ممنون از تمام دوستانی که همت کردند و متن پیشین را خواندند با مشکلات رنگ زمینه و فونت و طولانی شدن و عریض شدن صفحهی ضمیمه و سرمای بی سابقهي هوا(!) و برف و بیحوصلگی و جشنواره فیلم فجر و مراسم انتخاب کتاب سال و خیلی موضوعات بیربط که گاهی بازدارندهاند , نظر دادند تا باب بحث باز شود.
من هم اینجا حرفام را میزنم. اول آنکه گمان میکنم ما به آقای نویسنده(شهریار مندنی پور) و آثارش که خوانش دشوار یا سهل یا ...دارند کاری نداریم. یعنی میشود کار داشته باشیم اما این سخنرانی و گفتگو فقط فتح بابی بود برای اینکه کمی درددل کنیم. کمی حرفهامان را بزنیم. حالا قرار نیست اتفاقی هم بیفتد، اگر افتاد که فبها، نیفتاد هم به عادت مالوف ما ایرانی ها فقط حرف زدهایم! خودمان را که خالی کردیم.نه؟
حالا من از حق آب و گلام استفاده میکنم و پاسخ و نظرات خودم را اینجا میآورم
× اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد بحث انزواگزینی نویسنده است. تنگ شدن عرصه و ناملایمات و رقابتهای ناسالم و بحثهای حاشیهای ادبیات از عوامل اصلی آناند. این مختص ادبیات ایران نیست. سالینجر هم آدم منزویای است. یا مثلن اینگمار برگمن کارگردان بزرگ سینما که دارد در یک جزیره زندگی میکند. آنهم در سوئد که همینطوری دل آدم از تاریکی هوا و سرما میگیرد. دید مجرد و انتزاعی هنرمند او را از بقیهی مردم متفاوت میسازد. نمیدانم تا به حال در جمعی بودهاید تا این سئوالات مغزتان را بخورد که من اینجا چه کار دارم؟ اینها کی هستند؟ از چه صحبت می کنند؟ جایی که فروغ فرخزاد در نامهای میگوید: این حس خارج از روال عادی زندگی بودن دارد خفهام میکند... خب چارهی این خفگی را بعضی در انزوا مییابند. در سکوت. اینجا جایی است که متن با حاشیه دیگر معنا ندارند و تو در حاشیهی خود میتوانی متن بیافرینی. یا این که پوست کرگدن داشته باشی و مرد ره باشی و میان خون بروی! دم به دم اخبار و حواشی بدهی.فکر کنم مثل روز روشن است که تنها نتیجهاش خشک شدن سرچشمهی خلاقیت است. بالطبع بهترین گزینه همان خلوت است و بس. کیفیتی که زیاد هم کمیاب نیست. اما گمان اینکه در دایرهای بسته بتوان هزارتوهای ادبی را پیمود و دست به کاری کارستان زد هم بعید است. داستانها زندگیاند و قهرمانها آدمها و ماجراها اتفاقاتی است که چه پیچیده و چه ساده اطرافمان میبینیم. تخیل ما حتا منبعی واقعی دارد که شاید با دیدن یک مورچهی کنار دیوار و یا چهره به چهره شدن با یک پیرزن ما را به دنیای ساحران و جادوگرها ببرد.
من شخصن خلوت را دوست دارم. این روزها بیش از پیش به این نتیجه رسیدهام که هرچه بیشتر بدانی تنهاتری. و این بهایی است که با طیب خاطر میپردازم. شاید خیلیها این را باور نداشته باشند اما من باور دارم که نویسنده با جنوناش مینویسد. بارت پا را از این فراتر میگذارد و میگوید:
شعار هر نویسندهای این است: دیوانه نتوانم بود، فرزانه نخواهم شد، روانپریشام من.
[لذت متن، رولان بارت، ص 18 ، ترجمهی پیام یزدانجو، نشر مرکز]
اما بحث رقابت های ادبی و دشمنیها و مانعگذاریها را به گمانام دوست خوبام بسیار عالی بررسی کردهاست. ماهزاده امیری میگوید باید از چراییها سخن گفت. واعتقاد دارد همه میخواهند به روزنهای دست بیابند و...بقیهاش را خودتان بخوانید.
