March 30, 2005

چهارشنبه, 10 فروردين 1384

قصه‌ی پینگ و زیباترین‌های سال 83 و به روز کردن‌های زورکی!

نمی‌دانم این کیفیت خوب است یا بد که دیگر هرچیزی را این‌جا خالی نمی‌کنم! باری، چند لینک خوب کنار صفحه بود و من هم که شرمنده از به روز کردن الکی، مجبور شدم این چند خط را بنویسم که مانند خیلی‌ها بی‌دلیل پینگ نکنم و وقت و هزینه‌ی مردم را هم تلف نکرده باشم.

چند روزی به سفر می‌روم. عجالتن برای این‌که دست‌ خالی نروید، بعد از دیدن لینک‌های کنار صفحه، می‌خواهم بگویم که بهترین خوراک‌های فرهنگی من در سال 83 چه بودند و اگر بگویید به شما ربطی ندارد می گویم‌تان که "زکی!" خودتان هم باید بهترین‌تان را بگویید و مشغول‌ذمه‌اید اگر این صفحه را باز کردید و مُقُر نیامدید که بهترین‌های سال 83 شما چه بود. ( راست‌اش می‌خواهم بدانم چه خوب‌هایی را از قلم انداخته‌ام که تا دیر نشده بروم سراغ‌شان)

بهترین اتفاق فرهنگی هنری و شخصی که در سال 83 برای من افتاد، دیدن فیلم ماجرا(adventure) ساخته‌ی میکل آنجلو آنتونیونی بود که بایداز کاوه عزیز تشکر کنم که باعث و بانی این امر خیر شد! از خیلی سال‌های دور با فیلم‌نامه‌ی این فیلم همراه بودم و آرزوی دیدن‌اش را داشتم. باید بگویم که در کمال تعجب انتظارات‌ام را هم برآورده کرد.
حالا که از فیلم شروع کردم باید بگویم دومین فیلم خوب‌ بیست و یک گرم (21 grs) ساخته‌ی الخاندرو گونزالس ايناريتو و داگ‌ویل(dogville) ساخته‌ی لارس فن تریر بود.
دیدن دو فیلم تکراری تلما و لوئیز و بوی خوش زن هم خالی از لطف نبود.
سینمای ایران را هم با کمی اغماض سال پیش متعلق به مهمان مامانِ مهرجویی می‌دانم.

رمان ایرانی: چاه بابل اثر رضا قاسمی و نفس نکش، بخند بگو سلام نوشته‌ی حسن بنی عامری را با لذت خواندم.
مجموعه داستان کوتاه ایرانی: باغ ملی کوروش اسدی و آبی ماوراء بحار شهریار مندنی‌پور
رمان خارجی: بی‌برو برگرد کشور آخرین‌ها ی پل استر بود و البته هنوز خاطرات پس از مرگ براس کوباس را تمام نکرده‌ام پس در انتخاب‌های سال بعد جای‌اش می‌دهم!
مجموعه داستان خارجی: ... هیات انتخاب هیچ مجموعه‌ی خارجی را شایسته ندانست! راست‌اش اپیکاک را از ونه‌گات دوست داشتم و زندگی شهری بارتلمی برای‌ام تازگی داشت.

از همه‌ی هنرمندان، کارگردانان، نویسندگان و ... برای بودن‌شان ممنون‌ام. برای دنیای زیبایی که در سال 83 برای‌ام نقش زدند...

سپینود | March 30, 2005 02:47 AM
Comments

سپينود 21 گرم كه براي الخاندرو گونزالس ايناريتوست

Posted by: همشهری کاوه at March 30, 2005 03:22 AM

ممنون کاوه جان اصلاحش کردم.

