September 17, 2006

يكشنبه, 26 شهريور 1385

می‌ارزه؟

ادوارد رو با مهربونی می‌آرن توی شهر. یه شهر تمیز و منظم. همه چی خوبه. همه خوبن. مهربونن. ادوارد رو دوست دارن. ادوارد درختاشونو هَرَس می‌کنه. پول نمی‌گیره. سگاشونو خوشگل می‌کنه. موهاشونو مدل‌های جدید کوتاه می‌کنه و خوشگل‌شون می‌کنه. توی تلویزیون می‌ره و براشون محبوبیت می‌آره. همه‌چی از اون‌جا خراب شد که ادوارد عاشق شد. عاشق کیم. گندش اون‌جا دراومد که به خاطر کیم ندونسته با تیغه‌ی قیچی دستاش یه در قفل شده رو باز کرد. حالا دیگه همه‌ی مردم شهر و اون دوستای خوب و عالی قدیمی یادشون رفته بود که ادوارد کی بود و چی بود و براشون چی‌کار کرده بود. حالا همه می‌خواستن ادوارد رو بکشن. ادوارد فرار می‌کنه. احساس بدبختی می‌کنه. همه‌چی می‌ارزید که کیم به‌ش بگه"I LOVE YOU!"؟

من اگه جای ادوارد بودم، با دستام، با دستایی که تیغه داره و می‌بُرّه، ازشون انتقام می‌گرفتم! از همه شون. از همه‌ی اون لعنتی‌ها...

.
.
.


پ.ن. من عصبانی نیستم! فقط دل‌م برای ادوارد و آدمایی مثل ادوارد سوخته. ضمن این‌که فکر می‌کنم آدمای اون محل هم دیگه آدم نمی‌شن. پس شاید لازمه یه کم با قیچی‌های ادوارد زخمی بشن. شاید یادشون بمونه که دیگه از این به بعد با هیچ آدمی، حتا اگه دستاش قیچی باشه، این‌کارا رو نکنن. باید بفهمن که آدما قلب دارن و قلب‌شون هم اندازه‌ی مشت‌شونه و اگه بیفته و له بشه...حالا می‌خواد دستاشون قیچی باشه. فرقی نمی‌کنه.

.

سپینود | September 17, 2006 08:44 PM
Comments

يه سوال !
فكر ميكني تيم برتون چقدر احساس تو رو داشته ؟

Posted by: انوش شاپوری at September 17, 2006 09:59 PM

اول تو به این سئوال جواب بده که تکلیف ادوارد چیه؟ یعنی بعد از مقطع فیلم براش چه سرنوشتی رو تصور می‌کنی؟!

Posted by: سپینود at September 18, 2006 02:43 AM

به نظرت خوب بود اگه ادوارد دست قيچي مث راننده تاكسي تموم مي شد ؟
بعد از ديدنش چند تا فحش ! به تيم برتون مي دادي ؟ :دي

Posted by: قصه نگفته ماند at September 18, 2006 12:23 PM

می ارزید چون "زندگی شايد آن لحظه ي مسدودي است كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ویران می سازد."

Posted by: Mohsen at September 18, 2006 02:09 PM

من نه به برتون كاري دارم نه به هيچ كس ديگه اي .
ولي انتقام نميگرفتم ، اون I LOVE YOU هم به لعنت خدا نمی ارزید .
اون آدما رو برای همیشه فراموش میکردم . فراموش کردن سخت تره ولی بهتره !
کسی که ازش انتقام میگیری برات مهمه ، ولی کسی رو که فراموش میکنی ، نه !!!!!!!

Posted by: اثر انگشت at September 19, 2006 04:04 AM

بستگي به كبم داره البته!

Posted by: arash at September 19, 2006 11:54 AM

قمار عجيبيه كه تهش معلومه.اين ماييم كه از رو نمي ريم...

Posted by: ابوالفضل بيات at September 20, 2006 01:41 PM

با سلام
شما را به خواندن داستان کوتاه منتشر شده در سایت ابوذران با عنوان " بند کفشتان باز است آقا ... " دعوت می کنیم.
با تشکر
ابوذران
http://aboozaran.com

Posted by: ابوذران at September 21, 2006 09:37 AM

واي سپينود نازنين پاي عشق كه وسط مياد آدم به ارزيدن و نيارزيدنش فكر نمي كنه. يعني در حقيقت نمي تونه فكركنه. و همينه كه باعث ميشه دل بقيه به حالش بسوزه...
يك دنيا سپاسگزار محبت ات و كامنتي كه برام نوشتي. صباي گل رو از قول من و نوين ببوس.

Posted by: کتایون آموزگار at September 23, 2006 04:46 PM
Post a comment









Remember personal info?