تا گردن در خاک بودم و فکر میکردم نکند جانوری بگزدم. پارچهی زبری مانند گونی دور بدنام را پوشانده بود٬ با بافتهای درشت که شاخک عقربی یا دندان ماری به راحتی از آن میگذشت. لحظهای گذشت در سکوت و بعد دردسر دیگری سراغام آمد؛ نوک بینیام به شدت خارید. شروع کردم به پیچ و تاب دادن دماغام. مرد سیاهپوش فکر کرد دارم شکلک در میآورم. تقصیر خودشان بود. آخر اگر دستهایم٬ تنها یک دستام از خاک بیرون بود الان با یک حرکت ساده خودم را راحت می کردم. حالا بیا و به آنها بگو آقا! آهای آقا! میشود نوک بینی من را بخارانید؟! و این طور لگدی محکم به سرم نمیخورد که چشمانام سیاهی برود و ندانم که چه کسی بود که اولین سنگ را پرتابم کرد.
سپینود اینو می گن مینی مال؟اگه بله...خواستم بگم تو مینی مالیست خوبی هم هستی....اینو قبلن هم ازت خونده بودم و راستش یادم نمیاد اولی چطور بود . اما طنز تلخ این یکی بدجوری بر دل آدم چنگ میندازه
بد نبود...ايشالله تو بازنويسي بعدي بهتر بشه!
چه اسم زيبايي. حتم دارم مفهوم دل نشيني هم داشته باشد ...
زیبا بود .. امیدوارم روزی مجازات وحشیانه سنگسار حذف شود .. امیدوارم روزی برسد که کمی عقلانیت حاکم شود...
داشتم وبلاگ زن آبي رو مي خوندم با خودم گفتم اين كيه كه بلده از زن آبي اشكال بگيره؟ اومدم ببينم.
جالب بود.
به جز شرمساري براي آیندگانشان چيزي نمي ماند سپينود جان......که با مردم ایران چنین کردند......
سلام
خيلي تلخ بود. يعني ... يعني همين خيلي تلخ. موفق باشي.
...آهان..!!
جالب بود منم اميدوارم روزي برسه كه ديگه شاهد چنين صحنه هايي نباشيم
سلام. شرمنده كه خيلي وقته سر نزدم. يه دلتنگي قديمي كه حالا دوباره پيداش شده....
سفيدي محصور ميان اين خطها تمام رازهاي نگفته ي اين طنز سياه است. من اما دلم چيز اندك ديگري هم در اين ميان اين كلمات مي جست كه نيافت. طنزش با همه تلخي آن تكان را كه بايد خلاصه گويي ايجاد كند- القا نمي كرد.
سلام
انقدر تلخ بود كه وقتي خواندم تمام بدنم كرخت شد و احساسش تا مدتها ماند. باورم نمي شود اين كار در نزديكي ما انجام مي شود. نه . دست خودم نيست. نمي توانم باور كنم. انقدر تلخ است كه نمي توانم.
سلام
از اينكه به وبلاگم سر زدين خيلي ذوق زده ام. نشستم و دارم تمام وبلاگ پر بار و وزينتون رو سر فرصت مي خونم. فعلا تا اخر امير علي خوندم. دوستش داشتم. باهاش ارتباط بر قرار كردم. دلم مي خواد يك دور ديگه بخونمش. پس فعلا خداحافظ :)
و هنوز زنان و كودكان سنگسار ميشوند...
کوتاه، قد چند خط. کهنه، قد تاریخ و عمیق قد درد. با همین چند خط به همم ریختی ای خانم سپینود. و داستان یعنی همین. متشکرم.
واي... سپينود... چيكار مي كني تو؟ ( ببخشيد كه گفتم تو، شما بخونيد، آخه احساساتي شدم ) چكار كردي تو !! واي... ببين... من الان اصلا احساساتي نيستم، خب؟ اين كامل ترين مي نيمالي ( مي نيمال به معناي داستانك ) بود كه توي عمرم خوندم... آفرين دختر...
خب فكر مي كنم كامل بود . ايجاد فضا و بعد أوردن مسله خارش دماغ ان هم براي كسي كه قرار است سنگسار شود و عكس العملش ، يك بار طنز خوب هم ايجاد مي كند . با سلام ...
سلام چقدر تلخ بود .من هميشه از سنگسار متنفر بوده ام .داستانك (ميني مال)زيبايي بود با يك پردازش زيبا از فضايي كه پر از رعب و وحشت است اما قرباني تنها به خارش بيني اش فكر مي كند.چيزي كه بيشتر يك فرار تلخ است تا يك قبول واقعيت .
