November 26, 2004

جمعه, 6 آذر 1383

مرد اثیری: پدیده ای نو یا خاک گرفته در گذر تاریخ؟

هرقدر فکر کردم بهتر دیدم با یک مقدمه شما را دعوت کنم به مقاله ی جالب و خواندنی ماهزاده امیری که گشایش دری است به بحث مرد اثیری و دیدگاه مردسالارانه ی تاریخ و فلسفه و ادبیات. صراحتن بگویم من این بحث را دنبال می کنم چون احساس ام این است که این قدرتی است کاذب که به مردان داده شده تا زنان را به دو بخش اثیری و لکاته مرز ببندند. حال باید دید زنان در مرد اثیری چه می جویند و مرد لکاته کیست و آیا اصلن لباس لکاته گی را مردان دربر می کنند یا خیر؟ شاید هم نام دیگری برای اش بسازند. باید خواند و دید.

سپینود | November 26, 2004 01:48 AM
Comments

ببخشيد جناب ميشه بيشتر توضيح بدي؟

Posted by: juddy at November 26, 2004 07:36 AM

ببخشید جناب(!) روی لینک کلیک کنید بیشتر می فهمید!

Posted by: سپینود at November 26, 2004 12:07 PM

سلام هر وقت وقت كردم حتما ميرم....
مرسي .

Posted by: حسن.س at November 26, 2004 07:25 PM

رفتم و خوندم. جالب بود. حالا منتظر بقيه اش هستم. مرسي كه معرفي كردين.

Posted by: lady at November 26, 2004 09:32 PM

دوره آخر زمونه ديگه ...(من ديرم شده بايس برم سركار ولي پرينت مي گيرم مي خونم و حتما همه چيز را انكار خواهم كرد !!)

Posted by: mohsen at November 27, 2004 08:09 AM

سلام , تازه امروز وبلاگت رو از طريق يك دوست پيدا كردم . راستى بهتره به بمباران گوگلى هم كمك كنى . مطالبت رو سر وقت ميخونم و دوباره بهت سر ميزنم .

Posted by: غریبه at November 27, 2004 04:16 PM

سلام خا نم سپينود.شما كه اينقدر بزرگواريد ايا حاضريد كسي كه به شما بدي كرده رو ببخشيد؟ اگر اميدي به بخششتون بود بفرماييد تا در هر مكاني كه شما صلاح دونستيد ازشما عذر خواهي كنم.بد كردم شما ببخشيد .

Posted by: naz gool at November 27, 2004 10:04 PM

سلام سپینود انقلاب شده؟؟؟؟؟ ما که جرات نکردیم هیچوقت به شما بگیم خاله .اما یکی بود که فقط اون به شما می گفت خاله . نمی دونم سپینود اما امشب دلم خیلی هوای پارسال رو کرد . خیلی خوشبخت بودیم .

Posted by: mohsen at November 27, 2004 11:46 PM

ناز گول عزیز نمی دانم از چه می گوئید خواستید ایمیل بزنید بیشتر با هم حرف بزنیم. صرف بخشیدن نه این که شما گفته باشید بزرگوارم! اما بله بخشیدم. حالا چی رو نمی دونم؟!
محسن جان انقلاب که نه ولی موازنه قدرت بد چیزیه بفهمی بازی خوردی و یا ببینی دارن بازی ات می دن... بدجور می سوزی نافرم!

Posted by: سپینود at November 28, 2004 07:09 AM

انقلاب شده و اسم همه ي خيابون رو هم عوض كردن . ولي تهران كه هنوز اسم اش تهرانه .

Posted by: mohsen at November 28, 2004 07:54 AM

سلام. ...بخشید تولد شما اول دی ماهه؟؟؟

Posted by: کتایون آموزگار at November 28, 2004 10:34 AM

بله چه طور؟

Posted by: سپینود at November 28, 2004 11:40 AM

ببخشيد فضولي كردم. چون در طول عمرم شما اولين كسي هستين كه روز تولدش با من يكي در اومده... مقاله را ميخوانم.

Posted by: کتایون آموزگار at November 28, 2004 01:07 PM

به قول بعضيا، خوبی ؟

Posted by: آوات at November 28, 2004 04:03 PM

خيلي خوبه سپينود. اين ماهزاده عجب قلم خوبي داره و چه خوب بلده عمق بده به متن و لايه تعريف كنه. مرسي از معرفي ات مثل هميشه عالي بود....

Posted by: فرهاد at November 28, 2004 10:49 PM

راستي بالاخره رفتم نشر مركز و آبي آنسوي اب ها را گرفتم. مي خوانمش.

Posted by: فرهاد at November 28, 2004 10:50 PM

ليلا19 سال دارد و حالا 11 ماه است كه در گوشه زندان كابوس چوبه دار را مي بيند.8 ساله بود كه مادرش به بهاي چند اسكناس تنش را به حراج گذاشت. 9 ساله بود كه مادر شد و 100 ضربه شلاق خورد، 12 ساله كه شد به يك مرد افغاني فروختندش و گفتند كه صيغه اش كرديم و از آن به بعد به جاي مادر، شوهر و مادرشوهرش بودند كه تن او را معامله مي كردند، در 14 سالگي بازهم تازيانه 100 بار بر پيكرش نواخته شد و بعد از آن بود كه دو دخترش را به دنيا آورد . و وقتي كه 18 سالش شد به جاي تازيانه به اعدام محكوم شد . لیلا عاطفه ای دیگر است که شاید بتواینم با کمک همدیگر و همنوا کردن فریادهایمان نجاتش دهیم. و نگذاریم که به سرنوشت عاطفه دچار نشود. شرح کامل ماجرا را در وبلاگم نوشته ام. اگر شما هم به اعدام ليلا اعتراض داريد لطفا اين طومار http://www.petitiononline.com/leilaa/petition.html را امضا كنيد و آن را براي دوستان خود بفرستيد
مريم

Posted by: مريم صورتك at November 29, 2004 10:13 AM

سلام سپينود عزيز.

این «مردهاي لكاته» که گفته‌ای، همان «رجاله‌ها» نیستند؟

(این بحث برای من هم جذاب است، مقاله‌ای که لینک داده‌ای را اما هنوز نخوانده‌ام. می‌خوانم و اگر چیزی به ذهنم رسید، بر می‌گردم و برایت می‌نویسم.)

شاد باشی.

Posted by: سیاوشون at November 29, 2004 12:25 PM

خوب هستين كه ؟ واقعن يادش به خير . با سلام ...

Posted by: yekallepook at November 30, 2004 11:54 AM