April 03, 2004

شنبه, 15 فروردين 1383

سلام بر مجاز...

خيلي چيزهاست كه دست به دست هم مي‌دهند، تا نتواني آنطور كه دلت مي‌خواهد زندگي كني. اما انسان عجب سريع عادت مي‌كند و با شرايط كنار مي‌آيد. طوري كه برگشتن به وضعيت قبل حتي اگر مطلوب هم بوده ديگر برايش امكان ندارد. براي نمونه: اين جمله را از زبان خانم‌هاي زيادي و از طبقات مختلف شنيدم كه مي‌گويند اگر از فردا شرط لزوم حجاب اسلامي در معابر شهر برداشته شود آنها نمي‌توانند با لباس غير پوشيده مثلا براي خريد به خيابان بروند. و باز هم يادم است كه روزهاي اول انقلاب سر كردن روسري چقدر براي خانم‌ها سخت بود. چون تا ديروزش تقريبا اين فرهنگ كه با مايوي دوتكه هم مي‌شود در خيابان قدم زد و اتفاقي نمي‌افتد، در جامعه جا افتاده بود و كم كم داشتيم مثل اروپايي‌ها به ديدن هر منظره‌اي عادت مي‌كرديم. حالا اينكه چه ربطي داشت. ربطش اين بود كه من پيش از عيد فكر مي‌كردم بدون وبلاگ و اينترنت و ايميل و مسنجر و آف لاين اموراتم نمي‌گذرد! حالا كامپيوترم را كه روشن مي‌كنم عزاي اين را دارم كه واي كي حوصله‌ي اينترنت رو داره؟!
البته به قول پيري، بهار است و علف‌جوش(!) اين بيماري ترك اينترنت هم به گمانم مثل آلرژي‌هاي مختلف فصل بهار و تگرگ‌هاي زودگذرش مي‌ماند. رفع مي‌شود انشااله.
باقي‌اش را هم كه خب خودتان مي‌دانيد. تبريكي است بابت آمدن سال جديد، كه قبل از سال نو فرصتش دست نداد تا به همه‌ي شمايي كه حتي يكبار اينجا آمديد؛ بگويم. دوستان هم كه جاي خود دارند.
هنوز فكر نكرده‌ام بابت داستان‌هايم، كه كجا بگذارمشان و چطور دسته‌بندي‌شان كنم. سه داستان جديد هم دارم كه فكر كنم قبل از اينجا بروند توي جاداستاني تا تكليف بخش داستاني اينجا معلوم شود. خيلي دارم روزنگاري مي‌كنم و درددل. از شما چه پنهان زياد هم خوشم نمي‌آيد از اين سيستم.
راستي غروب سه‌شنبه و جاداستاني ما هم كماكان فعال است و سرپا.

سپینود | April 3, 2004 08:49 PM
Comments

سلام سپينود جان
اين بي حوصلگيت رو كاملا درك ميكنم:)
راستي سال نو هم مبارك باشه

Posted by: zahra at April 3, 2004 11:17 PM

سلام... خیلی خیلی از لطفت ممنون.... یا این هفته یا هفته بعد در خدمتیم . به امید دیدار. منتظر خوندن داستانهای جدیدت هستم.

Posted by: وحید at April 3, 2004 11:47 PM

راستش را بخواهي چند بار در هفته دوم عيد تماس گرفتم اما با ديوار برخورد كردم...براي تبريك گفتن بود و اين حرفها كه نشد و البته در دنياي مجازي شما پيش دستي كرديد...راستش مشكل من با بوتيك تنها و تنها اين جوي است كه در تاييد آن ايجاد شده است...آدم فكر مي كند قرار است چه ببيند...بگذريم...سال خوبي داشته باشي با صبا عزيز و دوست داشتني

Posted by: پدرام at April 4, 2004 12:12 AM

ان شا الله تكليف اينجا زودتر معلوم شه .... ولي فراموش كردن هم به اندازه عادت كردن خيلي راحت و آسونه، مث همون سر کردن روسری که سختیش رو خیلی راحت فراموش کردند

Posted by: همشهری کاوه at April 4, 2004 01:32 AM

مگه حالا دوباره خانمها ميخوان بدون روسري بيان بيرون ؟!!!!

Posted by: k1 at April 4, 2004 07:18 AM