May 19, 2006

جمعه, 29 ارديبهشت 1385

منوی روز ؛ انتخاب سرآشپز یا راهی برای فرار از همه!

* ماجرای نیم‌روز ِ فرد زینه‌مان- پایان وسترن، یک آلترناتیو...(چقدر می‌خواستم من هم به جای کوپر، یک خلط حسابی به جای ستاره‌ی حلبی، روی خاک جلوی پای آن‌ها پرتاب کنم)

*جنگل واژگونِ جی.دی. سلینجر- یک افسوس و آهی از ژرفنای دل چون نبود آن‌چه که دل خواسته می‌بود. اما به هر حال بود میان این‌همه نبودن‌ها.

*crash (ای او نی! یعنی این آن فیلم اسکار نیست.) ساخته‌ی دیوید کروننبرگ، 1996- اقتباسی از ج.گ. بالارد، مقایسه‌ی ارگاسم و لحظه‌ی تصادف اتومبیل، تقابل انسان و ماشین. عجب حیرت‌انگیز و غریب.

*پرواز ایکار ِ ریموند کنو - به لطافت و سیالی همان پرواز ایکاروس تا پیش از...!‍ "ایکار تو مستی! باور کن."

* یکی بپرسد شما را به خدا که رامین جهانبگلو، چرا؟(+)


این‌ها همه‌ خلاصه‌ی باری بود روی دوش‌ام این روزها.

سپینود | May 19, 2006 10:34 PM
Comments

از «تصادف» خوشم نمیاد نه از مال کراننبرگ نه از مال هاگیس ...
قضیه قیاس تکنولوژی و سکس توی تصادف خیلی رو هستش .... راستش قبلا هم از بالارد یک رمان خوانده بودم به اسم برج که توی اون هم حرف نویسنده خیلی رو بود .... بالارد بیشتر متفکر خوبی است تا نویسنده ی خوب .... فلیم کراننبرگ هم بیشتر ایده خوبی دارد تا اجرای خوب .... ولی از همه چیزش که بگذریم با اون تیکه ای به جیمز دین ربط داشت (همون تصادفه) خیلی حال کردم

تموم کردن کتاب سلینجر هم عین یک کاسه آب یخ بود که ریختند روم ... شخصیت این شاعره همه ش رو اعصابمه

Posted by: همشهری کاوه at May 20, 2006 01:14 AM

روز به خير

-----

روز شما هم به‌خیر دوست عزیز.

نمی‌دانم مدتی است که نمی شود صفحه‌ی نظرات پرشین‌بلاگ را باز کنم. می‌خواستم درباره‌ی دو پست آخرتان که اولی داستانی است خوب و دومی داستان‌گونه‌ای چیزکی بنویسم که نشد. قلم بسیار خوبی دارید.

Posted by: نوشتن همين و تمام at May 20, 2006 07:16 AM

سلام
بعد از دات كام شدن اينجا نيومده بوديم ..لينك جديدتون رو اضافه مي كنيم كه زودتر بياييم

Posted by: مامان و بابا و دخترشون at May 20, 2006 01:49 PM

سلام
وبلاگ زيبايي داريد
تبريك مي گم

Posted by: مهدي عباسي at May 20, 2006 05:44 PM

تو دوبله خنده دار جديد ماجراي نيمروز يكي از اونايي كه تو ايستگاه قطار منتظر رييس هست به رفقاش ميگه برم تو شهر يه چرخي بزنم...اين اوج خلاقيت در سانسوره ها؟
رفيق كرش كرايه-ش چه قدره؟...ما خيلي مشتاق ديدنش ايم...هرچي از بالارد خان داري ما طالبيم...خاصه اينكه كراننبرگ هم باشه...اين فيلم جديدش هم داري؟
ريموند كنو گفتي ياد اون مصاحبه مشهورش افتادم كه مدعيه كه ادبيات دنيا از اوديسه و ايلياد مشتق ميشه...بگردم لينكش ُ پيدا كنم...به ت ميدم خودت بخونيش.