× نکتهی دوم در گسترهی آثار ادبی دسته بندیهای بسیاری وجود دارد. به اعتقاد من این درست که آثار خانم فهیمه رحیمی و یا اثری مثل بامداد خمار عوام و کسانی را که سطح آگاهی کمتری دارند را کتابخوان میکند، اما به اصرار(حال این اصرار می تواند دلایل فرهنگی یا اقتصادی داشته باشد) میخواهد آنها را در همین سطح نگه دارد. حرکت باید به سوی تفکر و ارتقاء فرهنگی باشد نه حرکتی به پساپشتها. من اگر با عادت میکنیم مخالفام دلیل آن واضح است: طعم گس خرمالو میشود چراغها... و چراغها... میشود عادت میکنیم و لابد سال آینده باید از خانم پیرزاد انتظار برسردوراهی زندگی را داشته باشیم. چه میشود که روشنفکران و تحصیل کردگان ما هم رویکردی آسانخوان و سطحی پیدا میکنند؟
× نکتهی بعد دربارهی جوایز ادبی بود. من هیچگاه دربارهی هیچ جایزهای نظری ندادم و نمیدهم. در هیچ مسابقهای هم شرکت نمیکنم! اما میتوانم جوایز ادبی را با جوایز سینمایی مقایسه کنم. ببینید! در هر کشوری منتقدان قشر خاصی هستند که انتخابشان از انتخابهای دولتی و مردمی و خصوصی بهتر است. یعنی قاعدهاش این است که باشد. جوایز منتقدین سینمایی همیشه به آثار متفاوت، معنامضمون و تجربی و... تعلق میگیرد. جایزهی اسکار سطح مشخصی دارد و جایزه کن و ونیز و... نیز همین طور. راهکاری که جوایز را به شکل مساوی بین آثار قسمت میکند و هم تکلیف مخاطبین و انواع آنها را روشن میکند. نخبهگراها اخبار کن را دنبال کنید! سرگرمی طلبان ببینید اسکار امسال را چه کسی از آن خود میکند! ضمن اینکه سینما عوامل گوناگونی دارد که باز جوایز را میتوان میان آنها تقسیم کرد. اما رمان یا مجموعهی داستان کوتاه یا مجموعهی شعر تنها یک روح لطیف و حساس و زودرنج پساش است که زود آزرده میشود! ناگفته نماند که اصولن در این که بشود یک اثر ادبی را با سنگی محک زد و پاداشی به آن اختصاص داد به زعم من خندهدار است.
باز هم تاکید می کنم که برخی از دوستان مبنای صحبت را شخص مندنی پور و آثارش فرض کردند که از ابتدا فرض درستی نبوده چرا که سخنان ایشان تنها بهانهای بوده و حتا صحه گذاردن بر آنها هم نبوده.
سلام به روز شدن وبلاگت را نفهميدم.ظاهرا تو اين مدت حرف هاي زيادي براي خواندن داري
سلام .حتمن با شخص کاری نیست اما انگار در یکی از فیلم های آنجلوپولس بود که کسی می گفت: باید سکوت کرد و به صدای بال زدن پروانه ها گوش داد .
ز اهل زهد ملول است طبع درد كشان!
کاملا باهت موافقم، اصولا جاهایی مثل اسکار که به قول تو سطح مشخصی دارد یا جاهایی مثل جشنواره بی برنامه و بی در و پيكر فجر كه داورانش به اندازه يك ارزن هم شجاعت ندارند، هيچوقت نمي تونند تعيين كننده خوبي يا بدي آثار شركت كننده باشند، نمونه های گندکاریشون هم ماشاءا... اینقدر زیاده که اگه مثال نزنم سنگین تره
من کن یا ونیز رو همیشه ترجیح می دم، جوایز اسکار اصلا برام مهم نیست ، البته قدیمی هایش را معمولا می دانم، ولی هر چه بیشتر می گذرد آشغال تر می شود
سلنگ . يه چيزي در مورد جمله ي فروغت اومدم بگم . دو تا معني داره . يكي اينكه از روال عادي زندگي بدش مياد و يكي اينكه نيم نگاهي هم به اين روال عادي زندگي داره . (( يقين جمعي )) ببخشيد بي ربط وسط معركه ام .ولي اين جمله دوباره هيجان زده ام كرد . به نظرم همه دلشون ميخواد به آرامش برسند ولي در ناخودآگاه دنبال جايي هستند كه كسي فرقي بين اونها و ديگران نگذاره . يعني پيوستن به جمع آدمها . اشيا . مفاهيم . ببخشيد بازم .
