من هفتهی پیش باشو غریبهی کوچک از بهرام بیضایی را برای چندمین بار دیدم و لذت بردم. از پسرکی عرب که مادری گیلکی پیدا میکند. من نیمه آذری هستم ولی همیشه ابتدا ایرانی بودم. به گمانام این دعواهای قومی و در راستای آنها حقیر نشان دادن ایرانی و فرهنگ ایرانی همه با تحلیلی درست ریشههایی دارند که نهایتاش پوچ است.
ببینید! ایرانیای که خارج از کشور زندگی میکند، واضح است که حس نوستالژی خود را یا باید بیان کند و یا گونهای دیگر فرافکنی کند. نالههای" آی وطن آی وطن" دیگر کلیشه و قدیمی شده. پس واکنش غیرارادی این است که منبع دلتنگی را بیارزش نشان دهی تا دیگر دلتنگاش نشوی. پس من حق را به ایشان میدهم.
اگر غیر از این بود، کدام ایرانی دلاش نمیخواست با من و ما و اتولهایمان همراه شود تا اصفهان و شیراز و قلب تختجمشید و تفالی به حافظ بزند؟ نگویید هیچ که باورم نمیشود.
پ.ن. هزارتو هم به روز میشود با موضوع سفر.(چه تقارنی!)
سفر خوش
خوش بگذره. صبا باهاتونه، آره؟ خوش به حال تون.
این شلوغیها باعث شد که این فبلم رو چند بار ببینی ؟
چه خبر خوبی. ولی اگه بیائید شیراز و نگذارید ببینمتون هیچوقت نمیبخشمت!
محتاج 2 A ي شما هستيم www.parsiana.mihanblog.com
اوخ مدینه گفتی و کردی کبابم .....
ما هم پای رفتن بیشتر داریم...
سلام لطفاَ به جي ميل خودتان مراجعه بفرمائيد.
بعد از سفر:
شیرازی ها خیلی تعارفی اند .... خیلی هم خونگرم اند
خيلي هم باحالن به طور كل . به قول شاعر يادم نميره اون شب تو كافه ...
سپینود چند تا عکس شیراز رو فرستادم به gmail. ظهر که خوابیدم خواب سرستون می دیدم !
وبلاگ خوبي داري...به من هم سر بزن...راستي سوغاتي چي آوردي واسهمون؟
شبانه هایم
تکرار روزمرگی هایم هستند
با این تفاوت که هر دو
تو را کم دارند
....................................................................................
حالا، هنوز و وقتی دیگر(البته شاید!) همه قصه ی تک تک ماست ...قصه ی پنجره های ماست که رو به چراغ های خاموش باز می شوند...و هنوز منتظریم تا حتی غریبه ای چراغ ها را روشن کند..نا مه ها را باز کند و قالی ها را گاه پشت و رو کنند
...............................................................................
سپینود عزیز با خواندن مطلبت در هزار تو به راستی به هفت اسمان سفر کردم و بازگشتم ..درست مثل نماهای "در حال و هوای عشق " بود و انگار موسیقی این فیلم هم در نوشته ات پخش می شد.. دست قلمت درد نکند
اینو ببین سپینود ... فک کنم خوشت بیاد
بازخواني فمنيستي داستان داش آکل http://zanane.blogspot.com/archives/2002_09_01_zanane_archive.html#81203662
درود.راستي ديدن خرابه ها چه لطفي داره؟ گيرم دوهزاروچندصد سال پيش شكوه بودو..... شاد باشي.