سینمای متفاوت، هنری، متفکر، تجربی و ... اینها نامهایی است که به فیلمهای دارای مخاطب خاص اطلاق میشود. بحث بر سر این نامها نیست اما دستکم همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که وجود این سینما پهلو به پهلوی سینمای سرگرم کننده الزامی است.(زمانی بود که میگفتیم بودن سینمای سرگرم کننده کنار سینمای با مخاطب خاص الزامی است!) تئاتر بهاصطلاح لالهزاری و نمایشهای سنگین و متفاوت هنری، موسیقی پاپ کنار موسیقی سنتی و کلاسیک و ادبیات عامهپسند در کنار ادبیات پیش رو و مبتنی بر تفکر و نه صرفن سرگرم کننده.
اما چندی است که سینمای ما بعد از نامهایی مانند کیارستمی و بیضایی و مخملباف و پناهی و ... از کارگردانان مولفی که تمهای جدیدی به این بخش از سینما تزریق کنند خالی شده. در این سالهای اخیر نامهای اندکی از فیلمها و نه سازنندگان آنها به شکل جدی ، برخورد کردهایم که از تعداد انگشتان دست فراتر نمیروند. فیلمهایی مانند نفس عمیق، شب های روشن، از کنار هم می گذریم و ... که هنوز ظرفیت این را ندارند که نام کارگردانهایشان را به عنوان سینماگرانی متفاوت برجسته کنند. دانشکدههای سینمایی ما لبریزند از ایدهها و تفکرات نو که صاحبان این افکار در میدان کار، حداکثر جذب صدا و سیما و منشیگری صحنه و نهایتن دستیاری کارگردانها در سریال های آنچنانی میشوند.
این مقدمه کمی طولانی شد. اما برای نگاهی به فیلم سیمای زنی در دوردست، ساختهی علی مصفا، لازم مینمود.
مهندسی میانسال، شبی که قرار است به فرودگاه و به دیدار پسر دور از وطناش برود با پیغامی روی دستگاه تلفن خود برخورد میکند که صدای دختری است که قصد خودکشی دارد. شبی طولانی شروع میشود و او با دختری بازیگر که ادعا میکند دوست دختر پیغامگذار است آشنا میشود و ...
افسوس که علی مصفا که دوبار داستانهایش در مجلهی هفت چاپ شده و ظاهرن داستاننویس خوبی هم هست، این خط داستانی جذاب را با افزودن اضافاتی بیربط و پراکندهگویی به هدر داده است. تصور کنید با این روایت که میتواند فراز و نشیبهای بسیار و کشش خوبی داشته باشد، در این فیلم ناگهان با زنی روبرو میشویم که خواننده است و افغانی هم هست. گویی این گوشه از روایت را به فیلم وصله کردهاند. و افغانیها و افغانیها که دست از سر سینمای ما و جهان بر نمیدارند! چرا به این توجه نمیکنیم که هرچیز که زیاده از اندازهاش به ما حقنه شود احساسات ضد آن حس را برانگیخته میکند؟ به هر حال از علی مصفا که دستی به قلم هم دارد کمی دور بود. مگر خوانندگان زن ایرانی خیلی در آزادی هستند؟ ضمن اینکه این آقای مهندسی که ایرانی است با چه ترفند و روایت پیچ در پیچی که در فیلم به درستی ذکر آن نیامده، به این خانم خواننده افغانی وصل میشود؟
مشکل دیگر فیلم که یکی از مشکلات اساسی سینمای ایران است نداشتن یک مارچلو ماسترویانییِ تمام عیار است! همایون ارشادی نابازیگری بود که با طعم گیلاس وارد سینمای ما شد. شرایط خاص طعم گیلاس و ویژگی نابازیگران در فیلمهای کیارستمی را فراموش نکنیم. این کیفیت نمیتواند در تمام فیلمها تکرار شود و به همان اندازه جا بیفتد. همایون ارشادی تمرینی بر گویش خود ندارد. کلمات را زیبا ادا نمیکند. ظاهر مناسبی دارد اما برای یک مرد میان سال روشنفکر کافی نیست. ببینیم چه آلترناتیوهای دیگری داریم: پرویز پرستویی، باید گفت پرستویی خلاف چیزی که دربارهی او ادعا می شود توانایی ارائه بیش از دو تیپ را ندارد. یک مرد احساساتی آن هم نه عاشق و نه روشن فکر( به یاد بیاورید ارائهی ضعیف نقشی که در آب و آتش فریدون جیرانی داشت در هیات یک نویسنده که عاشق میشود!) و یا ارائه تیپهای کمدی مانند لیلی با من است و مارمولک. بله حاج کاظم احساساتی بود ولی نه رمانتیک. محمدرضا فروتن تنها در شب یلدا، به کمک کیومرث پوراحمد و گریم مناسب این تیپ را اجرا کرد. باید کمی صبر کرد تا شاید وقتی دیگر. مجید مظفری که از او به جز ماهور در فیلم مسافران هیچگاه چیز خاصی ندیدیم. مهدی هاشمی بازیگری است بسیار قوی اما افسوس که در این حرفه فیزیک بدنی و شکل ظاهر اهمیت زیادی دارند. آقای هاشمی نازنین، قد کوتاه و چهرهای کمی مضحک دارند. شاید گزینهی رضا کیانیان برای این فیلم بیشتر قابل فبول بود. ضمن اینکه لیلا حاتمی بسیار گیرا و مسلط بود. انگار که جلوی دوربین شوهرش بسیار راحت است. تاکید زیاد بر روی بازیها بیشتر به دلیل دیالوگهای نسبتن فراوان و حساس فیلم است. دیالوگها خوب نوشته شدهاند. خصوصن دیالوگهایی که در ماشین میان دختر و مرد رد و بدل می شوند که بسیار به سبک دیالوگهای همینگوی، در سینما هم هال هارتلی، است. حدس می زنم صفی یزدانیان کمک خوبی برای علی مصفا در نوشتن فیلمنامه بوده.
