میبینی؟ باز هم خودم را به تو سپردم. چرا دیگر توان استدلال و جنگ ندارم؟ آن وقت ایمان بود و اطمینان. آنوقت اما خوابزده نبودم. دخترکی هم با موهای نه هنوز طلایی فرفری زیر دلام بود که هنوز آنقدر کوچک بود، قدر یک انگشت شاید، که نمی توانست مثل ۴ سال بعدش وقتی از توی شیشةی جعبه جادو ریخت با ابهت آن موقعاش را دید فریاد بزند: خادَمی! و اما امروز گیج بشود و با آن هشت سالگیاش نفهمد که چرا مامان که تا دیروز با شور و حرارت از چیزی به نام تحریم نام میبرد حالا آهسته و خوابزده اول وقت، دست در دست او به خیابان میرود و با انگشت جوهری برمیگردد و حالا نمیخواهد دیگر از آن حرف بزند.
خودم را باز به تو سپردم سپینود. نه بابا و نه او و نه دیگری و نه آن دیگر هیچ یک نتوانستند دلیلی بسنده و کامل برای انتخاب بیاورند. و نه اینها و آنها و دیگران و خودت هم نتوانستند قانعات کنند تا بر خودت حرام کنی این جوهری سرانگشت را و آن مرد ساکت و ناشناس که تند و جویده حرف می زند، که داشتی ناماش را به جای سید مصطفا معین مینوشتی سید محمد خا... در همان جای ۸ سال پیش، نه با آن شور. بالاخره کار خودت را کردی.
باز خودم را به تو سپردم مثل آن وقتی که کوله بارم را بستم به تنهایی. درست در دقیقةی نودو و دو و نیم است که میآیی کنارم. سرت را زیر لالهی گوشم میگذاری تا مورمورم شود و به من میگویی:"بیقراری؟" میگویمات آری تا بگویی "مثل قبلترها؟" شرمسار میگویمات نه چندان این بار، نه زیاد برای ایران. میخندی و مطمئن میگویی" دلایلات شخصیاست؟" و حرفی که من نمیزنم و سرم پائین."به خاطر نوشتن؟ برای داستان است؟" انگار سرخ تر شدهام و داغی میدود زیر پوست گونهام."اگر خودت را محروم کنی از انتخاب به آرزویات نمیرسی. تردیدی که اگر فردا صبح هم بزنی به چاک جاده و خیابان هم، شاید نشود. اما ته دلات سویی از امید هنوز هست. امید اینکه امسال یا سال دگر بتوانی برسی به آنچه میخواهی برسی. ها؟" تلخخندی و نگاهی زیرجُلکی و بسمالله از تو که پا شوم و بروم همانجایی که 8 سال پیش رفتم و اینبار به جای محمد نام مصطفا بنویسم. و قسمی که دیگر از آن هیچ نگویم.
وحالا که برگشتم از خودم بپرسم خوابزده بودم یا هشیار؟
لطفن بیایید داستان من رو بخوونیدبا عنوان کافه 78 اگه اومده باشه هنوز
سلام خانوم من قبلا اومده بودم و تو پست قبلي يه سري سوالات و پرسيده البته ممنونم كه اينقدر دقيق جوابمو دادين..ولي خوب من اگه نوشته هاي كسي بپسندم از هر طريقي كه شده مي خونمشون..موفق باشي..!