تو هميشه چيزايي رو از من ميخواي، كه خودتم ميدوني نميشه. فكر ميكني من از قصد.. روتو برنگردون تروخدا. هم حرصم ميدي، هم غصه. از اينكه تحقيرم ميكني حرصم ميگيره. از اينكه روتو بر ميگردوني، غصهام ميگيره. اگر بدوني چقدر دوسِت دارم. به خدا كه نميدوني. يكساله كه فكرت اومده تو سرم. يك ساله كه مي دونم با تو فقط ميتونم خودم باشم. يكساله. كم نيستا. اون وختا مادربزرگامون اگه ميگفتن 5 سال زياده. عصر سرعت و ارتباط و اينترنت نبوده كه. پس يك سال، واحدِ طولِ زمانِ زياديه. از من قبول كن. ميدوني از وقتي كه اسمت رو هم فهميدم بيشتر هيجانزده شدم. اسمت، خودت، دنيات. همهچيزت. اون طرفِ مني. اون طرفي كه خيلي زور داره. اون طرفي كه همهچي به يه وَرِشه. اون طرفي كه جرات داره فحشِ خواهرومادر بده و عين خيالش نباشه. اون طرفي كه همه مجذوبشن. اون طرفي كه توي تاريكي، مهربون و دل رحمه. توي روشنايي، خشن. اون طرفي كه شايد شبا بره تو كوچهها مثل مستا آواز بخونه… باشه خوب شناختمت ديگه. بدت مياد ازت تعريف كنم. تعريف كه نه، بدت مياد ازت حرف بزنم….. چيكار كنم؟ خب منم بغض گلومو فشار ميده. مثل تو بيپروا نيستم هرجايي اشكامو بريزم و ايمان داشته باشم كه گريه خرابم نميكنه، بلكه حتا خوبم ميكنه.
چقدر خوبه كه تو نوستالژي نداري مثل بچه ننهها با ديدن يه برگ يادِ حياطِ بچگيهات نميافتي. چقدر خوبه كه دنيا رو بيشتر از من ميشناسي. يه جورايي احاطه داري به فرهنگها، به ادبيات، به جامعهشناسي. اينا رو هم كسب نكردي. دانشگاه نرفتي. آخ كه چه خوبه. دلم ميخواست ميرفتي تو پوستم. گاهي فكر ميكنم، بدكسي رو انتخاب كردي تا قصهاتو بگه. نه اصلن شكسته نفسي نميكنم. فكر ميكنم لايقِ داستان تو رو گفتن، نيستم.
ممنونم. ميدوني ديگه بيشتر از اونچه من بايد تو رو بشناسم، تو منو ميشناسي.عوض اينكه من سوارت باشم تو سوارمي. يه كم بدم مياد كه سايهات رومه. قدرتات بالاي سرمه. اگه اينجوري مسحورت باشم، نميتونم راستشو بگم يعني ميدوني باورپذير نمي شي. خيلي دور ميشي. انگار كه يه اسطوره. انگار كه يه پري دريايي، كه تاحالا هيچ كس، لنگهي اونو نديده. براي مردا غير قابل دسترسي و مايهي حسودي زنا ميشي. نميخوام يه روز توي كوچههاي شباي مستيات، بدزدنت، ببرنت توي يه بيابون و … يا اسيد بپاشن تو صورتات يا از بس با بقيه فرق كني، افسرده بشي، يه گوشه بشيني و مثل روشنفكرا دائم قهوه بخوري و سيگار بكشي. دوست ندارم بشي ابلوموف. ميفهمي … مي دونم كه حوصلهات سر رفته ولي بايد باهات اتمام حجت كنم. بايد يه كم از هم دور بشيم. بايد اين خيمه اي كه زدي روي سر من برداري. شبا ديگه نيا سراغم تو خواب. تو تاكسي و خيابونا ، وقت و بيوقت. چپ و راست، جلوم سبز نشو.