خانم ناجيان به نظر مي رسد که انزوا گزيني و تنهائي نويسنده علاوه بر آنچه که به آن اشاره کرديد مزيت هاي ديگري هم داشته باشد. به عنوان مثال، يک ايده جديد يا نگاه نو اگر بلافاصله در معرض قضاوت ديگران قرار گيرد، شايد سرکوب يا کاملا طرد شود. ديگران و اطرافيان همانقدر که مي توانند نويسنده را به ادامه راه خود تشويق کنند، قادر هستند با پاشيدن تخم ياس و شک او را نسبت به توانايي خود مردد ساخته و اعتماد به نفسش را کاهش دهند. چنين چيزي درمورد شخصيت هاي برجسته تاريخي و مصلحان اجتماعي نمود برجسته تري دارد. اگر آنها پيش از آغاز نهضت خود دوران تنهائي را سپري نمي کردند، بعيد نبود که حرکت آنها به خاطر قضاوت هاي اوليه و نااميد کننده در نطفه خفه شود. نکته مهمي که بايد به آن توجه داشت اين است که تنهائي بايد انتخابي باشد و نه اجباري. تنهائي براي تنهائي هدفي است که ارزش زيستن را ندارد.
آن انزوا و تنهايي كه باعث خلق اثر هنري مي شود بسيار متفاوت است با انزوايي كه حاصل بي مهري . رقابت در فضايي ناسالم و از همه بدتر فشار قدرت حاكم و تهديد تيغ تيز سانسور است. اين كه هنرمند ما هم غم نان دارد و هم غم جان و در عين حال حتي در جمع همكاران و هم فكران خودش هم احساس ايمني نمي كند از نيروي او مي كاهد و نتيجه ي فعاليت در چنين فضايي اثري است كه بيش از آن كه اثري ماندگار باشد. غمنامه اي است كه فقط اشك آدم را درمي آورد.
ديگر اين كه چطور نويسنده هاي ما به كوتوله ماندن رضايت مي دهند هم كه واضح است. كوچك بودن. در سايه ماندن و سياهي لشكر بودن در اجتماع ما بسيار كم خطرتر است تا اين يك وقتي وسط ميدان باشي و چيزي از دهن قلمت دربرود و مجبور باشي يا عمري را در غربت خفه خون بگيري يا اين كه در مملكت خودت در همان انزواي كه شما فرموديد فرو رود.
من كه از مرحله پرت هستم و دقيقا نمي دانم زير پوست شهر ادبيات و قصه نويسي و شعر چي مي گذرد.اما اگر همانطور است كه در عالم سينماي خودمان است كه همان بهتر نه بهش فكر كني و نه اهميت بدهي . ديديم چه كساني داوري مي كنند و چه كساني جايزه مي برند. و اما درباره خلوت گزيني و انزوا . تا جايي كه خلاقيت آدم ته نكشد و كفگير به ته ديگ نخورد خوب است اما يه وقتي توي همان جمعهايي كه گفتي كه آدم از خودش مي پرسد اينجا چيكار مي كند هم بد نيست برود همانها يه روزي شخصيتي از داستان آدم مي شوند و همان جمع غريب هم محيط قصه. ولي من هميشه برايم اين سئوال مطرح است كه چطور مي شود به يك شعر يا قصه كوتاه جايزه داد اصلا ملاك سنجشي وجود دارد يا كه همه اش سليقه است.من داستان كوتاه ايستگاه (فكر كنم نويسنده اش طاهره علوي يا يك همچين چيزي باشد) را خيلي دوست دارم و نمي دانم چطور مي شود بين آن داستان و مثلا داستان كوتاه تمام زمستان مرا گرم كن علي خدايي قياس كرد و مثلا به اين جايزه داد و به آن نداد.(البته خيلي قياس بي ربطي است چون فازشان متفاوت است) اما به هر حال هر دو داستان كوتاه هستند ديگه.من كه نمي فهمم (به قول مهشيد توي هامون) بيا ببين اين يارو چي ميگه. به هر حال عالمان دانند و خدا رو شكر كه من عالم نيستم.
