May 13, 2005

جمعه, 23 ارديبهشت 1384

باد ما را خواهد برد...

And now from where I stand
Upon this hill I plundered from the pool
I look around, I search the skies
I shade my eyes, so nearly blind
And I see signs of half remembered days
I hear bells that chime in strange familiar ways
I recognise...
The hope you kindle in your eyes

It's oh so easy now
As we lie here in the dark
Nothing interferes, it's obvious how to beat the tears
That threaten to snuff out
The spark of our love

(Roger Waters, The Pros and Cons of Hitchhiking. in every stranger's eyes)

و این‌ها همه در یک غروب دل‌گیر جمعه در تنهایی اتفاق افتاد، وقتی که باد پروازم داد. و غم، شکلات تلخ و شیرینی بود که ذره ذره روی سق‌ام آب شد.
و من مدام به زنی فکر می کردم که روی سنگ‌فرش‌های خیس خیابانی قدم می‌زند، یقه‌ی بارانی‌اش را تا روی چانه‌اش بالا کشیده و می‌خواهد به یاد کودکی‌اش لی‌لی بازی کند.
یک، دو، سه
حالا دوپا
یک
حالا دوپا
و برگرد...

سپینود | May 13, 2005 05:43 PM
Comments

خيلي جالب بود... ايول... گذشته زيباترين خاطره... .

Posted by: حسين at May 13, 2005 06:14 PM

خيلي زيبايي سپينود و خيلي مهربان ...امروز تماست گرمم كرد . ممنون

Posted by: zaneabi at May 13, 2005 08:13 PM

man ham emrooz dorost hamin halo hava ro dashtam , love you, mibinamet be zoodi, bahat tamas migiram , neveshtat ziba bood

Posted by: nilofar at May 13, 2005 09:56 PM

مثل هميشه ...

Posted by: ساحل افتاده at May 13, 2005 10:42 PM

جاي هيچكسي هم خالي نبود!

Posted by: mohsen at May 14, 2005 12:44 AM

ارادت . همينطوري هم خوبه . همه ي آدمها توي ميدون انقلاب هم كه باشن باز هم تنهان . يه تنهايي هست كه اونو هيچ كس نميتونه پر كنه . بهتره يه چيزي يا حسي رو آدم هميشه براي اون موقع خودش نگه داره تا مثل اين حال و هوا لحظه هاي خوبي رو داشته باشه .

Posted by: شاهزاده ي سرطاني at May 14, 2005 07:37 AM

جمعه اين هفته من جز آشغال ترين جمعه هاي زندگيم بود و پنج شنبه اش از آن بد تر

سپينور يك مطلب بلند و تقريبا كامل در باره تاريخچه كن نوشتم (تركيبي از ترجمه و چند تا كتاب و اطلاعات خودم) ... ببين اگه خوبه و مي تونيد توي جاداستاني بهش لينك بديد (الآن هم كه داره كن برگزار مي شه و ما نمي تونيم اونجا بشيم ... واقعا حيف)

Posted by: همشهري كاوه at May 14, 2005 10:59 AM

...... خوب انگشت ماند روي كليد. تنهايي؟ لي لي بازي؟ مي داني آنقدر مي دام كه هيچ گاه بازيش را فراموش نمي كنم و هيچ چيزي و هيچ جايي و هيچ تني نخواهد توانست كودكيم را و حالم را و بازي هايم را از من دور كند چه وقت مي توان گفت دير است؟ هيچ گاه. / تنهايي آدمها ... جمعه... خوب خوب دور شده ام انگاري اما انسان موجودي است كه ذهنش از پيرامونش او را گاه فاصله مي دهد و اين طبيعت همه انسانها است. ارزومندم در كنار تنهايي هايت سبزي كلمات طرحهايي بديع خلق كند كه ديگران را از تنهايي به در آورد.

Posted by: sora at May 14, 2005 11:23 AM

چه كرد جمعه اي كه گذشت با دلمان ؟!

Posted by: یاسمن at May 14, 2005 01:22 PM

به نام خدا. سلام. ببخشید. سپینود یعنی چه؟ درباره ی «خصوصن» مطلبی در وبلاگم نوشتم. اگر مایل بودید بخوانید. موفق باشید. خداحافظ.

Posted by: سیدعباس سیدمحمدی at May 14, 2005 05:06 PM

///لام ... به وبلاگ شما لينكيديم

Posted by: ديار at May 14, 2005 05:23 PM

دوست عزیز آقای محمدی؛ سپینود نام کوچک من است که در شاه‌نامه نام شاه‌زاده‌ی هندی، هم‌سر بهرام گور بوده و در زبان پهلوی ساسانی به معنای فرزند عزیز است(سَپی + نودی). ضمنن مقاله یا متن شما را هم پیدا نکردم. اگر امکان دارد، لینک مستقیم مطلب‌تان را بدهید. ممنون

Posted by: سپینود at May 14, 2005 06:07 PM

سلام
سپينود جان داتك شرح ترديدها رو از ديروز فيلتر كرده :(

Posted by: Lady at May 15, 2005 12:44 PM

چشم، صفحه ام را سعي مي كنم به زودي سبك كنم

Posted by: همشهری کاوه at May 15, 2005 08:33 PM

سه...دو...يك...و حالا برعكس!و حالا شمارش معكوس براي سقوط...

