چقدر بده كه آدم بخواد يه داستان ساده تو مايههاي يه داستان خانوادگي بنويسه و همش توي ذهنش به خودش بگه نكنه اين داستان كاروري بشه! و بالاخره عطاي داستان رو به لقاش ببخشه.
حالا بدتر اونيه كه ميون خوندن كتاباي نخونده و نوشتن موضوعات ننوشته سردرگم باشي. همش ميگي توي تعطيلات عيد ميخونم و مينويسم. اما تجربه بهت ثابت كرده كه در تعطيلات عيد اگر ميخواست اتفاقي بيفته بچه مدرسهايها مشقاشون براي روز آخر نميموند…
چه بدتر كه موضوعي را در ذهن بپروراني و بپروراني و وقت صرفش كني و بنويسي و بعد ببيني دقيقا يه همچنين چيزي توي آثار يكي از مشهورترين نويسندگان دنيا هست . . . ! اين عيد و كارهاي نكرده هم حكايتي است براي خودش . . .
سپينود عزيزم
از مطالبت لذت بردم داستانت رو سيو كردم كه بخونم . هميشه از اسم تو ياد بلاگ بهنود مي افتادم و الانم اولين دفعه است كه اومدم اينجا .
قربانت
بيا داستان هاي من رو هم بخون شايد قشنگ باشن.
علي ن
بازم سلام خانومي ... داستانتو همون جا خونده بودم ... از همه ي اينايي كه گفتي بدتر مي دوني چيه ؟ اينكه آدم هي يه كاري رو انجام بده بعد ببينه در حقيقت هيچ كاري انجام نشده ، اين ديگه خيلي بده ... به اميد ديدار .
سپينود عزيز. نمي دانم چرا با اين كارور بدبخت آبت در يك جو نمي رود ولي بيا و رها كن اين نام و اين مسير را و بنويس هرچه هست. چه ايرادي دارد كه كاروري شود؟
پارو را خواندم. يك بار. ولي انگار كافي نيست. بايد باز هم خواند. لحظه خوب است و روايت كامل ولي آن حس غريب رهاشدگي در لابه هاي زيرين متن كمي مبهم است. محو است. شايد كمي بيشتر به صحنه ها بايد توجه مي شد. توصيف بيشتري مي طلبيد از بازوها در حين پاروزدن. از نور ماه بر عرياني بدن دخترك ويا حتي از هم آغوشي شان و بعد آن صحنه آخر.
سپينود عزيز اين ها كه مي نويسم هوهوي يك جغد است كه نقد بلد نيست ولي خواننده ي حرفه ايست. پس اعمال سليقه در كلماتم زياد است و در آخر دلم مي خواهد بگويم كه داستان كمي توصيف مي خواهد و اندكي شخصيت پردازي بيشتر در مرد و كمي هم دخترك. هرچند كه پيوند ميان نگاه دختر و قصر شني و پسر بچه چيزهايي از روح اورا بيرون مي ريزد.
كاش بشود كه نظرت را درباره نظرم بدانم!
سلام سپينود عزيز.
من نمي دونم چجوري بايد تشكر كنم.ولي با زبون خودم ميگم خيلي لطف كردي.
ممنونم ازت.
خيلي...
سلام بر شما.از كنفرانسي كه بابت رمان نو داديد ممنون.هر چند كه ناقص ماند.خانم سپينود ايا موافق هستيد در فرصتي مناسب يك برنامه ريزي اصولي و صحيح براي غروب سه شنبه ها با كمك ديگر دوستان داشته باشيم ؟ با تشكر از شما.
ازمدیریت خوب شما درجلسات واقعا"لذت میبرم امیدوارم همیشه موفق باشی.
فقط خواستم به خاطر ديروز يك خسته نباشيد به تو و بقيه بگويم...چرايش را مي تواني در وبلاگم بخواني :)
مي دوني !! چقدر بده آدم يه داستان رو گوش كنه ! بعد قبل از هر تحليلي 4-5 تا سوال اساسي كه در مورد اين داستانهاست يكدفعه مثل يه خوره قديمي بيفته تو كله اش ! بعد منتظر شه تا حرف بهاره كه كنج كافه نشسته تموم شه ! اونوقت يكدفعه مجبور بشه يه پسر رو از قزل قورت فلسفي نجات بده و بره پايين و تا بخواد بياد بالا ببينه بايد بره خونه !!!!!!! اي بابا من كلي سوال داشتم ! حالا تحليل و نقد بخوره تو ملاجم !! مي خواستم ببينم آيا مي شه گفت اين يه داستان دو تكه است ؟ كلي سوال در مورد اين جور داستانها داشتم !!
