April 04, 2004

يكشنبه, 16 فروردين 1383

تیتر بی تیتر

شعر خيلي خوبه.همين.
شهريور كه مي‌شد، نزديكترين مغازه لوازم تحرير كه يادمه ميدون اختياريه بود، پر مي‌شد از بچه‌هايي كه ديگه حوصله‌شون از گرما و بيكاري تابستون سررفته بود. كتابامو مي خريدم با نايلون متري تا جلدشون كنم. مي‌اومدم خونه. اولين كتابي كه باز مي كردم فارسي بود. اولين چيزي كه مي‌خوندم شعراش بود. نمي‌دونم براي چي اينقدر هيجان داشتم! حافظ سعدي مولوي گاهي فردوسي رودكي ناصرخسرو …(چرا اينقدر از اقبال لاهوري بدم مي‌اومد؟ گمونم چون خيلي شعار مي‌داد!). يادمه شعراي كتاب فارسي همه با خط نستعليق زيبايي نوشته شده بود. راستی اون وقتا از شعر نو توی کتابای درسی خبری نبود. سهراب سپهری هم از فرط تکرار اینقدر مبتذل نشده بود. دیشب بعد از مدتها رفتم سراغ هشت کتاب. شرمنده شدم و برای مظلومیت سهراب اشک ریختم. ما مردم لعنتی...چرا تا گند همه چیز رو درنیاریم ول کن نیستیم...
راستی چندماهی میشه که سراغ فروغ هم نرفتم... نکنه سال دیگه...

سپینود | April 4, 2004 07:58 AM
Comments

سلام
من اينجور روزنگاري هارو هم دوست دارم (-:

Posted by: پدر at April 4, 2004 08:20 AM

موفق باشي......

Posted by: ويكنت دونيم شده at April 4, 2004 09:49 AM

و قطاري ديدم كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت!..بعد فهميديم كه : و قطاري ديدم كه مي رفت و چه خالي مي رفت !( به اين مي گن دزدي ادبي آنچه من كردم الان!)..پس شد اين : و قطاري ديدم كه مي رفت و چه خالي مي رفت . (شاعر : محسن هموردپور اينم اثر انگشت آ آهان.)

Posted by: MOHSEN at April 4, 2004 09:58 AM

اصلاح شد : و قطاري ديدم كه مرا مي برد و چه خالي مي رفت .

Posted by: MOHSEN at April 4, 2004 09:58 AM

خدايا چه شعري سرودم !!!!!!..برم بزنم تو اتاقم ..واي منو ببر . من حالم بد بيد ..از تشعشعات شعرم منقلب شدم ...و قطاري ديدم كه مرا مي برد و چه خالي مي رفت ..بوبوبوبو ....

Posted by: MOHSEN at April 4, 2004 10:00 AM

يه حس خاصي دارم .فكرنكني خداي نكرده مسخره ميكنم يا ديونه ام.فكرمي كنم مي شناسمت ودوست دارم.تنها نيستي..مطمئن باش

Posted by: mojgan at April 4, 2004 10:59 AM

سلام قربان. سال نو شما م مبارك. نكنه سال ديگه چي؟ اين تريپ كامنتاتم كه هر دفعه يه چيزي مي نويسي مثلا نظر شما يا ياد من باشد يا .. منو كشته!

Posted by: babak at April 4, 2004 11:00 AM

ياد من باشد كاري نكنم/ كه به قانون زمين بر بخورد ..... - همين

Posted by: at April 4, 2004 12:02 PM

ضمنا كامنت بالا رو من گذاشتم - بازم همين

Posted by: اهورا at April 4, 2004 12:04 PM

سهراب شعرش دوست داشتني است اما انديشه اي را به من يكي منتقل نمي كند . حداقل آن چيزي را كه در به در دنبالش مي گشتم را منتقل نمي كرد و اين شاملو بود كه چنين حسي را به من انتقال داد . نمي دانم چرا همچنين حسي دارم . ولي جدا هر شعر نو خواني بايد از سهراب شروع كند . فكر كن كسي بخواهد با شعر روكساناي احمد شاملو با شعر نو آشنا شود !!! نمي شود ديگر . . .

Posted by: امیر at April 4, 2004 12:40 PM

بابا الان 16 فروردين نيست مخلصيم

Posted by: ali nadjian at April 24, 2004 11:26 AM