ادوارد رو با مهربونی میآرن توی شهر. یه شهر تمیز و منظم. همه چی خوبه. همه خوبن. مهربونن. ادوارد رو دوست دارن. ادوارد درختاشونو هَرَس میکنه. پول نمیگیره. سگاشونو خوشگل میکنه. موهاشونو مدلهای جدید کوتاه میکنه و خوشگلشون میکنه. توی تلویزیون میره و براشون محبوبیت میآره. همهچی از اونجا خراب شد که ادوارد عاشق شد. عاشق کیم. گندش اونجا دراومد که به خاطر کیم ندونسته با تیغهی قیچی دستاش یه در قفل شده رو باز کرد. حالا دیگه همهی مردم شهر و اون دوستای خوب و عالی قدیمی یادشون رفته بود که ادوارد کی بود و چی بود و براشون چیکار کرده بود. حالا همه میخواستن ادوارد رو بکشن. ادوارد فرار میکنه. احساس بدبختی میکنه. همهچی میارزید که کیم بهش بگه"I LOVE YOU!"؟
من اگه جای ادوارد بودم، با دستام، با دستایی که تیغه داره و میبُرّه، ازشون انتقام میگرفتم! از همه شون. از همهی اون لعنتیها...
.
.
.
پ.ن. من عصبانی نیستم! فقط دلم برای ادوارد و آدمایی مثل ادوارد سوخته. ضمن اینکه فکر میکنم آدمای اون محل هم دیگه آدم نمیشن. پس شاید لازمه یه کم با قیچیهای ادوارد زخمی بشن. شاید یادشون بمونه که دیگه از این به بعد با هیچ آدمی، حتا اگه دستاش قیچی باشه، اینکارا رو نکنن. باید بفهمن که آدما قلب دارن و قلبشون هم اندازهی مشتشونه و اگه بیفته و له بشه...حالا میخواد دستاشون قیچی باشه. فرقی نمیکنه.
.
يه سوال !
فكر ميكني تيم برتون چقدر احساس تو رو داشته ؟
اول تو به این سئوال جواب بده که تکلیف ادوارد چیه؟ یعنی بعد از مقطع فیلم براش چه سرنوشتی رو تصور میکنی؟!
به نظرت خوب بود اگه ادوارد دست قيچي مث راننده تاكسي تموم مي شد ؟
بعد از ديدنش چند تا فحش ! به تيم برتون مي دادي ؟ :دي
می ارزید چون "زندگی شايد آن لحظه ي مسدودي است كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ویران می سازد."
من نه به برتون كاري دارم نه به هيچ كس ديگه اي .
ولي انتقام نميگرفتم ، اون I LOVE YOU هم به لعنت خدا نمی ارزید .
اون آدما رو برای همیشه فراموش میکردم . فراموش کردن سخت تره ولی بهتره !
کسی که ازش انتقام میگیری برات مهمه ، ولی کسی رو که فراموش میکنی ، نه !!!!!!!
بستگي به كبم داره البته!
قمار عجيبيه كه تهش معلومه.اين ماييم كه از رو نمي ريم...
با سلام
شما را به خواندن داستان کوتاه منتشر شده در سایت ابوذران با عنوان " بند کفشتان باز است آقا ... " دعوت می کنیم.
با تشکر
ابوذران
http://aboozaran.com
واي سپينود نازنين پاي عشق كه وسط مياد آدم به ارزيدن و نيارزيدنش فكر نمي كنه. يعني در حقيقت نمي تونه فكركنه. و همينه كه باعث ميشه دل بقيه به حالش بسوزه...
يك دنيا سپاسگزار محبت ات و كامنتي كه برام نوشتي. صباي گل رو از قول من و نوين ببوس.