Posted by: سپینود at March 30, 2005 03:32 AM

سلام سپينود....باغ ملي و آبي ماوراي بحار كه البته آن چنان به دل من ننشستن...اما اپيكاك بعضي داستانهاش واقعن خوب بود....زندگي شهري هم شش ماهه تو كيفمه و هرجا ميرم باهامه اما هنوز فرصت نكردم بخونم....من امسال همسايه ها را براي بار دوم خوندم.....هنوزم فكر ميكنم بهترين رمان فارسيه... كاوه امسال يه فيلم به من هم داد به نام بعضيها داغشو دوست دارن ساخته ي بيلي وايلدر...فكر كنم قشنگ ترين فيلمي بود كه امسال ديدم...هر قديمي بود...

Posted by: javid at March 30, 2005 08:52 AM

سلام سال نوي تو و صبا رو تبريك ميگم . كتابهاي خوبي كه امسال خوندم خيلي زياد بود تا جايي كه تاثير خوبي در نوع نگاه و دانش داستان نويسي من گذاشت. كتاب داستان زندگي من از جواهر لعل نهرو - كتاب داستان يك شهر - كتاب موريانه - كتاب دل سگ- ويلون سياه - عشق روزهاي بلوا- و.......بيست اي ديگه هم اضافه كن. من امسال سال كتاب خواني خوبي رو پشت سر گذاشتم . اما يه نگا كه مي كنم ميگم كه چي. ..ديگه چيزي نگم بهتره. قربانت.

Posted by: bahareh_kh at March 30, 2005 04:07 PM

سلام یک سری مطلب دارم می زنم نظر اهل فن واسم مهمه قابل دونستید بخونید قربان آقا

Posted by: داوود مرادیان at March 31, 2005 12:47 AM

سلام :) ما هم از شما براي بودنتون ممنونيم ...

Posted by: یاسمن at April 1, 2005 10:06 AM

من چقدر از اين كار خوشم آمده ( گفتن بهترين ها ) اما خودم حوصله نكردم در وبلاگم ترين گویی كنم . به همين خاطر هر جا كه شد بهترين هايم را نوشتم ... اینجا هم که از قدیم خواننده بودم و حیف است نگویم ...

بهترين فيلم خارجي: در محاصره يا در تنگنا ( برناردو برتولوچي )
بهترين فيلم ايراني : ( همه اش يك فيلم ايراني ديدم ! ) شب هاي روشن .( فرزاد موتمن )
بهترين كتاب از میان بهترین ها : داستان بي پايان (ميشائل انده )
و نکته جالب اینکه اپیکاک و زندگی شهری دو تا از بهترین های سال هشتاد و سه من بودند .
و البته من یک بهترین اتفاق هم داشتم .
( خیر ببینید ... کلی سر حال آمدم از این یاد آوری بهترین ها )

Posted by: ساسان . م . ک . عاصی at April 2, 2005 09:31 AM

بهترين كتابي كه خواندم (ميشود بيشتر از يكي باشد؟) لرد جيم و دل تاريكي نوشته كنراد ، سالها نوشته ويرجينيا ولف و ناپديد شدگان اثر آريل دورفمان و از ايراني ها هم همنوايي شبانه رو دوست داشتم.
بهترين فيلمي كه ديدم فيلم ساعتها است و البته فيلمي كه دختر كاپولا ساخته و اسمش يادم نيست را هم خيلي دوست دارم.از فيلمهاي قديمي كه دوباره ديدنشان خيلي بهم مزه داد فرانكي و جاني ، صورت زخمي و كازابلانكا هستند .
نمايشنامه هاي نخستين آدم نوشته ي يوجين اونيل و كلكسيون هارولد پينتر هم بهترين هاي سال گذشته ي من بودند. متاسفانه فرصت تئاتر ديدن نداشتم و كلي نمايش خوب را از دست دادم.
فيلم ايراني هم دو سه تا بيشتر نديدم.مهمان مامان ، دوئل و خوابگاه دختران . خب مهمان مامان مال مهرجوئي ديگه ، كاريش هم نمي شود كرد بهتر از آن دو تا بود اما صحنه هاي جنگ دوئل بي نظير بود و معصوميت دختران از دست رفته در خوابگاه دختران هم خيلي ملموس بود.
از كتابهاي نظري بخشهايي از كتاب معماي مدرنيته بابك احمدي را خواندم كه قابل فهم و خوب است - خوشبختانه - چون من زبان بابك احمدي را خوب نمي فهميدم و آهان مجموعه داستانهاي كوتاه كليساي جامع و فاصله ريموند كارور را هم دوست داشتم.ديگر ... ديگر يادم نيست . حيف كه بيشتر اوقاتم به بطالت و اندوه گذشت وگرنه چند صفحه برايت مي نوشتم و شايد هم بهتر تو شد كه حالا مجبور نيستي ليست بلند بالاتري بخواني ! و در ضمن صورتبندي مدرنيته و پست مدرنيته حسنعلي نوذري هم بد نبود .اگر چيز جالب ديگري يادم آمد باز برمي گردم .