من خیلی تاخیر دارم. کامنت برای داستان امیر علی: اجازه می خوام بحث در مورد ساختار بمونه برای بعد، شاید برای غروب سه شنبه ای. فقط یک نکته. چیزی که توی این داستان (از نظر ساختار) خیلی به چشم میاد، پرداختن به زبانه. مهم ترین ویژگی این زبان همخوان بودنش با راویه. باید چنین زبانی داشته باشه. اتفاقهایی افتاده. مثل حذف فعلها. اما یه مشکل داره. تیزه، خشنه. باعث مکث میشه. من فکر میکنم حرکتهای زبانی وقتی کاملا موفق میشن که خواننده وقت خوندن به این فکر نیفته که اینجا توی این جمله چیزی عوض شده. زبان توی این داستان هنوز جا برای پرداخت خوردن داره. دیالوگهای زری، امیرعلی و راوی متفاوته و باید باشه. سه شخصیت در سه جای مختلف. شاید اگه این تفاوتها پررنگ تر می شد به شخصیت پردازی بیشتر کمک می کرد.
اون چیزی که این داستان رو برای من لذت بخش می کنه، پرداختن به درونمایه ایه از درونمایه هایی که از یک طرف ممنوع شده نوشتنشون و از طرف دیگه نویسنده های نسل ما بی تفاوت از کنارشون می گذرن. صحبت ادبیات هدفدار نیست. حرف حرف اینه که هر نویسنده ای که زمان رو پشت سر گذاشت و جاودانه شد، مواد خام نوشته هاش، از فرهنگ خودش بود از تاریخش. و تبریک می گم به خاطر انتخاب این درونمایه و گفتن از نسلی که از ابتدا تا انتها تباه شد و فریب خورد.
آري. آري. تا گردن فرو رفته و نمي دانيم كه سنگ اول را كه مي زند/ اما زدنش يك انگيزش مي خواهد و گويا در تمام تاريخ اين انگيزش دستهاي يادي را به حرمت در اورده است! اين ايدئولوژي... ما داريم چه كار مي كنيم؟
دوست گرامي. خيلي خوشحال شدم كه وبلاگم را به قدومتان مزين كرديد. نوشته هايتان( كه پيش تر در سايت سخن و جاداستاني ) خوانده ام بسيار خوب است . داستان سنگسار هم كه عالي بود. دارم سايتتان را مي خوانم و براي نظر كامل تر بر مي گردم. هميشه شاد و پر باشيد.
وبلاگتان خواندنيست. نوشته هايتان زيبا و تاثير گذارند. كاش مرا هم راهنمايي ميكرديد.
سپینود نارنین :
سلام
دلم برایت تنگ شده بود
متنت بی نظیر و تاثیر گذار بود
لذت بردم
روزی می رسد که ما دوباره کبوتر هایمان را ....
آره اون روز می رسه
مطمئنم .
مواظب خودت باش نازنین .
با مهر
علی ن
می گم قبلی هم اينقدر کوتاه بود؟
توپ بود.
قلمی دارم تراشیده از استخوان، جعبه مرکبی دارم لبریز از خون ، می نگارم بر صفحه روزگار به امید استماع یار. بلور اشکم خون خشکیده است. کلبه ای دود زده دارم که در آن می نالم ، گهگاهی هم با لبان بسته فریاد می زنم، شما هم می توانید در کلبه ما فریاد بزنید. اصلا شاید فریادهایی که تاکنون زده اید. از برای من بوده
اين تنها وبلاگيه كه خيلي دوستش داشتم وقتي خوندمش ...
يه طنز تلخ. گزنده. شاد باشي و آسوده
سلام دوباره سپينود عزيز. ممنون از توجه و حضورتان. نا تمام به روز است و هميشه مشتاق راهنمايي.
سلام در مورد متن تون چيزي نمونده كه بگم فقط يه چيز شما انتخاب آهنگ تون محشره IS there anybody out there?
سلام . خیلی وقت پیش من یه بار اینجا اومدم اما بعدش که خواستم باز به اینجا سر بزنم . هر چی به این حافظه نه چندان قوی خودم فشار آوردم فایده نداشت . تا اینکه بالاخره خیلی اتفاقی امروز اینجا رو پیدا کردم ... در هر صورت از این بابت خوشحالم
سلام ...معركه بود درست مث غذاهاي فوق العاده خوش مزه ات ( واي خديا مزه شون هنوز زير دندونامه )
ان قدر اين داستان خوب بود كه گفتم كاش من نوشته بودم
امدم ادرس هم داده باشم
خوشحالم كردي سپينود عزيز خيلي .داستان اقاي ميم را خواندم خوب بود خيلي خوب بود بعدها كه يخم باز شد زياد حرف خواهم زد فعلن تازه واردم خوشحالم از پيدا كردن اينجا
سلام .يك بار امدن اين جا كافيست تا هميشه بيايي ومن منتظر ياداشت يا داستان جديدي از شما هستم .هر وقت نوشتيد خبري هم به من بدهيد.
salam...sepinood ...khoondam jaleb bood...age hamishe hamin tor bashe linke khoshgeli darid pishe man...
يادش بخير... يه زموني اينجا آپديت مي شد... يادش بخير، من يه روز اينجا لينك داشتم...
سلام اس پی نود.
من با هدف ارائه طنز تلخ دست به راه اندازی این صفحه اینترنتی زدم.
تو برام یه مرجع هستی... www.khorsheed.blogspot.com