و تو به دور از هياهو و حاشيه و جنجال چه در خلوت و انزوا ، چه در شلوغي توي اتوبوس و چه توي يك كافي شاپ چه هر جاي ديگر فقط بنويس.
سلام ـ تو گازاگ پيدات كردم ‘ سايتتم عاليه ‘ نتونستم ادت كنم خوشحال ميشم باهات بيشتر اشنا شم ‘ یا حق
سلام سپينود جان ...درسته كه خيلي دور از هميم اما به ياد هم كه هستيم؟! ...دختركت رو ببوس از طرف من و پسركم بهش بگو كه بي خبري بخشي از قصه ي ما آدم هاست...دوستتون داريم.
تو هم خودتو كشتي با اين مندني پور و چهارتا اسمي كه ياد گرفتي - خودت چيكاره اي
صنم خانم یا آقا! به قول شیخ ابو سعید ابی الخیر، من آن پشه هم نیستم...
خوب جواب دادي. من نمي دانم چرا ما ايراني ها درست بحث كردن را بلد نيستيم و فقط به هم بد وبيراه مي گوييم.
سلام دوست محترم من. ما در دو سايت مختلف با هم آشنا شديم و حالا من وب سايت شما رو كشف كردم. نمي دونستم اينهمه كار هاي قشنگ داري و اينهمه زحمت هاي مفيد كشيدي. دست شما درد نكنه.
و از اينكه من رو به عنوان يكي از دوستانت قبول كردي به خودم مي بالم.
سلام سپينود جان خوبي؟ اميد وارم حالت خوب باشه.
سلام
اومدم بگم دلم برات تنگیده .
همین !!
خوبی ؟ خوشی ؟ چقدر چیزی باید الان بخونم . حرف هات از ته دل اند و زیبا .
با مهر
علی
سپينود عزيز تمام اين مطالبي را كه نوشته اي هر چند گزيده بود و مختصر خواندم. به نظر من هركدامشان هر چه در چنته داشته اند را نشان داده اند و با نقد من و تو هم تغييري در نوع نوشتارشان پديد نخواهد آمد . مي ماند انتخاب درست ما براي خواندن آثار كدامشان . پس توبيخي براي چرايي نوع نوشتار بر آنها وارد نيست . اينند و غير از اين نيستند . در رابطه با داوري و جوايز ادبي. در ايران سلسله مراتبي است كه با دانستن مسائل پشت پرده بيشتر مي شود در مورد چرايي جوايز صحبت كرد كه متاسفانه آفت بزرگ جامعه ي داوري ماست . عزيزم لپ كلام اصلا مهم نيست چي نوشته مي شود بلكه كي نوشته بيشتر روي بورس هست .... وغيره كه خودت بهتر ميداني .در نهايت كساني كه دغدغه ي نوشتن - درست انديشيدن را دارند محجور و مترود مي شوند و به قول فروغ : اين حس خارج از روال عادي زندگي بودن دارد خفه ام مي كند . يا به قول حافظ : بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش ...........
سلام. درباره حرفت درباره آسان نويسي نويسنده ها و بخصوص سير نه چندان درخشان پيرزاد موافقم.
در ضمن از تو و دوستانت دعوت مي كنم در شيريني خوران همنام روز پنج شنبه همين هفته از ساعت 2 تا 5 در نشر چشمه شركت كني.
http://www.syna.ir/default.aspx?newsid=24297