Posted by: ساحل افتاده at April 2, 2005 04:41 PM

سلام سايت فرهنگي سياسي پرسه راه اندازي شد
www.porseh.com

Posted by: آرش مسيحا at April 3, 2005 01:29 AM

جالبه كه هيچي يادم نمي مونه . چهره پنهان . زندگي شهري . ساراي همه . آني هال.مهمان مامان...يا هيچي نخوندم يا خوندم و يادم نيست . چند تا تئاتري كه رفتم همه اش خوب بود. حرفه اي ها . بي شير و شكر . آواز قوي آنتوان چخوف .بيست و يك گرم و ماجرا رو هم ديدم دريمر جالب بود برام . يادم نمياد . انگار فقط يك هفته بود اين سال 83. وجدان زنو رو هم خوندم اما خوب نبود . ويكنت دونيم شده داستاني بود كه مي تونست بهتر از ايني كه هست بشه . وقتشه با من زندگي كني فرم روايت تازه اي داشت برام . نام ها و سايه ها هم همينطور . ديوان سومنات خيلي خوب بود. . داستان هاي كوتاه آمريكاي لاتين داستان روساريو فره داستان خوبي بود. وداستان هاي چاپ نشده ي بچه هاي غروب سه شنبه تنها داستان هايي بودند كه تمام سال در سرم چرخ مي خورد . انگار سال 83 سال غروب سه شنبه بود .ده مرده ي شهريار وقفي پور هم يكي از روان ترين داستان هايي بود كه خوندم . گاو خوني هم حرفي نمي زنم راجع بهش اما از من تا صبح بيدارم به نظرم خيلي بهتر بود .درياروندگان جزيره اي آب تر معروفي ه داستان هاي خوبي داشت. فك كنم ديگه كاغذ پاره هايي رو كه خوندم هم بايد بنويسم! حالا احتمالا اگه چيزي به ذهنم رسيد مي نويسم .

