاونديش با مارمولك در رفته.
چي بگم !
حكايت اين روزهاي نشرو كتاب شده حكايت معاويه و داعيه ي امير المومنين بودن.
همه چيز افتاده دست يك عهده بي سواد قاطر سوار
اهالي نشر هم كه با بقالي رفتن هيچ تفاوتي نداره
تنها فرقش اينه كه اين جماعت بقال ادعاي همون امير المومنين بودن را دارند.
خدا عاقبت همه را بخير كنه.
اگه وقت داشتی یه داستان نوشتم بخون.....
ممنون
سلام. خواندم. مي خواستم نظري بدهم. اما با خواندن كامنتها منصرف شدم. باشه براي يك وقتي ديگر. بالاخره من هم وقت مي كنم ميان بچه داري و كار خانه و كار بيرون و هزار و يك دغدغه ديگر وقتي هم براي دوست قديمي بزارم. اگه دنيا بزاره. موفق باشي.
اولن كه من نشنيدم كسي چنين حرفي گفته باشد.
دومن كه متن آن گفتگو را خواندم و با اين قسمت خيلي موافقم:
"...نویسندهی امروز نخواهد با مبهم نویسی و ادا و اصول درآوردن، خواننده را گول بزند که دارد اثر متفاوت عرضه میکند و آخر کار هم نتیجه چیزی بشود که شبیه هر چیزی هست غیر از داستان و هیچ سر و تهاش معلوم نیست. کار متفاوت، متفاوت است و آثار دیگر هم هرکدام جای خود را دارند."
اين مطلب رو همون بار اول كه اومدم خوندم اما چون از مطلب قبلي بيشتر خوشم اومد اون جا نظر گذاشتم.
لابد مي پرسي پس الان چرا كامنت ميزارم؟
براي اين كه موسيقي اين سايت شاهكاره و دلم نيومد مراتب خوشحالي و شعفم رو به عرض نرسونم.
استغفرالله ! زن ها و غيبت؟!!!!!!
------
آقای شکربیگی شکر میان کلامتان آدرس آن سایت پورنو را که جای آدرس خودتان گذاشته بودید حذف کردم. لطف کنید همان آدرس وبلاگ خودتان را بگذارید.
چرا حرف این جماعت ( مردم ) اینقدر برات مهمه !
منم که اصلا"پای تلفن نمیشینم !
سلام! امروز که سرچ می کردم نامم را به این صفحه کشیده شدم دیدم که قبلا آدرس اشتباهی گذاشته م خدا ما را ببخشاید آمین ! در کافی نت برای دیگران کامنت گذاشتن این دردسرها را دارد به هر حال شما ببخشید ایشتلله آمین! شاد باشی