March 24, 2006

جمعه, 4 فروردين 1385

تیتر بی‌تیتر، موضوع بی‌موضوع

نمی‌دانم چه سّری در این «سال نو شدن» هست که یک‌باره از آدم‌هایی که سال تا سال خبری ازشان نداری خبر می‌گیری و آن‌ها که هر روز می‌دیدی‌شان و حرف و سخن داشتید، ناپدید می‌شوند. به هر حال کاش سال جدید برای همه‌شان خوب باشد. همین.


پ.ن. این دنیای مجازی این روزها به‌غیر از احساس عدم امنیت و ترس و دعوا و دشمنی چیز دیگری برای من ندارد.

پ.پ.ن. پارسال همین‌طوری، خیلی دیمی از بهترین خوراک فرهنگی؛ فیلم، کتاب و... سال قبل‌اش گفتم و خیلی‌ها هم جواب دادند و باعث شد بروم دنبال بهترین‌های دیگران و با خیلی مزه‌ها و سلیقه‌های خوب آشنا شوم، هستید ام‌سال هم چنین نظرخواهی‌ای؟

سپینود | March 24, 2006 01:40 AM
Comments

امسال من با يك نويسنده ي جديد آشنا شدم كه اسم ش گري كوپر بود و خيلي خوب مي نوشت. اون حتي شايد از اون كورت هم بهتر بود، به جز سلاخ خانه شماره ي پنج كه از همه ي اونا خوب تر بود. ( حيف، تو همه ي اين ها رو خوندي. زندگي در پيش رو رو خوندي؟ خوبه ها. )

Posted by: mehdi at March 24, 2006 02:09 AM

سپینود عزیزم، سلام و اول عید دیدنی بکنم بعد. امیدوارم که سال نو برای تو و عزیزان‌ات معرکه باشه، سال رسیدن به خواسته‌ها (آخ جون). دوم این‌که به اعتقاد من آدم هر چی که دل‌اش بخواد از داخل هر کاری می‌گیره. دنیای مجازی لزوما" این حس‌ها رو نباید به‌ات بده - خودت قدرت داری و عقل دختر جان، فیلترینگ شخصی‌ات رو به کار بنداز و هر اون‌چه که دل‌ات می‌خواد ازش بگیر و هر چه که سر راه‌ات می‌اندازه می‌تونی انتخاب کنی برنداری. همین پ.پ.ن. ات اون پ.ن. ات رو نفی می‌کنه دیگه دخترک.

منتظر این نظرخواهی جنجالی‌ات می‌مونم. یک بوسه برای خودت و یک بوسه هم برای اون دخترک‌ات که ماشالله مثل مدل‌ها می‌مونه تمام وجنات‌اش. دوست‌ات دارم.

Posted by: هاله at March 24, 2006 03:05 AM

نوروزت مبارک سپینود نازنین

Posted by: سرزمین رویایی at March 24, 2006 04:01 AM

سلام دوست عزيز ضمن تبريك سال نو ارزوي سالي پربار را براي شما دارم/ نخوندها رو خوندم ساده و صميمي و پرمعنا بود استفاده كردم/ وقتي دردنياي حقيقي بسيار تنها باشي دنيا مجازي براي ادم يكي ازضروريات مي شود تنها به جنبه هاي منفي ان نگاه نكن براي خودش دنيايي است پراز اگاهي ها دوستي ها ودلبستگي ها موفق باشي

Posted by: سوسن كوهي at March 24, 2006 07:19 PM

اونهایی که ازشون خبر داشتی همیشه و الان نیستن، رفتن پی اونهایی که سال تا سال بهشون خبری نمیدادن! سال نو خوش سپینود عزیز.

Posted by: m.reza eslami at March 24, 2006 08:09 PM

تبریک جالبی بود. منم آرزو می‌کنم که آرزوهای تو و همه آرزوهای خوب آدم‌های خوب دنیا برآورده بشه. چن تا گرفتاری قشنگ به گرفتاری‌های قبلیم اضافه شده، ببخشید که اسمشو می‌ذارم گرفتاری‌ها. به هرحال دیدم از کلمه عادات یا سرگرمی‌ها بهتره چون از اونجور کلمات احساس دود و بی‌غمی یا بلغمی به آدم دست می‌ده! یکی اینکه حالا باید راه بیفتم دنبال کتاب‌هائی که تو و پونه به اونا اشاره می‌کنین. بازم ببخشید که می‌گم تو. فکر می‌کنم دوست رو (درخطاب) نمی‌شه جمع بست! دیگه اینکه وقتی از خونه که می‌رم بیرون حسابی تنها می‌شم(حتا رفتن دنبال کتاب) دنیای مجازی برام واقعی شده و دنیائی که همه فکر می‌کنن واقعیه شده غیر واقعی و ... بگذریم. سال خوبی داشته باشید. جمع بستم منظورم تو و صباخانم بود!