Posted by: طناز at May 15, 2005 11:56 PM

به نام خدا. سلام خانم سپینود. عین مطلبم را برایتان نقل می کنم. ببخشید که مقداری طولانی است. با احترام.
بسم الله الرحمن الرحيم. مشاهده کردم آقاي پيام يزدانجو و خانم سوسن موسوي املاي مستقلن/ظاهرن/قبلن/احتمالن به کار مي­برند. طبق آقاي اديب­سلطاني، نشريه­ي انديشه و هنر نيز چنين مي­نوشته، و مرحوم صادق هدايت هم اين شيوه را پيشنهاد داده است. بنده فعلاً اين اقدام را صحيح نمي­دانم، و دليلهاي تقريباً مجتهدانه­ام اين گونه است:

1) شايد بگويند نشانه­ي تنوين نشانه­ي خالص خط عربي است. آگاهيد که اصولاً همه­ي حروف الفباي ما يا خالصاً عربي­اند، يا ناخالصاً. ناخالص: «پ»، «چ»، «ژ»، و «گ». ناخالص که عرض کردم يعني «ب» و «ج» و «ز» و «ک» عربي را دستکاري و براي صداهاي فارسي استفاده کرده­اند. حتا تا مدتي براي صداي «گ» از همان نشانه­ي «ک» استفاده مي­کردند؛ و به همين ترتيب. شايد «ي»ي ابتر همزه­شکل («خانة» و امثال آن) نشانه­ي ويژه­ي فارسي باشد. خُب. اگر پرهيز از نشانه­ي تنوين (نصب و جرّ و رفع) به دليل خالصاً عربي بودنش باشد، اين ويژگي ِ همه­ يا اکثر کاراکترهاي خط عربي­ـ فارسي ماست. پس دليل ضعيف است. (الان اطمينان ندارم که «پ» و «چ» و «ژ» و «گ» دقيقاً تغييريافته­ی کدام حروف هستند.)

2) اگر غرض حل کردن مشکل باشد، اتفاقاً ممکن است اين شيوه خودش مشکل جديد بسازد. مثال: «بدون» يعني badvan يا bedun-e ؟

3) اهل فصاحت مي­گويند که تنوين را به واژه­هاي خالص فارسي (و خُب همچنين اروپائي) اضافه نکنيد. تلفناً، ايميلاً، اينترنتاً، گاهاً، خانوادتاً. خُب اگر الان که نشانه­ي فعلي تنوين کاملاً آشکار است، اين تعداد واژه­ي «فصاحتاً» غلط را با استفاده از تنوين ساخته­ايم، آيا با جايگزين ساختن نشانه­ي تنوين با «ـَن» (و «ـِن» و «ـُن») اين خطر وجود ندارد که تنوين را بي­باکانه به کلمات فارسي و انگليسي و ... اضافه کنيم؟ توضيح: مي­توان آژير کشيد که «گاهاً» فصيح نيست، چون تصوري از «فارسي بودن «گاه»» و «عربي بودن نشانه­ي تنوين» وجود دارد، ولي آيا املائي مانند «گاهن» و «ايميلن»، با سيمائي کاملاً فارسي هم به همان اندازه دافعه ايجاد مي­کند؟ نتيجه: خطر کاستي يافتن فصاحت فارسي.

4) اگر دليل اين شيوه پيروي از اصل همخواني نوشتار و گفتار باشد، اولاً توجه کنيد که اين اصل عملاً فقط تا حدّي «شدني» است. عبدالله را چه گونه بنويسيم؟ عبدلاه؟ ابدلاه؟ جمادي­الثانيه را چه طور؟ جمادثّانيه؟ بسم الله الرحمن الرحيم را چه طور؟ بسم لّاه رّحمان رّحيم؟ بسملاهرحمانرحيم؟ ثانياً گويا خط کنوني ما، با همه­ي اشکالات «ذاتي»اش، در اين مورد از خط انگليسي بهتر است. ثالثاً اين شيوه ممکن است در گام بعد به تبديل «مسلّم» به «مسللم» بيانجامد، که خود مشکلي جديد است، چون تشديد دقيقاً به معناي «تکرار» نيست. رابعاً حتا خود «ظاهرن» را هم بايد «زاهرن» و «مثلن» را هم «مسلن» نوشت، که مغاير با اصل انتخاب درست­ترين شکل از نظر ريشه­شناسي است.

5) به­کاربرندگان اين شيوه ظاهراً از اهميت «ريشه­شناسي» غفلت کرده­اند. آقاي فريبرز مجيدي، در ضبط تلفظ نامهاي اروپائی از «ث» و «ذ» استفاده نمی­کند، و جالب است که جايگزين «ث» در انگليسی «ت» و در اسپانيائی «س» است. ايضاً طبق ايشان جايگزين «ذ» در همه جا «د» است. اي آقاي فريبرز مجيدي! اي دوستان! درست است که صداهاي «ث» و «ذ» را در فارسي امروزين جز در صحبت کردن نوک زباني نمي­شنويم، ولي وجود اين کاراکترها را بايد مغتنم بشماريم. براي نشان دادن صداي «ث» و «ذ» در زبانهاي ايراني باستان بايد چه کار کنيم؟ يا وقتي تلفظ واقعاً «مکبث» و «آرثر« و «راذرفورد» است، به کدام توجيه زبانشـــــناختي و ... بايد از کاربرد «ث» و «ذ» در «املا» دوري کنيم؟ واقعاً چرا بايد Francisco Gómez de Quevedo y Villegas را به جاي فرانثيسكو گومث ده كِوِذو اي ويليگاس به صورت فرانسيسکو گومس ده کِوِدو اي ويليگاس بنويسيم؟

2 نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم ارديبهشت 1384ساعت 23:23 توسط سیدعباس سیدمحمدی | 2 نظر

Posted by: سیدعباس سیدمحمدی at May 21, 2005 03:57 PM