Posted by: شميده at May 21, 2006 02:47 AM

از تو به یک اشاره و از ما به سر دویدن، پاس این همه که از تو و پریشان‌خوانی‌ها و کک و مک‌ها و شمبده‌گی‌ها و طعم‌های مختلف‌ات به ما افزوده شد.
یک اقتباس هم از الفریده یلینیک دیدم که بی‌نظیر بود، شاید دیده باشی، ساخته‌ی میشل هانکه، معلم پیانو. خلاصه جبران اون پنج مانع که سوخته بود!
راجع به کرش هم یه مصاحبه از بالارد این‌جا هست:http://www.spikemagazine.com/1197ball.htm

Posted by: سپینود at May 21, 2006 11:30 AM

سلام خانم ناجيان
مثل هميشه استفاده كردم از مطالب خوب وبلاگتون. اين روزها زياد حوصله خوندن نوشتن ندارم. نمي دونم اين شايد مشكل خيلي از هم سن و سالهاي من باشه. حرفه اي ها كه تحويلمون نمي گيرن. هم رده ها هم كه همش ميخوان زير پا خالي كنن و ... حرف زياده. يكي نيست به داد ما تازه كارها برسه.
دوست داشتم حضورت گرمتون رو توي وبلاگم ببينم. راستش هدف من از ايجاد وبلاگ چيز ديگه اي بود اما حالا فقط شده يه صفحه براي گذاشتن داستان ها و شعرهاي مورد علاقه. خيلي غر غر كردم نه. الان حتما مي گين اين ديگه كيه. چه كنم دلم پر بود. وبلاگ شما هم اولين وبلاگي كه امروز اومدم سراغش. ببخشيد به هر حال
راستي يه وقتي يادمه راجع به كاركرد زبان در داستان مي نوشتيد. چرا ديگه ادامه نميدين؟ بحث جالبي بود. ديشب رفتم سراغ خشم و هياهو فاكنر ترجمه بهمن صالحي اگه اسمش درست يادم مونده باشه ترجمه مسخره اي داشت. اين كلمه رو بدون هيچ خجالتي مي گم. چون واقعا نمي دونم چي فكر مي كنن كسايي كه مي رن سراغ ترجمه. اصلا چيزي راجع به ادبيات داستاني مي دونن ؟ واژه ها بيشتر ادم رو ياد ستون روزنامه ها مي انداخت. خلاصش اينكه كتاب رو تموم نكرده بستم و ...
خيلي حرف زدم. تا بعد...

Posted by: nahal at May 22, 2006 11:07 AM

پرواز ايكار قاعدتا حرف نداره!

Posted by: ikar at May 23, 2006 09:01 PM

سلام . چقدر از افعال زياد استفاده ميكني سپينود. البته اين ميتونه ويژگي زباني تو باشه . من كه زياد باهاش موافق نيستم. يه داستان كوتاه نوشتم وقت كردي بخون نظرتو بنويس. قربانت.

Posted by: gereftar at May 25, 2006 05:49 PM

سلام سپينود عزيز...گاهي بهت غبطه مي خورم اينطور كه خوب مي خواني و خوب ميبيني ...راستي من هم به روز شدم... با يه شعر

Posted by: nadia at May 25, 2006 10:45 PM

سلام .

Posted by: محمد at May 27, 2006 05:30 PM

چه جالب و خوشحال كننده كه لينك من رو داري و من تا به حال اينجا نيومدم.
به ما پس سر مي زنين بي صدا؟؟

Posted by: rosa at May 27, 2006 09:47 PM

وب جالبی دارید . لذت بردم .
مطالبتان را اف لاین میخوانم و باز سر میزنم
یه نیمچه جایی هم من دارم که بد نیست یه نگاهی بکنید
بنا دارم حداقل هفته ای یک داستان بگذارم
منتظرم.

Posted by: hamed at May 31, 2006 01:22 AM

سلام .من دنبال متن سخنراني شهريار مندني پور مي گردم . با اين عنوان(يك گفتگو كه مي تواند سرآغاز يك بحث جدي باشد)
اميدوارم بتوني در پيدا كردنش كمكم كني چون فكر ميكنم اين مطلب را چند شب پيش در اي سايت ديدم . متشكرم منتظر جواب هستم.

Posted by: nasrin at May 31, 2006 02:14 PM

http://www.3pnood.com/archives/000255.php
آن متن را در لینک بالا پیدا کنید دوست عزیز. ضمن این که از امکانات محدود این جا عذر می خواهم.

Posted by: سپینود at May 31, 2006 05:55 PM

سلام. سپينود عزيز از اينكه در پيداكردن لينك مورد نظر كمكم كردي ممنون
اميدوارم پايدار و هميشه سبز باشي

Posted by: nasrin at June 7, 2006 12:43 AM