هنوز چایای که ريخته بودی برايم٬ روی ميز بود که رفتی. من هم رفتم و وقتی برگشتم٬ هنوز روی ميز بود. حلقهای از رنگ قرمز تيره٬ که به قهوهای میزد٬ دور سطحِ زرد رنگِ ليوانِ سفالی٬ ماسيده بود. صدای يک گربهی نر٬ نالهای مست و بیقرار٬ شهوتناک٬ از لابلای سوراخهای ریز توری میآمد. ساعت نٌه میشود حالا. گربهی مادر میآيد شکم گلبافالیهايش را سير کند و گربهی نر بیقرار است. از اين خردک جلوههای طبيعت اطرافم راضیام. غلو میکنم. پررنگاش میکنم. روی سطح ظریف و ترد برگ بنجامين ريزهام را٬ انگار که جنگل انبوه و سبزی باشد٬ با پنبهای که به محلول آب و شير آغشته میکنم٬ سفيذ میکنم. دوستام دارد. از آدميزاد چه خيری٬ تا از تو با شرم سبز و سکوت سردت توقع باشد. راحت باش. اینبار برای خودم نمیخواهمات.
اگر حلقهی قهوهایِ دورِ سطحِ زرد رنگِ لیوانِ سفالیام پاک نشود٬ میاندازماش توی زبالهها٬ تا ساعت نٌه٬ لب گربه را ببُرَد.
درود بر تو و سپاس که به دیدن کومه من آمدی و مرا خوشحال کردی....تا درودی دیگر بدرود.
حالا چرا گربه ي بينوا .. ؟
وقايع اتفاقيه توقيف شد.
نمي دونم... خيلي سخت بود اين نوشته ات، نفهميدم.
میبينی سپينود من فونت ندارم . باور کن نه جايی را میبينم نه میتوانم هيچ چيز بخوانم حتی وبلاگ خودم را ... و مجبورم برای نگه داشتن چرکنويسهام آن کار احمقانه را بکنم که خودت میدانی . اما اينجا که میرسم به تو ٫ همه چيز مرتب است فونتت خوناست و حتی میشود کامنت گذاشت ... حالا چطور بماند . خودت را رها کن . میبينی باز داری مینويسی رها کن اين خودت را
شايدبا اين متني كه نوشتي جايي براي تعارفات نباشد اما در مورد كامنت و نظري كه روي داستان آخر دادي به نظرم شما زياد تر از آنچه كه بايد احساسات به خرج داديد. به هرحال ممنون. راحت باش اين بار براي خودم نميخواهمت.... واااااي چه جمله چربي!
salam weblage ghashngi dari be man ham sar bezan
سلام. ارادتمند همتون هستم. درسته به همه شاخه ها نميشه تاب بست. اگه ميشد شايد نميشد زندگي رو تحمل كرد. شاد باشي.
سلام سپينود عزيز و شما خسته نباشيد و ممنون سعي مي كنم از دكتر سجودي خوب ياد بگيرم / راستي من يك داستان فرستاده بودم جا داستاني نمي دونم رسيده يا نه؟/ و حتما من به پاك شدن قرمزي دور سفالم فكر نخواهم كرد مي اندازمش جلوي گربه تا حسابي شاد بشه! / سربلند و هميشه موفق باشيد هميشه
سلام . هيچ چيزي رو دور ننداز !!!(من يك اسكاتلندي اصيلم!)
هميشه همينطوره. اون چيزايي رو كه دوست داريم رنگ و لعاب مي ديم و اون چيزايي رو كه دوست نداريم اجازه مي ديم همينطور خاكستري باقي بمونن.