اندر باب نقد و تحليل، نكاتِ ابتداييِ چند
تحليل، تحقيق است. كارِ علمي، كه روشهاي علمي و شيوههاي منطقي دارد. جستجو در مكاتب و نظريات در آن اصل است و بر پايهي تحقيقاتِ پيشين استوار است. عميقتر و ريشهدارتراز نقد.
نقد نوعي داوري و ارزشگذاري است. نتيجهگيري بر پايهي تحليل است. اصولن برندهتر و قاطعتر است(statement ).و بياستدلالتر.
نقد يكجور حرفِ بُرَّنده، توهين و برخورنده است و مطبوع نيست. در ذاتِ نقد، زهري هست كه با هيچ عسلي شيرين نميشود. كلامِ بيتعارف و گزندهاي كه در هر لفاف و به هر شكلي آرايش شود، باز اثرتلخِ خود را ميگذارد.
نقد از خامه و انديشه و قلم منتقد بيرون ميآيد و خود داراي وجهي هنري و تاليفي است،
(a piece of work) كه بعضي به خود اثر(نقد) ميپردازند و برخي ديگر به صاحب اثر(منتقد). شايد نتوان در حوزهي نقد، ايدهي مرگ مؤلف را طرح كرد چرا كه منتقد درواقع اتوبيوگرافي مينماياند، او خود را عقايد خود را و آگاهيهايش را به نمايش ميگذارد. نقد، خواننده را به منتقد نزديك ميكند و سپس به اثر. منتقد است كه مخاطب را به اثر نزديك ميكند. او كاتاليزور و واسطهي اين برخورد است ومخاطب را واميدارد كه از دريچه منظر خود(منتقد) به اثر بنگرد.
براي نقد يك اثر، اولين قدم آنكه بايد كاملا بر اثر مسلط بود. شناخت دورهها و مكاتب و گونهها و ورود به محدودههاي جامعهشناختي و روانشناختيِ اثر و عرفان و فلسفه و اديان همه و همه مانند دادههايي است كه با چيدمانِ مورد نظرِ منتقد، اولويتبندي شوند و در كنار هم ارائه شوند. نقد ميتواند خود، از زيباييشناسي بهرهمند شود يا در قالبي خشك عرضه شود. روشن است كه ميزان تاثيرگذاري آن هم متفاوت خواهد بود.
آفتهايي كه نقد را تهديد ميكند:
سهل و ممنتنعترين نقد تحويل دادن خود اثر به شكلي ديگر است! مانند تعريف كردن قصهي داستان به گونهاي ديگر و عنوان نقد بر آن نهادن. (اين امر در تحليلِ اثر كمي متفاوت است، يعني در تحليل ميتوان داستان را بازخواني كرد و شكافت.)
سردرگم كردن مخاطب با اظهارنظرِ قاطع نكردن و به نعل و به ميخ زدن!
نپرداختن به عناصرِ سبكي و فرمي و فني، كه ناشي از عدمِ آگاهيِ كافيِ منتقد است. و اين جايي است كه تفاوت ذهنِ يك منتقد با يك مخاطب معمولي و عام، آشكار ميگردد. پرداختنِ صِرف به محتوا روش سادهاي است و همه در اولين گام به آن ميپردازند.
تحليل و نقدِ اثر خوب است تا جايي هم نقد موثر و مؤلف، براي ريشهيابيِ آنچه منتقد به آن در اثر استناد ميكند، اما پروندهسازي و تخريب شخص، پرواضح است كه بيانصافي و زالوصفتي است. برملا كردنِ اسرارِ شخصي درست نيست. اما اگر زندگي شخصي مؤلف، راهي شود كه به بيان عقايد و موضعگيريهاي خاص او در اثر منتهي شود، تحليل آن و بررسي اين روند، مانعي در بابِ نقد ايجاد نميكند.
كوبيدنِ عقايدِ اپوزيسيون، از سويِ منتقد، براي برخورداري از حاشيهي امنيتِ سياسي، فريبكاري و چاپلوسي است و به عقيدهي نگارنده اين سطور، بهتر است براي برخورداري از اين حاشيهي امنيت، منتقد اصلن به سمت مباحث سياسي نرود! چون در آن صورت ترسو و محافظهكار خوانده ميشود !
نقد خود از جنس هنر است، از جنس تفكر، ميتواند آنقدر دلپذير باشد كه در پيِ اثر، در ياد مخاطب بماند. ميتواند آثار مخربِ زيادي هم به بار آورد. يادمان نرود كه مهمترين ويژگيِ يك هنرمند، لطيف بودن و نازك دل بودن اوست، كه با نقدِ نادرست آزرده مي شود.