Posted by: mohsen at April 3, 2005 06:17 PM

با عرض شرمندگي بايد بگم من بيشتر از اوني كه كتاب بخوانم فيلم ديدم، براي همين اول فيلمها رو مي گم
راستش براي من هم 21 گرم و ماجرا جز فيلمهاي خيلي خوبي كه سال پيش ديدم، اما بهترين فيلمم نبود. دو فيلم "برگشت ناپذير" ساخته گاسپار نوئه و "فيل" ساخته گاس ون سانت به طرز عجيبي تا مدتها ذهن منو مشغول خودش كرده بود. برايم خيلي جالب بود كه اين دو فيلم و به خصوص فيلم اول چقدراستادانه در اين زمانه، يعني بعد از گذشت حدود 120 سال از عمر سينما مفهوم جديدي از حركت دوربين را ارائه مي دهند كه به طرز حيرت آورتري با مضمون فيلمهايشان هم جور بود.
"بازگشت ناپذير" علاوه بر همه ويژگيهايش (مثل روايت وارونه، نورپردازي استادانه، موسيقي متن كابردي و....) به نظر من انقلابي در حركت دوربين به شمار مي رود كه در عين وفاداري به سينماي ماقبل خود، بسياري از تعاريف گذشته را نيز به چالش مي كشد .... ايول گاسژار نوئه
"فيل" هم همينطور، همه پلانهاي فيلم تقريبا با استدي كم گرفته شده و اكثر نماها (كه كلا هم زياد پلان ندارد) در مديوم شات است، اون هم از پشت سر شخصيت. به اين صورت كه دوربين همينجوري يه دفعه دنبال يه آدم راه مي افتد و هر جا او مي رود تعقيبش مي كند، مدت هر پلان شايد به ده دقيقه هم برسد ..... خلاصه اين روند تا چهر پنجم ابتدايي فيلم ادامه دارد و به معني واقعي خسته تان مي كند (البته بعضي موارد ترفندهاي روايتي لحاظ شده) ولي يك دفعه در انتها چيزهايي نشان داده مي شود كه تمام اون حركت هاي خسته كننده برايتان معني پيدا مي كند و حتي ريزترين چيزها مهم مي شود ..... براي من اين كار جسورانه واقعا تحسين بر انگيز بود

حالا كتاب:
داستان ايراني: "دو دنيا" (گلي ترقي)
داستان خارجي: "ناطور دشت" (ج. د. سلينجر)
تئوري ادبي: "هنر داستان نويسي" (ابراهيم يونسي)
تئوري سينما: "نشانه ها م ومعنا در سينما" (دادلي اندرو)
فيلمنامه: "آپارتمان" (بيلي وايلدر - ال اي دايموند)
مجله: "ويژه نامه فارابي در مورد فانتزي و كميك استريپ"


بهترين اتفاق كتابي هم برام افتاد اين بود كه سپينود كلي از كتابهاي سينماييشو داد به من، منم كم كم داشتم ذوق مرگ مي شدم ...... دستت خيلي مرسي سپينود

Posted by: همشهری کاوه at April 4, 2005 10:55 AM

درود. خوب براي من بهترين بود . دلايل اما بسيار است اما گمشده هايم و بازيافته هايم بر همه سال مي چربيد خواندنها و فهميدنهايم. درباره كتاب خوب من بيشتر زده ام به نشانه شناسي اما جالبترين كتاب در اين زمينه اتاق روشن بارت بود كه كلي خنديدم. و كتاب گيرو هم عالي بود. درباره رمان هم از شب مادر ونه گات و از طرف او پدس و دوشس خاموش ماريني خوشم امد ضمن اينكه چاه بابل را هم با همه چيزها دوست داشتم اما جايزه اول مال ابوتراب خسروي كه هم ديوان سومنات و هم اسفاركاتبان و رود راوي كه هنوز تمامش نكرده غوغا است. كتابهايي هم در زمينه نشانه يابيي شاهنامه خواندم كه عالي بود فيلم هم فكر مي كنم از روياهاي كوروساوا خوشم امد و موسيقي هم كه اواز اساطير ناظري فوق العاده بود. خوب ديگه يادم نمي ياد.

Posted by: sora at April 4, 2005 08:02 PM

سلام سر اين كارتون من كلي ذوق مرگ شدم هنوزم نمي دونم چرا...خب بهترين كتاب و فيلم؟
كتاب ها ي ايراني : باز خوني روي ماه خداوند را ببوس. بوف كور..چشم هايش
كتاب هاي خارجي: ناتور دشت . مسجد جامع. ايوانف.
فيلم ايراني:ارتفاع پست...شب هاي روشن مهمان مامان هم نفس
فيلم خارجي:پيانيست...leon....
و باز هم سال نو مبارك و اميد وارم سال خوبي داشته باشين...

Posted by: يلدا at April 5, 2005 01:03 AM

سلام
مگه من فیلترم ؟
خوشحالم کردی بسیار زیاد .
از اون مهمونایی هستی که میزبانت خیلی دوست داره .

