And now from where I stand
Upon this hill I plundered from the pool
I look around, I search the skies
I shade my eyes, so nearly blind
And I see signs of half remembered days
I hear bells that chime in strange familiar ways
I recognise...
The hope you kindle in your eyes
It's oh so easy now
As we lie here in the dark
Nothing interferes, it's obvious how to beat the tears
That threaten to snuff out
The spark of our love
(Roger Waters, The Pros and Cons of Hitchhiking. in every stranger's eyes)
و اینها همه در یک غروب دلگیر جمعه در تنهایی اتفاق افتاد، وقتی که باد پروازم داد. و غم، شکلات تلخ و شیرینی بود که ذره ذره روی سقام آب شد.
و من مدام به زنی فکر می کردم که روی سنگفرشهای خیس خیابانی قدم میزند، یقهی بارانیاش را تا روی چانهاش بالا کشیده و میخواهد به یاد کودکیاش لیلی بازی کند.
یک، دو، سه
حالا دوپا
یک
حالا دوپا
و برگرد...
خيلي جالب بود... ايول... گذشته زيباترين خاطره... .
خيلي زيبايي سپينود و خيلي مهربان ...امروز تماست گرمم كرد . ممنون
man ham emrooz dorost hamin halo hava ro dashtam , love you, mibinamet be zoodi, bahat tamas migiram , neveshtat ziba bood
مثل هميشه ...
جاي هيچكسي هم خالي نبود!
ارادت . همينطوري هم خوبه . همه ي آدمها توي ميدون انقلاب هم كه باشن باز هم تنهان . يه تنهايي هست كه اونو هيچ كس نميتونه پر كنه . بهتره يه چيزي يا حسي رو آدم هميشه براي اون موقع خودش نگه داره تا مثل اين حال و هوا لحظه هاي خوبي رو داشته باشه .
جمعه اين هفته من جز آشغال ترين جمعه هاي زندگيم بود و پنج شنبه اش از آن بد تر
سپينور يك مطلب بلند و تقريبا كامل در باره تاريخچه كن نوشتم (تركيبي از ترجمه و چند تا كتاب و اطلاعات خودم) ... ببين اگه خوبه و مي تونيد توي جاداستاني بهش لينك بديد (الآن هم كه داره كن برگزار مي شه و ما نمي تونيم اونجا بشيم ... واقعا حيف)
...... خوب انگشت ماند روي كليد. تنهايي؟ لي لي بازي؟ مي داني آنقدر مي دام كه هيچ گاه بازيش را فراموش نمي كنم و هيچ چيزي و هيچ جايي و هيچ تني نخواهد توانست كودكيم را و حالم را و بازي هايم را از من دور كند چه وقت مي توان گفت دير است؟ هيچ گاه. / تنهايي آدمها ... جمعه... خوب خوب دور شده ام انگاري اما انسان موجودي است كه ذهنش از پيرامونش او را گاه فاصله مي دهد و اين طبيعت همه انسانها است. ارزومندم در كنار تنهايي هايت سبزي كلمات طرحهايي بديع خلق كند كه ديگران را از تنهايي به در آورد.
چه كرد جمعه اي كه گذشت با دلمان ؟!
به نام خدا. سلام. ببخشید. سپینود یعنی چه؟ درباره ی «خصوصن» مطلبی در وبلاگم نوشتم. اگر مایل بودید بخوانید. موفق باشید. خداحافظ.
///لام ... به وبلاگ شما لينكيديم
دوست عزیز آقای محمدی؛ سپینود نام کوچک من است که در شاهنامه نام شاهزادهی هندی، همسر بهرام گور بوده و در زبان پهلوی ساسانی به معنای فرزند عزیز است(سَپی + نودی). ضمنن مقاله یا متن شما را هم پیدا نکردم. اگر امکان دارد، لینک مستقیم مطلبتان را بدهید. ممنون
سلام
سپينود جان داتك شرح ترديدها رو از ديروز فيلتر كرده :(
چشم، صفحه ام را سعي مي كنم به زودي سبك كنم
سه...دو...يك...و حالا برعكس!و حالا شمارش معكوس براي سقوط...
به نام خدا. سلام خانم سپینود. عین مطلبم را برایتان نقل می کنم. ببخشید که مقداری طولانی است. با احترام.