پ.ن. هميشه فكر ميكنم كه آيا اميرنادري به اين دليل از ايران رفت كه خسرو دهقان در نقد، دلاش را آزرده بود؟( امیر نادری کارگردان اولین فیلم جایزه ی بین المللی بگیر(!) و خسرو دهقان منتقد بانمک ولی تند زبان آن سال ها)
سلام.مي توانيد بگوئيد از روي كدام كتاب اين مطلب را نوشتيد؟
سپينود گرامي
كاش مرجع مطلبت را هم مي نوشتي.
در مورد داستان اخيرت به نظرم كمي مشوش است و اگر دوباره نويسي كني شايد انسجام بهتري بگيرد.
در مورد پراكنده جات : نوشتي "درب" كه درست آن "در" است. شايد اشتباه تايپي باشد؟
من ذوق زده شدم كه بعد از مدت ها مي توانم كامنت بگذارم . آخه دچار مشكل شده بودم و حرفام تو گلوم مونده بود !
موفق باشي.
مرجع این مطلب خودم و برخی اساتید و جزوات دوره ی دانشگاهی و جمع بندی و برداشت خودم از آن ها بوده. / انگار به ما نمی آید افاضاتی قلمی کنیم، از خردک مغز خودمان!!!
داستان هم بروی چشم دوباره نویسی می شود.
درب و در را هم می بینم، می پرسم و حتمن اصلاح خواهم کرد.
آويزه گوش مي كنيم...
ممنون از اطلاعاتي كه دادي
از علامت ! استفاده نكن .
حالا ما يه چيزي گفتيم . تو دعوا حلوا پخش نمي كنن كه . در ضمن راستشو بخواي من معني او صفت يا اسم رو درست نمي دونم . فقط مي دونم چيزيه كه باهاش ميشه خانوما رو عصباني كرد. آپ ديت كردم: داستان توتك .
خيال ميكنم نقد درست بايد خوب و بد هر اثر رو از لحاظ تكنيكي ( تكنيك پوسته اي يا همان قواعد كتاب و مكتبي و البته تكنيك زير جلدي كه آن قواعد پنهان اثريست كه مخاطب رو جذب خودش ميكنه و گاهي ميتونه فردي باشه ) بدور از تعصب طرح كنه براي اينكه بتونه كمكي به نويسنده و خواننده ي اثر بكنه ضمن اينكه هر نوع نقدي خواه نا خواه گرفتار سليغه هاي فردي ميشه كه اين تا حدودي هم طبيعي است. عده اي نقد رو تنها در حوزه ي اثر ميدونند و مولف را فراموش كرده و اثر را منفردا به بحث ميگيرند اما انگار حتي اگر بخواهي در حوزه نقد اثري اشاره اي به آثار ديگر يا قبلي مولف داشته باشي و خوب بد اثر او را با آثار قبلترش بسنجي گرفتار مولف شدي و ناگزيري شناخت كلي از او داشته باشي البته منظور نقد اجتماعي صاحب اثره نه مسائل خصوصي. بعضي هم به نوعي نقد روانشناسانه اعتقاد دارند و اينكه به بررسي حالات روحي رواني و اجتماعي و حتي اعتقادي مولف ميپردازند و تاثيرات اين حالات را در آثار او جستجو ميكنند. خيلي وقتها هم منقدين تازه بدوران رسيده كه البته تو اين كشور خدا رو شكر اصلا نداريم بجاي نقد اثر به كل نقد مولف انجام ميدهند و گاه اين نقد مولف هم جاي خود را به تخريب شخصيت - بازجوئي و حتي محاكمه يا ترور صاحب اثر ختم ميشود - اما من بهترين تعريفي كه از منتقدين شنيدم از بزرگي كه الان اسمش رو يادم نيست اينه كه : ( نا قدين معمولا آدمهاي بي عرضه اي هستند كه هيچ كاري از دست خودشون بر نمياد ... ) راست و دروغش پاي آنكه گفت - عزت زياد.
سپينود بيا داستان منو بخون و نظرتو بگو ... خيال مي كنم آخرشو هول هولكي تموم كردم ... ممنون مي شم اگه ايده تو بگي ..و ممنون تر مي شم سفارش منو به بچه هاي كافه بلاگ بكني تا بيان و داستنمو بخونن ... منتظرم
سلام .مطلب خوبي نوشتيد.بازم از اين مطالب بنويسيد.خير پيش.