جلسهی کولیها پنجشنبهی اين هفته نشر ثالث ساعت ۵/۲ بعد از ظهر. خانم روانیپور قطعن میآيند.
تا يادم نرفته بگويم که امروز هم طی يک جلسهی پرشور داستانهای برتر جاداستانی و غروب سهشنبه انتخاب شدند. فردا خبرنامه را در جاداستانی بخوانيد!
سلام . از همين حالا مي توانيد جاداستاني را بخوانيد و خبرنامه اش را . ساعت 23:53 است .
aahaan man raftam
سلام سپينود . مي خوام الان برات يه چيزي بنويسم كه اين خصلت موزمار بودنم توش نباشه نميشه لامصب . گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد با طينت اصلي چكند بد گوهر افتاد . بابت داستان بهت تبريك مي گم.پيش بيني هاي من رد خور نداره . اميدوارم همواره موفق باشي. گودنايتن زي.
عجب ! بنده هم به نوبه خودم تبريك عرض نموده و اين محسن را هم مي دهم جمع كنند كه ديگر بساط پيش بيني راه نيندازد . آخر قبلش همين را راجع به داستان بنده مي گفت ! باز هم تبريك مي گم سپينود . مي بينمت . با سلام...
TABRIK MIGAM. AZ SAMIME GHALB. HAMISHE MESLE HAMISHE MOVAFFAGH BASHI
بچه ها ممنون. خواهش می کنم تبریک نگید ما قرارمون داستان های(های) برتر بود نه داستان برتر. من شرمنده ی اون کسانی می شم که لیاقت بیشتری داشتن. و می دونید که تعارف نمی کنم. مخلص همه گی...
سلام م م م منم اومدم بودم خبر بدم خوب شد اين دفعه مثل اونبار سورپيرز نمي شيم. مي بينمتون
سلام خانم ناجيان...ميشه بگيدشركت تواين جلسات ازاده يانه؟يعني اپنه يابايدعضوباشي؟
سلام من از غافله عقب موندم . منم تبريك ميگم خاله جان . ايشاا... بقيه اش .
khaanoome naajiyaan manam be nobeye khodam tabrik migam....
شرکت در جلسات آزاده...
با درود...
از آنجايي كه خودم نيز يك وبلاگنويسم، به خوبي درك ميكنم كه شما با تمام مشاغلي كه داريد، وقت نميكنيد تمام نوشتههاي من را بخوانيد ولي به هر حال با توجه به شناختي كه از شما دارم و از نوشتههايتان برميآيد كه براي خوانندگان و مخاطبان خودتان ارزش قائليد...
خيلي دوست داشتم بعد از اينكه مدتي است كارهاي شما را در بلاگتان دنبال ميكنم، نخستين پيام خودم را برايتان بگذارم.
كوروش ضيابري هستم، 14 ساله... ساكن استان گيلان و در كنار طبيعت به خاك سپرده شده و مرحوم رشت و آستارا و درياي به خواب رفتهي انزلي ... من به اقتضاي شغل و پدر و مادرم كه از روزنامهنگاران برجستهي استان هستند و در گذشته از سران چپ استان نيز به شمار ميرفتند، وارد كار فرهنگي شدم و از كودكي به جاي اينكه دور و بر خودم، ماشين پليس اسباب بازي و خانههاي پلاستيكي ببينم، كاغذ و قلم و روزنامه ديدم.
نشريهي ما از آنجا كه پدرم مدتي مشاور وزارت ارشاد بود، تغييرات رويه داد و همگي اين تغييرات را به حساب محافظهكاري ما گذاشتند كه مگر نه اين است كه سنگ نيز در طول حيات خود تغيير شكل نميدهد و مگر همين آقايان عماد باقي و محسن آرمين و اكبر گنجي اصلاحطلب فعلي با اين همه ادعاي آزاديخواهي نبودند كه در اشغال سفارت امريكا شركت كردند و خشم ريگان را برانگيختند و اين همه تحريم متوجه ايران شد...
كاري نداريم، من با توجه به همهي اين مسايل در عرصهي روزنامهنگاري پيشرفت كردم و مقامهايي از جمله بهترين خبرنگار و پژوهشگر را در سالهاي اخير در رشت كسب كردم. وارد عرصهي كامپيوتر شدم و فعلا براي راهيابي به المپياد جهاني طراحي وب فنلاند تلاش ميكنم. مدرك ciw مدركي است كه در زمينهي طراحي وب پس از 5 سال كسب كردم.
حاصل كارم در عرصهي ترجمه و نويسندگي و كتابهايم را در سايت ايمان امروز گردآوري كردم...
اينها را اينجا ننوشتم كه:
1- بگويم خيلي نابغهام و ميفهمم و خيلي خودم را دوست دارم.
2- بيايم و از تريبون وب شما كمي خودنمايي كنم و كسب شهرتي بيش
بلكه اين پيام را گذاشتم كه بگويم
1- كارهاي شما را پيگيرانه دنبال ميكنم و از آنها لذت ميبرم...
2- فضاي كارهاي شما، مرا ياد شعرهاي محمد نوري مياندازد:
از دلاويزترين... روز جهان،
خاطرهيي با من است...
خاطرهيي با من است...
باز سحري بود و هنوز..
گوهر ما، به گيسوي شب آويخته بود...
من به ديدار سحر ميرفتم..
3- خيلي خوشحال ميشدم اگر مورد حمايت آدمهاي مهم قرار ميگرفتم.. كسي لينكي به من ميداد، يا...
4- كارتان را ادامه دهيد... واقعا دوستداشتني مينويسيد.
با تشكر
آره سپينود جان . آره.
ولي جدي ها !! عجب جلسه اي بود! دل تو دل هيچ كس نبود.
راستي تبريك ميگم.
صباح الخیر یا جاری ! با سلام ...
كسب مقام اول مسابقه داستان نويسي غروب سه شنبه را به دوست عزيز سپينود ناجيان تبريك گفته و علو درجات مقام شامخ و اضمحلال دشمنان شرق و غرب را از ايزد منان خواستاريم. جمعي از كسبه ميدان محسني( مادر).
سلام خانم ناجيان....گفتم پيام بگذارم كه آدرسموداشته باشيد....روزي روزگاري اگه مسيرت ازاون طرفابوديه سراونجاهم بياكه دفعه بعدي ديگه به من نگي ديوارشيشه اي!!!http://divare-shishehei.persianblog.com
سلام ...مي دونم كه اينجا جاي اينكارا نيست ! اما خوب داستان دوستي ما هم براي خودش حكايتي است ...دلتنگت هستم دلتنگ تو و صبا كوچولوي حساس.
سلام سپينود عزيز و از اينجا از تمام بچه هايي كه براي برنامه غروب زحمت كشيده اند از جمله شما تشكر مي كنم و ديگر اينكه به همه آنها به خاطر داستانهاي خوبشان تشكر مي كنم و به خصوص به چهار نفر اول اميدوارم هميشه موفق باشيد