سردرگمي خرده فرهنگ ما شده و از آن گريزي انگار نيست كه نيست...ديروز از حرفات استفاده كردم ولي بي پرده بگم آقايي ديروز در جمع بود كه آمده بود براي مخالفت و اثبات خودش رو در نفي ديگران و انديشه آنها مي دانست و بحث نمي كرد و جوري جدل بود...خلاصه اعصابم رو خرد كرد...بي خيال ...داستانت رو خوندم و كلي مطلب داشتم كه بگم ...حيف كه نشد...روزبه
روزها گر رفت گو رو باك نيست ...تو بمان اي انكه چون تو پاك نيست!
سلام سپینود عزیز. همیشه از حس سرکشی عجیبی که در نوشته های شما هست لذت برده ام .اما نه آنجوری که بخواهم فوری یک انگ فمینیستی بچسبانم بهش وباز هم داستان همان سوء استفاده های ابزاری از زنانگی که فقط همه چیز را خراب تر میکند . طبق تفسیر اینجایی مسئله ونه وافعیت آن.مرسی واقعا.
سلام - من كه خوبم -سپينود جان من هم هميشه همين مشكل رودارم - همهء كارار مث شاگرداي تنبل بعد از عيد باقي مي مونه ...اوه بيادببين چه همه !
salam sepinoode aziz. khoob o khosh bashi. engar ghoroobe 3shanbeh ha hesabi dareh pish mireh va man inja faghat mitoonam akhbaresho gah be gah bekhoonam o delam ghili vili bere. hamin.delam migireh. ishalla 3 shanbeh mibinametoon. dar panahe khoda bashi
از همه ممنون. امیر عزیز راست گفتی! کسی که حرف یه اماتور رو باور نمی کنه حالا بیا و بگو بیگانه ی کامو رو من نوشتم!!
فرهاد عزیز با کارور بد نیستم فقط این کارور انقدر به همه قلمروها نفوذ کرده انهم در داستان های ساده خانوادگی که حرفی برای گفتن نگذاشته. درضمن با موج هایی که اینجا راه می افتد موافق نیستم. شاید نویسندگانی باشند که به دلیل ترجمه نشدن اثارشان نشناخته باشند و اینکه اصولا در جامعه امریکایی صاعقه شدن ادم های ساده و تبدیل شدن سزیع رویاها به واقعیت زیاد برای ما ملموس نیست. اینکه کارگری ساده بتواند بشود کارور کمی غبطه برانگیز است!!/ درباره ی پارو هم ... خواهم نوشت. چون در کافه بلاگ هم مجال صحبت روی کار را نداشتم. حرفهایم توی گلویم غمباد شده( اینجاست که مرگ مولف را زیر سئوال می شود برد!!)
امیرعطا خواهش می کنم/ اقای غلامرضایی من مدیر جلسه نبودم. دوره ای منشی جلسه می شویم دیروز قرعه بنام من خورد. ولی شما لطف دارید.
اقای اسدی کاملا موافقم. درگوشی بهتان بگویم که شاید بتوانم تا هفته ی آینده جزوه هایی هم اماده کنم و از شما و همه خواهش می کنیم که پیشنهاداتتان را بگویید.(شد مثل صفحه ی بر سر دوراهی!!!)
پدرام عزیز از تو ممنون. خیلی.
سارا جان جایت خالی بود کاش امده بودی...
نادیا راستش من با فمنیسم و فمنیسم بازی مرسوم مشکل دارم. چون فکر می کنم دارند کار را خراب تر می کنند...حرفش را می زنیم.
سلام خانوم سپينود ... داستان يارو رو ديروز شنيدم . خيلي خوشم اومد ...(من رو يادتون اومد ؟ )
بهه نظرم نوشتن اون داستان در هر صورت بهتره حتي اگه چيز خوبي از اب در نياد. هر چي زودتر ورژن بد اونو بنويسي ورژن خوبش هم زودتر مي اد.
نسل جدید نویسندگان
نسل جدید نویسندگان عنوان تازه ای نیست و عموما شامل آن دسته از نویسندگانی می شود که متوسط سنی آنها بین 25 تا 35 سال است. برای دیدن نام این نویسندگان تنها کافی ست که لحظه ای موس را روی عکس ها نگه دارید تا نام آنها را ببینید.در ضمن روی هر عکسی هم کلیک کنید مطلبی از نویسنده موردنظر باز خواهد شد. دیگر اینکه امیدوارم آرام آرام عکاسخانه نویسندگان معاصر را به این شکل منتقل کنم به اینجا. ارادتمند : قابیل
nooshi bargashte:)
سلام.متن يكشنبه صبحت همزماني جالبي با متن شنبه غروب من داره!!
سلام. حالا اومديم و كاروري شد :) اشكالي نداره. بابا تولستوي رحمت ا... عليه بود مثل اينكه گفت: بدزديد از ما، همچنان كه ما از پيشينيان خود دزديديم. حالا چه برسه به اينكه يه داستان بشه شبيه كارهاي كارور. :)