شاید باید بهای بیشتری به این نوع سینما داد. اما از نظر دور نیست که مخاطب خاص این گونه فیلمها دستکم با دقت و نکتهبین است و عیارسنج حساسی دارد. این چیزی از ارزشهای یک فیلم کم نمیکند اما کار را برای کارگردان سخت تر می کند. شاید برای همین است که باجخور ِ فرزاد موتمن راحتتر از شبهای روشن او پذیرفته میشود یا اصلن دربارهی آن سخنی گفته نمیشود و کارگردان نباید برای محک زده نشدن از خیر ساختن فیلم هنری و تفکرمند بگذرد.
میخواهم بگویم با تمام این احوال سیمای زنی در دوردست را ببینید. خواستم بگویم در سینما عصرجدید، اما یادم آمد که گذشت آن روزگاران که سینما عصر جدید پاتوق سینماروهای حرفهای و دانشجویان برای دیدن فیلمهای متفاوت و زیبا بود ... فیلم را میتوانید در سینما فلسطین ببینید یا ایران.
سلام. خوشحال میشم به هم بلینکیم. اگه موافقید با من تماس بگیرید.
سلام و ارادت . من همونم كه در مورد سينما چيزي حاليش نبود و چرت مي گفت . ميخواستم بگم من سر حرفم هستم اين فيلم داستان بود و نه فيلم . تنها چيزي كه سعي داشت اين داستان رو تبديل به فيلم كنه نشون دادن صفحات سفيد كاغذهايي بود كه براي نوشتن اين داستان استفاده شده بود . البته اين حرفا جدا از تصاوير اون خرابه هه و افغاني بازي بود . كه يه داستان ديگه بود و اون وسط براي قسمت روشنفكري فيلم گذاشته بودند . بعدش هم يه تيكه ي شخصي و آتش زدن تصوير بزرگ ليلا حاتمي . به نظرم كارگردان آرزو داشته اين كار رو انجام بده . اصن قشنگ نبود . ليلا حاتمي بايد هميشه با صورتي قاب گرفته توي بهت و معصوميت و تقدير رفت و آمد كنه . چقدر نظر شخصي دادم . شرمنده . راستي اگر خود مصفا جاي همايون ارشادي بازي مي كرد چه اتفاقي مي افتاد . مي تونست مثل هميشه خيره بشه به يه جاي تاريك و بعد آب دهنش رو قورت بده . كاري كه از ارشادي بر نمياد .
يادش به خير وقتي سپينود سينمايي مينوشت :) از نوشته هات محروممون نكن.
راستي عيدت مبارك
سپينود عزيز سال خوبي برات آرزو دارم و اميدوارم به آونچه حقت از زندگي مي دوني برسي دوست عزيز
توي يه وبلاگي كامنت گذاشته بودين كه،تبريك براي همه چيزايي كه قراره امسال برات اتفاق بيفته.....ميدونيد خيلي قشنگ بود.هم متفاوت بود هم پيام قشنگي بود.من خودم يه جوري شدم...اميدوارم شما هم سال بسيار خوبي داشته باشيد.
من فكر مي كنم حاج علي به قول حاج حامد زيادي آرت زده بود .