Posted by: سه قلمدار at March 24, 2006 08:38 PM

سپينود عزيز سلام...عيدت مبارك.من كه نظر خواهي را هستم و همين حالا هم نظرم را ميدم...كتاب : نمايشنامه هاي محمد يعقوبي و نمايشنامه خرده جنايت هاي زناشوهري/ بادبادك باز/ سال هاي سگي/ چه كسي پالومينرو را كشت؟( اين دو تا معركه ان) يادداشت هاي روزانه ويرجينيا وولف...چيز به درد بخور ديگه اي يادم نمياد..آهان زن در ريگ روان هم خوب بود...فيلم: جزيره ( كيم كي دوك ) شهر خدا/ موديلياني/ تشريفات ساده/ چهارشنبه سوري/ آموزش بد/ كارگران مشغول كارند/ اروس/ گل هاي پر پر و....موسيقي: ري را ) سهيل نفيسي )/ كنسرت anatema / ابراهيم منصفي/ موسيقي فيلم in the mood for love / و كلي موسقي عالي راك و متال...

Posted by: مينا at March 25, 2006 03:09 AM

درود و سال نو فرخنده سپینود گرامی. این احساس عدم امنیت، شاید به نوعی خبر از تغییر ذائقه‌ی نوشتاری شما بدهد و این که هنوز با فضای نویی که دارد ذهنت را درگیر نوشتن می‌کند آشنا نیستی. یعنی جلورفتن و هراس لذت‌بخش و تنگی‌آور کشف توانایی‌هایی دیگری که هنوز آدم نمی‌داند که داردشان یا نه؛ و می‌تواند به کارشان بگیرد یا نه. این البته در یادداشت (من، مولف، زنده‌ام) نیز به چشم می‌زد. من ِ خواننده‌ی این وبلاگ، حس می‌کنم در آینده‌ی نزدیکی، این‌جا داستان‌های خیلی خوبی خواهم‌خواند. راستی نظرخواهی را به تعویق نیندازیم. شاد باشید.

Posted by: خالد رسول پور at March 25, 2006 02:03 PM

من يه كپي از اين سفر شب گير آوردم. فقط 500 تومن پام افتاد كه اونم گفتن اين عيدي توه و نمي خواد بدي. پ.ن: اين زير زمين عجب فيلمي بود!
پ.پ.ن: نمي دونم من عيد رو بهتون تبريك گفتم يا نه. اگه نگفتم همين الان مي گم: عيدتون هم مبارك.

Posted by: ikar at March 25, 2006 04:23 PM

سپينود عزيز نوشته هاتو ميخونم و دوست دارم. تو سال نو من هم نو شروع كردم به نوشتن. تو دوست نو نميخواي؟

Posted by: cupido at March 25, 2006 08:30 PM

دوست عزيز سلام:
از آشنايي با شما بسيار خوشحالم...اميدوارم اين كامنت عاملي شود براي تداوم رابطه بيشتر ميان من و اهل قلمي ديگر...اميدوارم.
برايتان آرزوي موفقيت دارم...ياحق/

Posted by: سروش رهگذر at March 26, 2006 11:40 AM

دوست عزيز سلام:
از آشنايي با شما بسيار خوشحالم...اميدوارم اين كامنت عاملي شود براي تداوم رابطه بيشتر ميان من و اهل قلمي ديگر...اميدوارم.
برايتان آرزوي موفقيت دارم...ياحق/

Posted by: Rahgozar at March 26, 2006 11:41 AM

سلام سپينود عزيز. ببخش كه ديرادير عيد را تبريك مي گم. قزوين بودم و بعد بناب و بعد مهاباد و بعد ماكو و پلدشت و سد ارس و ... تازه رسيدم. راستي ياد اون سال ها بخير. البته بخير هم نه چون از فردا باز بايد برم سركار. قربانت. صبا جون رو هم ببوس. يوسف

Posted by: تادانه at March 27, 2006 12:51 AM

يعني منم هم مثل بقيه از اين تبريكات گرم گرم بدم؟ ميسوزي ها !!

Posted by: سورئالیست at March 27, 2006 02:24 AM