با مهر
علی

Posted by: هزار حرف نگفته at April 7, 2005 03:56 PM

رمان خارجي: "سلاخ خانه ي شماره ي پنج" و "شب مادر" از كورت ونه گات جونيور.
داستان كوتاه خارجي: "راه هاي ميان بر" از كارور، "كتابخانه ي بابل" از بورخس.

فيلم خارجي: "مرد مرده" به كارگرداني جيم جارموش با بازي جاني دپ.

Posted by: mehdi at April 8, 2005 12:35 AM

رمان ایرانی : چاه بابل
مجموعه داستان ایرانی : رود راوی
رمان خارجی : خداحافظ گاری کوپر
فیلم : princess and darkness,run lola run,irreversible,dreamers,21grams,talk to her
نقد و زبان : نشانه شناسی کاربردی و نشانه شناسی درام فرزان سجودی

Posted by: arash at April 8, 2005 01:41 AM

خوب.....حالا كه ميخوام فكر كنم و بهترين هاي سال گذشته را بنويسم كلي اميدوار شدم و از خودم راضي هستم كه اين همه گزينه واسه انتخاب دارم....
براي من هم تقريبا بهترين اتفاق فرهنگي سينمايي ...ديدن فيلم پنج مانع در آخرين روز سال بود..كه عالي بود....
بهترين رمان ايراني: چاه بابل....بهترين مجموعه داستان: من مجردم خانوم
بترين رمان خارجي: تنهايي پر هياهو....بهترين مجموعه داستان خارجي: بي بال و پر وودي آلن...
انتشار ويژه نامه هاي فارابي هم مخصوصا 3 شماره آخر غنيمتي بودند....

Posted by: mina at April 8, 2005 01:44 AM

سلام...خيلي خوب مي نويسيد.كاش بيشتر به روز بشويد...من هم با يك رقص عنكبوتي به روزم.خوشحال مي شوم به من سر بزنيد.با اجازه لينك دادم.www.negeht.persianblog.com

Posted by: نقطه الف at April 8, 2005 12:45 PM

سپينود سلام . سال نو مبارك . كار خوبي كردي كه از ديده ها و خوانده هايت نوشتي . اين خودش يك جور اخبار ادبي فرهنگي است . از كوليها اگر خبري شد لطفا مرا خبر كن و دلم براي اين جلسه تنگ شده!

Posted by: سياره at April 10, 2005 03:39 AM

اين تركيب " مشغول ذمه " يه جورايي آدم رو گير مي اندازد!! انگاري قفل زبان شكنه!! . از چيزهايي كه خوندم و مربوط به سال 83 مي شود.هيچكدام مثل " خاطرات پس از مگر براس كوباس" شگفت زده ام نكرد. براي همينه كه خوب يادم مانده.بعد از چاه بابل اين بهترين كتابي بود كه توي اين مدت خوندم.از ميان كتابهاي چاپ شده ي سال 83 هر چه را توانستم بخرم خوندم.شايد همتي كنم و حاشيه هايي كه كنارشان جمع بندي كردم را نوشتم . فيلم هاي خوب هم گمانم.همون ماجرا بود كه تا چند روز دنبال آنا مي گشتم.بيست ويك گرم. داگ ويل.فريدا.ده كيارستمي.و ديگه يادم نيس.

Posted by: ماهزاده at April 10, 2005 01:06 PM

بهترينها.مي دوني بهترين حادثه سال پيش براي من چي بود. پيدا كردن تو. حالا مي خواهي باور كن. مي خواهي باور نكن.بهترين فيلمي كه ديدم آبي كيشلوفسكي بود. به علت مشغله زياد كتاب زيادي نخواندم و از بين انهايي كه خواندم هيچكدام بهترين نبود.شاد باشي.

Posted by: فرنوش at April 11, 2005 08:45 AM