بسم الله الرحمن الرحيم. مشاهده کردم آقاي پيام يزدانجو و خانم سوسن موسوي املاي مستقلن/ظاهرن/قبلن/احتمالن به کار ميبرند. طبق آقاي اديبسلطاني، نشريهي انديشه و هنر نيز چنين مينوشته، و مرحوم صادق هدايت هم اين شيوه را پيشنهاد داده است. بنده فعلاً اين اقدام را صحيح نميدانم، و دليلهاي تقريباً مجتهدانهام اين گونه است:
1) شايد بگويند نشانهي تنوين نشانهي خالص خط عربي است. آگاهيد که اصولاً همهي حروف الفباي ما يا خالصاً عربياند، يا ناخالصاً. ناخالص: «پ»، «چ»، «ژ»، و «گ». ناخالص که عرض کردم يعني «ب» و «ج» و «ز» و «ک» عربي را دستکاري و براي صداهاي فارسي استفاده کردهاند. حتا تا مدتي براي صداي «گ» از همان نشانهي «ک» استفاده ميکردند؛ و به همين ترتيب. شايد «ي»ي ابتر همزهشکل («خانة» و امثال آن) نشانهي ويژهي فارسي باشد. خُب. اگر پرهيز از نشانهي تنوين (نصب و جرّ و رفع) به دليل خالصاً عربي بودنش باشد، اين ويژگي ِ همه يا اکثر کاراکترهاي خط عربيـ فارسي ماست. پس دليل ضعيف است. (الان اطمينان ندارم که «پ» و «چ» و «ژ» و «گ» دقيقاً تغييريافتهی کدام حروف هستند.)
2) اگر غرض حل کردن مشکل باشد، اتفاقاً ممکن است اين شيوه خودش مشکل جديد بسازد. مثال: «بدون» يعني badvan يا bedun-e ؟
3) اهل فصاحت ميگويند که تنوين را به واژههاي خالص فارسي (و خُب همچنين اروپائي) اضافه نکنيد. تلفناً، ايميلاً، اينترنتاً، گاهاً، خانوادتاً. خُب اگر الان که نشانهي فعلي تنوين کاملاً آشکار است، اين تعداد واژهي «فصاحتاً» غلط را با استفاده از تنوين ساختهايم، آيا با جايگزين ساختن نشانهي تنوين با «ـَن» (و «ـِن» و «ـُن») اين خطر وجود ندارد که تنوين را بيباکانه به کلمات فارسي و انگليسي و ... اضافه کنيم؟ توضيح: ميتوان آژير کشيد که «گاهاً» فصيح نيست، چون تصوري از «فارسي بودن «گاه»» و «عربي بودن نشانهي تنوين» وجود دارد، ولي آيا املائي مانند «گاهن» و «ايميلن»، با سيمائي کاملاً فارسي هم به همان اندازه دافعه ايجاد ميکند؟ نتيجه: خطر کاستي يافتن فصاحت فارسي.
4) اگر دليل اين شيوه پيروي از اصل همخواني نوشتار و گفتار باشد، اولاً توجه کنيد که اين اصل عملاً فقط تا حدّي «شدني» است. عبدالله را چه گونه بنويسيم؟ عبدلاه؟ ابدلاه؟ جماديالثانيه را چه طور؟ جمادثّانيه؟ بسم الله الرحمن الرحيم را چه طور؟ بسم لّاه رّحمان رّحيم؟ بسملاهرحمانرحيم؟ ثانياً گويا خط کنوني ما، با همهي اشکالات «ذاتي»اش، در اين مورد از خط انگليسي بهتر است. ثالثاً اين شيوه ممکن است در گام بعد به تبديل «مسلّم» به «مسللم» بيانجامد، که خود مشکلي جديد است، چون تشديد دقيقاً به معناي «تکرار» نيست. رابعاً حتا خود «ظاهرن» را هم بايد «زاهرن» و «مثلن» را هم «مسلن» نوشت، که مغاير با اصل انتخاب درستترين شکل از نظر ريشهشناسي است.
5) بهکاربرندگان اين شيوه ظاهراً از اهميت «ريشهشناسي» غفلت کردهاند. آقاي فريبرز مجيدي، در ضبط تلفظ نامهاي اروپائی از «ث» و «ذ» استفاده نمیکند، و جالب است که جايگزين «ث» در انگليسی «ت» و در اسپانيائی «س» است. ايضاً طبق ايشان جايگزين «ذ» در همه جا «د» است. اي آقاي فريبرز مجيدي! اي دوستان! درست است که صداهاي «ث» و «ذ» را در فارسي امروزين جز در صحبت کردن نوک زباني نميشنويم، ولي وجود اين کاراکترها را بايد مغتنم بشماريم. براي نشان دادن صداي «ث» و «ذ» در زبانهاي ايراني باستان بايد چه کار کنيم؟ يا وقتي تلفظ واقعاً «مکبث» و «آرثر« و «راذرفورد» است، به کدام توجيه زبانشـــــناختي و ... بايد از کاربرد «ث» و «ذ» در «املا» دوري کنيم؟ واقعاً چرا بايد Francisco Gómez de Quevedo y Villegas را به جاي فرانثيسكو گومث ده كِوِذو اي ويليگاس به صورت فرانسيسکو گومس ده کِوِدو اي ويليگاس بنويسيم؟
2 نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم ارديبهشت 1384ساعت 23:23 توسط سیدعباس سیدمحمدی | 2 نظر