March 15, 2004

دوشنبه, 25 اسفند 1382

محل کسب!


وقتي براي دوستي تعريف كردم كه بوي عيد وقتي به مشامم ميرسه كه توي ميدون مخبرالدوله مي چرخم. كوچه مهران و برلن و پشت باغ سپهسالار و مغازه گرانددوشس سابق و لباس خواباي لوزي لوزي (پيچازي) رنگي و …، بهم گفت يادشه كه اونوقتا يه آقايي توي كوچه مهران لباس زير زنونه مي فروخت. خب اين براي اون موقع زياد هم چيز عجيبي نبوده ولي نحوه فروش اين البسه جالب بوده. اون آقا لباساي زير زنونه رو روي لباساي خودش مي پوشيده و مي رقصيده ! جالب اينجا بوده كه به گفته ي اون دوست عزيزم خانوم ها با لذت دورش جمع مي شدن و ايشون با نگاه كردن به خانوم ها مثل يه كارشناس خبره بلافاصله سايز مورد استفاده شون رو بهشون پيشنهاد مي كرده! كاسبي هم كاسبيهاي قديم…

سپینود | March 15, 2004 07:27 AM
Comments

چرا من گريه ام گرفت ؟ دلم سوخت ؟ دلم تنگ شد واسه اونروزا ؟ ... نمي دونم

Posted by: at March 15, 2004 07:56 AM

همونی که توی چت گفتم

Posted by: همشهری کاوه at March 15, 2004 08:02 AM

ما كه از اولش كاسب نبوديم و نمي شيم پس فرقي نداره به حالمون .البته من الان تو فضاي سقوطم و هدف ام بالاتر از اين حرف هاست . راستي ديروز چقدر ياد اين ضرب المثل خودمون افتادم كه جهان به لانه ي ماران مانند است . حالا چيز خاصي نبود ها.. همينجوري ..داشتم فكر مي كردم اين داره واقعا يه ضرب المثل مي شه .. ( فروغ مديون غروب سه شنبه ها ست ..يا بهتر بگيم مديون غروب سه شنبه ها و مارهاش!و به خصوص من!!!) اونوقت امثال شين جون و ميم جون و چين جون داعيه ي فروغ بازي رو به سينه مي زنند .. . همه ي اينا از سوختن بود آخه من به كچل ها حسوديم ميشه !!!! البته تا يكي دو سال ديگه اين عقده ام رفع ميشه ..آينه ها گواهند !

Posted by: MOHSEN at March 15, 2004 08:09 AM

من كه سنم به اون روزها نمي رسه
ولي خيلي جالب بود

Posted by: golnaz at March 15, 2004 10:24 AM

اسم ميدون فردوسي كه مياد، منو ياد زن قرمزپوش مي اندازه و اون نگاه منتظرش كه مثل موها ولباسهايش و آن چتري كه توي دستش مي چرخوند سرخ و ملتهب بود !! سرخ انتظار! شايد اسم طرفش مهدي بوده كه آن همه سال سر وعده اش نيومد!!

Posted by: ماهزاداه at March 15, 2004 12:55 PM

Great information and site

Posted by: yaoi at September 25, 2004 03:28 PM