ساكت شدي؟… گوش ميدي؟ يه چيزي بگو… سريرا ترو خدا … سكوتات آزار ميده… مي دونم حق رو به من ميدي. بيخود كه نبود به پست هم خورديم. دست بده… بيا ديگه ناز نكن. دست بده… آشتي آشتي آشتي فردا ميريم… كجا بريم؟
تبريك ميگم . بالاخره يه چيزي نوشتي كه توش ادعا و زبون بازي ( بازي زباني ) و از اين لوس بازيها ي مندني پوري نيست .البته كار مندني پور ارزش خودشو داره ولي فكرشو بكن كه ما در بهترين شكل ميتونيم به خوبي حافظ شعر بگيم . ولي كي حاضره به يه مقلد گوش بده ؟ هنوز كمي خامه . بايد بيشتر روش كار كني . صميميت وجود داره . كي گفته سريرا نوستالژي نداره ؟ مگه ميشه ؟ در مجموع مثل داستانهاي قبليت تيره روزي ، فلاكت ، بدبختي ، سياهي ، اندوه از نوع كابوس گونه ، نا اميدي ، تنهايي ، درموندگي ، فراموش شدگي ، تك گويي بيمارگونه ، درونگرايي ، غصه مرگي ، تنگي نفس ، توش موج ميزنه . يه كمي رنگ بپاش روش و گرنه من كه حاضر نميشم كتابتو بخونم.
be sarira hasoodim mishe . ne in ke chon zanam . aslan har kasy ke be to nazdik beshe o zehnet ro eshghal kone kofre mano dar miyaare ... cheraasho nemidoonam shaayad chon kheily doostet daaram
از نظر ادبي متن خوبيه. از نظراي ديگه هم به من ربطي نداره!
شخصيت داستان و نويسنده و داستان
دلم برا همتون تنگ شده.موفق باشيد .
پس اينطورياس!
خوب عجيب بود نمي دونم بايد يك متن تلقيش كرد كه وابسته است به داستان سريرا ( اين داستان سريرا نيست) يا نه اما يك چيز جالب برايم اسم داستان ( اين داستان سريرا نيست) با اين متن وابسته كه به نحو خودشان را نفي مي كنند مثل اين يك چپق نيست رنه مگريت و فلسفه فوكو ....... اما متن رواني بود هر چند هذيان گويش باعث شده بود پيدا كردن معنا از دل اين متن سخت باشد.
سلام كار خوبي بود استفاده بردم من هم به روز شده ام منتظر نظرات ارزنده ي شما هستم موفق باشيد (گروه هنري ارتش دريدا)
سلام كار خوبي بود استفاده بردم من هم به روز شده ام منتظر نظرات ارزنده ي شما هستم موفق باشيد (گروه هنري ارتش دريدا)
سلام ..نخوندمش...
همينطور پيش بري يك روز اين حضرت سريرا در مي زند و مي آيد توي خانه و خفت ات را مي چسبد! ولي مي داننم كه خيلي وقته داري باهاش كلنجار مي ري و به شدت منتظرم كه نتيجه را ببينم. موفق باشي
سلام علیکم . با سلام ...
آه ! رهایم کنید . بگذارید این داستان را بخوانم . چی ؟ حقوقم را دو برابر
می کنید ؟! پس سپینود جان بعدا می آیم می خونم ! با سلام ...
همه چيز با هم قاطي شده. فيلمو حوادث و غيره. همه چيزو با هم قاطي كرديم. كي چي بود؟. چي كجا بود؟. چرا همه چيزا با هم قاطي ميشن؟. ما قاطيشون ميكنيم؟ يا قاطي به ما تحويل دادن؟
پست قبلي مال من بود
يعني كامنت قبلي. قاطي كردم
خیلی لذت بردم از نوشته ات ...
سریرا رو خیلی دوست دارم سپینود.
بعدش میخوای رسما قهر کنیم ؟ (-: