يك وقتهايي، يك حرفهايي، يك جورهايي، حلقومات را ميگيرد. يك وقتهايي، يك حرفهايي، يك بغضهايي، توي داستان نميروند، حالا هرقدر بخواهي زور چپانشان كني. شعر؟ نه توي شعر هم نميروند. فكر كرديد شعر چقدر با داستان فرق دارد؟.. خب ظاهرن، خيلي. اما براي گفتن بعضي حرفها، بايد آنها را لخت و عريان، روي صحنه و با فجيعترين وضع نشان دهي تا گندهگياش را، دستكم براي خودت بنماياني. توي دلت كه نگهداري، سرسال ميهمانپذيرِ ميمنت(!) از تو پذيرايي خواهد كرد با آن پرستارهايي كه فقط توي صورتشان لبخند است. القصه كه ميبخشيد بابت پست قبلي، اينكه بچه ات و رايانهات هردو با هم ويروسي و مريض شدهباشند، از بدبياري درست ميخورد به يك متنِ شخصي و كاملن حسي. خب اين ميشود كه الان مجبوري بروي در يك كافهي اينترنتي و به زور چماق يك چيزي دربياوري و بفرستي تا قبلي زودتر محو شود و از يادها برود. از بعضي يادها از ياد بعضيها … چه ميدانم.
زنِ خانهدار و مادر، شورش كردهاند و نتيجهاش اين شده كه زن كارمند استعفايش را بنويسد. زن نويسنده سكوت موذيانهاي كرده. اينجور مواقع بدجوري روباه ميشود. با خودش فكر ميكند اگر زن كارمند ديگر نرود سركار، ميشود تا ديروقتِ شب كتاب خواند و نوشت. از فكر شبهاي تابستان و بوي پوشال نم خوردهي كولر و صداي دلنگ دلنگ پرهها، دلاش غنج ميزند. روياي دم كردن قهوه و چاي سبز و گل گاوزبان، بحثهاي شبانه با ماه اگر بيايد خانهشان شب بماند. زنِ خانهدار روياي شستن پرده ها و تعويض دكوراسيون خانه و پختن خورشهاي آنچناني و احيانن زنده كردن سنتهاي انداختنِ ترشي و شور و پختن نذري و آش رشته و … را دارد. هركسي از ظن خود.
كارش را تا يك ماه ديگر تحويل ميدهد. ميداند. حس عجيبي است..
امان از اين زن كارمند.
من بودم به حرف زن كارمند گوش مي كردم و زن نويسنده را هم مجبور مي كردم تنبلي را كنار بگذارد ولي در عين حال رعايت زن كارمند را بكند.
مهم روح زنه كه بايد از محيط نمور آشپزخانه پرواز كنه و وارد محيط هرچند محاط به دست ظلم جامعه ايران بكنه..روزبه
سلام سپينود جان كاش زن كارمند به كارش ادامه دهد گاه ان ديگري فقط گول زننده است گاه فقط فرصت بيشتري مي خواهد ولي سر زمان بدست امده بازي در مي آورد و فرار مي كند مي دانيد گاه محدود بودن در زمان و كم بود وقت ارزشهاي زيادي دارد كه در بي محدودي اين ارزشها به دست نمي ايد انگار ذهن خسته و كاركرده بيشتر تحليل مي كند و بهتر به خلاقيت در مي ايد فكر كنيد باز بيشتر ....... صباي عزيز چرا مريض شده بود حال خوب است؟ گاه همه چيز با هم فشار مي اورد براي همين بحران شكل مي گيرد انباشتگي همه چيز همه چيز كاش دور و اطرافتان را خالي كنيد دكوراسيونتان را وسايلتان را باور كنيد درست مي شود احتياج به كنار كشيدن از كارتان نيست باور كنيد
نمي دونم چرا نمي شه كه آدم همه چي رو پاك كنه و بذاره كه فقط اون خطهايي تو صفحه باقي بمونن كه بهش دلبسته س. شايدم قشنگي و لذت بخش بودن اين دلبستگي ها به خاطر وجود همون چيزاييه كه مي خوايم بندازيمشون دور. اگه سياهي آسمون شب رو برداريم ديگه هيچ درخشندگي رو هم نمي بينيم. تضاد يا تقابل؟ به نوشتن چقدر ساده س و چقدر موجه، ولي بازم دلم مي خواد دلهره رو پاك كنم و توي صفحه از اول تا آخر بنويسم: آرامش.
آبجي ما يه رفيقي داريم اسمش آرشه. تريپ رفيق فاب و علي عابديني و اين حرفا. يه وقتايي مياد خونه ما شب ميمونه.چند وقته هر بحثي شروع ميشه به اين ختم ميشه كه ما ديگه تو روزمرگي هضم شديم و مثل همون بره ها كه هميشه مسخره اشون مي كرديم رام شديم و باز از هر مسيري كه ميريم آخرش به اينجا مي رسيم كه اگه راست مي گيم و يه كوچولو وجود داريم اول از شر كارمندي خلاص بشيم.هر دو تامونم درد بيكاري رو چشيديم. ولي يه سيگار كه ميكشيم و ساعت كه ميشه سه صبح انگار نه انگار كه هيچ بحثي شده دوتايي ميگيم: خيلي خوب بريم بخوابيم فردا ديگه نبايد دير بريم سر كار.به قول يه استادي خدا آدم رو طوري آفريده كه درد نون داشته باشه. اين طبيعتشه. نبايد ازش فرار كرد. و به قول سورا اين سايه روشنا در كنار هم معنا پيدامي كنه. وقتي هر روز بري سر كار اونوقت يه روز مي شي پاول كنستانتينويچ. پاول مثل گلي ميمونه كه يه روز باز ميشه. يا حداكثر يه روز در ماه. ببخشيد ما زياده گويي كرديما. مطمئنم همه اينا رو خودت بهتر ميدوني. همينجوري مام يه اسهال نظري كرديم!!
جدا چرا زن خانه دار داره برنده مي شه..؟شايد زن كارمند خسته شده باشه و احتياج به يه مرخصي طولاني داره.نه؟ببينم صباي قشنگت الان خوبه؟
سلام سپينود عزيزم - آخه چي بگم ؟! ساكت بمونم بهتره ...
آن مطلب قبلي حكايت خش بزرگي است كه بر صفحه يادمان هاي ما حك شده و كاريش هم نمي شه كرد. اما اين درگيري بين زنها فكر كنم كه خودت بهتر از هركس ديگري مي داني كه داري چه مي كني. به هرحال تلاش معاش و آن چندرغاز نيازي است كه وقتي جوجه ات در خانه ات دارد پرواز را امتحان مي كند، نمي شود ناديده اش گرفت. ياد برشت مي افتم كه هميشه از نان و رسالت مي گفت و بلايي كه بر سر هم مي آورند. حرف وكلام اين جا كاري از پيش نمي برند. من به زعم خودم دعا ميكنم كه خير باشد. فقط حواست باشد كه سكوت زن نويسنده اصلن چيز خوبي نيست. اصلن چيز خوبي نيست.
من ميگم به حرف زن سينما دوست گوش بده
راستي داستان اين هفته حتما بايد از نويسندگان جديد خارجي باشد يا از يه كساني مث ا.هنري يا گي دو موپوسان هم ميتونه باشه؟
سپينود سلام ... من قبلا هم يه سلامي عرض كرده بودم كه مثل اين كه توي هياهوي خطوط اينترنتي گم شده .... چون اثري ازش نديدم ... به هر حال باز هم سلام
سلام
خودت بهتر صلاح خودتو ميدوني اما خبر داري كه خانومهاي كارمند شاداب تر و سرحال تر هستند؟
تو مي گريزي / چنانكه آب از سرسنگ/ ز سنگ لال نخيزد نه صدا /نه فرياد..... در مرور آن شب شمع و تار و شعر و آن حرفها.... خود داني.
اعصاب مصاب نمونده برام...شب مي رم پاتوق ..اگه شد بيا.
I'm just browsing around your site for the first time, interesting read