سپينو مي دونيف به نظر من مخاطب خاص انگ بديه كه روي فيلم مي زنن .... فيلم اگه خوب باشه خيلي ها مي رن مي بينن .... فيلم بد هم بده، و با فيلم متفاوت فرق داره .... فليم متفاوت خوب و بد هم زياد داريم، مثال بارزش هم همون فيلمهاي لينچه ..... خلاصه اينكه به نظرم اين فيلم بد بود و اصلا قابل مقايسه با فيلمي مثل شبهاي روشن نيست ..... در مورد بازيگرها هم خيلي خوب نوشتي .... كاملا موافقم
سلام،
من هم مطلبی دربارهیِ اين فيلم نوشتهام و نظرم را هم به طورِ ضمنی دربارهیِ نوشتهیِ شما. خوشحال میشوم بخوانيدش:
http://www.mojtabagol.com/archives/000208.html
با مهر،
عرض ادب و سلام کی بود؟ آها درست یکسال قبل از اتمام دوئل! از من اصرار و از آنان ابرام که دوئل ساپورت شود و شد و دیدیم دستپخت عدسی جناب درویش رو. کی هست؟ آها یکی دوباره یه فیلم ساخته یا... ببخشید یه لبای دوخته که فقط با شعورها می بینندش. مثل دوئل مثل ... نمی دونم کی بود ولی درست یادمه که پام رو از کفش سینما کشیدم بیرون و روزنومه رو بی خیال شدم و من و هندی کمم و سایتم و وبلاگمو هرچی غیر سینما! مستند ساز شدم! یادت بهت گفتم فیلم فرهادی انتزاعی است پرسیدی چرا؟ خانم سپیده عزیز نگاه نکن به دستپخت اکبری توی شرق اون سوادش رو سر قضیه مخملباف نشون داد. نرو به خزعبلات سیمایی ها یه جمله بهت می گم روش فکر کن! جمله ای که زندگی منو زیر و رو کرد و اگه بخوای فیلم به فیلم برات سند رو می کنم سپیده خانوم پادشاه لخته عزیزم ! شرتش که هیچ فیها خالدونش پیداست تو هنوز سر لباسی که نداره بحث می کنی؟
بحث پادشاه لخته اگر گرفتدت خبرم کن چون دارم همه ی نیروها رو خبر می کنم باید جبهه راه بیاندازیم خواستی بدونی و یاری بدی یا علیت رو بگو .
سلام بر سپينود
فكر مي كنم بايد دوباره " سيماي زني در دور دست " را ببينيد . ظاهرا كمتر كسي متوجه نقش خواننده افغان و ارتباطش با شخصيت احمد ( همايون ارشادي شده) و اگر اين ارتباط فهميده بشه آن وقت متوجه مي شيم كه داستان چقدر دقيق و ظريف پرداخته شده و اصلا تكه هاي بي ربطي كه به هم وصل شده باشند نيست و همه چيز در خدمت موضوع واحدي پيش مي ره و اتفاقا خود موضوع افغاني بودن زن خواننده و سو استفاده اي كه همه از افغان ها توي كارهاي هنري مي كنند از موضوعات فيلمه و نبايد بد فهميده بشه. به نظر من اين فيلم به مراتب از بسياري فيلم هاي سينماي ما بهتره و به مرزهايي رسيده كه كسي جرات نزديك شدن به اون ها رو كمتر داشته و شما كه اين قدر توجه خوب به فيلم هاي متفاوت دارين حيفه كه بد و نادرست بفهميدش.
سپينود جان
به نظر مي ياد كه اين فيلم داره چوب ايراني بودنش رو مي خوره.اگه همين فيلم در اروپا ساخته شده بود همه خيلي زحمت بيشتري براي فهمش به خودشون مي دادن.آخه چطور مي شه ارتباط زن افغاني رو با ارشادي نفهميد؟
من باخواهر زاده’ نوجوونم رفتم سينما و اون خيلي خوب همه چيز رو برا تعريف كرد! اين فيلم بر خلاف ظاهرش داستان روشني داره, و مقايسه اش با فيلم متظاهري مثل شبهاي روشن كه به ضرب شاملو و كافي شاپ هاي گول زننده’ روستايي هاي محترم خودش رو متفاوت جلوه مي ده ابدا منصفانه نيست.
يبسبيلبسليسليلسللس
سلام خوبی خیلی چاکرتم
سپینو کاری نداری خداحافظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ
دل تنگم دل تنگ سوته دلان ف دل تنگ علي حاتمي ف اين كارگردان فقيد سينماي ايران و او چقدر زود از ميان ما رفت و مارا در حسرت فيلم هاي زيبايش گذاشت و رفت بچه ها حال و هواي ما مثل مهتابيه اضطراريه باطريش صفر دوساعته تمومه ..................دل تنگم دل تنگ علــــــــي حاتــــــــــــــمي
عاشقان علــــــــــــــي حاتمـــــــــــــــــــي برام ايميـــــــــــــــــــل بدن.