March 14, 2004

يكشنبه, 24 اسفند 1382

یادت به خیر مهاجرانی!

دیروز كه روزنامه رو مي خوندم دلم يه هو براي مهاجراني سوخت( نمي دونم چرا هنوز آدم نشدم!) اول كه يه متني خوندم براي مرحوم دكتر نوربخش نوشته بود. كه منو ياد نوشته هاش توي ستون اطلاعات انداخت. بعدشم يه خبري خوندم كه مضمونش يه همچي چيزايي بود كه قراره براي چهارشنبه سوري، شهرداري تهران خودش اقدام به توزيع مواد محترقه بي خطر و … كنه و خلاصه آتيش بازي راه بندازه. اگه مي پرسين به مهاجراني چه دخلي وار(!) من مي گم آخه اين ايده رو اون وقت كه وزير ارشاد بود داد و انصار و فشار و محافظه كار و بازار و خلاصه يه عالمه جا و مكان و گروه و آدم و حزب و… بهش پريدن و حتا تا جايي پيش رفتن كه گفتن فلاني ميخواد جشناي دوهزار و پونصد ساله راه بندازه! الان مي بينم كه اين وسط نفس عمل مهم نيست بلكه اينكه كي انجامش ميده مهمه. مثلا ارتباط با امريكا مهم نيست اين مهمه كه كي مرتبط مي شه! برقراري مراسم چهارشنبه سوري هم مهم نيست مهم اينه كه مهاجراني يه وخت(!)انجامش نده. جالا مي گم به ما چه ديگه. خوبيش اينه كه بعد 25 سال بالاخره چهارشنبه سوري يه خورده رسميت پيدا كرد.
اما مي گما اين شهردار تهران هم خيلي ناقلاست!

سپینود | March 14, 2004 07:27 AM
Comments

به يه پست داغ و داغ چه لذتي داره :D
شنيدم امروز ميگفتن كه نيروي انتظامي حداكثر تا فردا شب محل هائي رو براي برگذاري مراسم چهارشنبه سوري در خارج از شهر اعلام ميكنه و مردم رو به اونجا دعوت ميكنه... خدا ميدونه بالاخره چي تو كلشونه... در ضمن من با آتيش بازي دولتي موافقم در صورتي كه دولت خصوصي نباشه!!!

Posted by: فردین at March 14, 2004 07:44 AM

سلام.
وبلاگ نو مبارک.. حرفهای نو مبارک ...چه دامین قشنگی..چه طراحی خوبی...بابا اینکاره (-:
میگفتین کادو میگرفتیم (-:

Posted by: پدر at March 14, 2004 08:54 AM

اگه يه روزي شاه اين مملكت بشم در اين چهارشنبه سوري رو تخته مي كنم !! كه نگذاشت غروب سه شنبه هاي ما برگزار بشه .. اي چهارشنبه سوري خودتو با من چيكار داري ؟

Posted by: MOHSEN at March 14, 2004 09:45 AM

مبارکه........

Posted by: reza at March 14, 2004 09:49 AM

سلام! دوست گرامي! خانهء نوتان را هم زيارت كردم. خوش باشيد و آرام در آن! :)

اما يك حرف كوچولو دربارهء لوگو دارم. فارغ از تفاوت سليقه و اين كه من يا تو چه را مي‌پسنديم، لوگويت به لحاظ گرافيكي، كه كاركرد ارتباطي و بصري بايد داشته باشد، به دلايلي ايراد اساسي دارد و گم‌راه كننده است. ببخشيد كه در موردي كه شايد ربطي به‌ام نداشته باشد در جايي كه بحث از چهارشنبه‌سوري‌ست، حرافي كردم.

و اما دربارهء چهارشنبه‌سوري! باز هم خدا پدرشان را بيامرزد كه به اين تظاهر حداقلي هم رسيده‌اند كه وقتي نمي‌توانند مانع خواستي مردمي شوند، مقابل‌اش نايستند. اگر ديدگاه پراتيك داشته باشيم، همين‌اش خوب است، بي‌خيال اين كه به حرف مهاجراني و ديگران گوش كردند يا نه. مهم اين است كه ناچارند خرده خرده تن بدهند به خواسته‌هاي فراگير مردم.
راستي، ياد واژهء «رعيت» افتادم و معني نهفته در آن كه كاش وقتي از ان صحبتي بكني و چيزي درباره‌اش بنويسي.

Posted by: شين at March 14, 2004 11:13 AM

من كه بر عكس شين از سپينود بالاي صفحه خيلي خوشم اومد

Posted by: آهو at March 14, 2004 11:25 AM

سلام ،مبارك باشه دوست عزيز قديمي...

Posted by: مرضيه at March 14, 2004 11:27 AM

برخلاف رنگ زرد اكري كه انتخاب كردي گرمي خاصي داره مثل آرامش كوير
موفق باشي

Posted by: بهاره at March 14, 2004 01:40 PM

به به مبارک باشه خاله ( وای الآن حسين و حامد و محسن می آن به جنگ)

Posted by: آوات at March 14, 2004 03:15 PM

yeki az moshkelate ma shayad ine ke chizaee ke kamalan shakhisiye say mikonim ghanoonmandesh konim va li har kodam tarife ke az ghanoon darim kamelan shakhsist ....

Posted by: bahar at March 14, 2004 03:17 PM

سلام سپينود عزيز...خانه نو مبارك عمل گرا...:) از لوگو سايتت خيلي خوشم اومد... خسته نباشي

Posted by: پدرام at March 14, 2004 05:43 PM

سپينود دير ياد مهاجراني کردي ..... به هر حال اميدوارم براي خوش آيند مردم و به به گوئي هم که شده انديشه هاي فرهنگي و نو گراي مها جراني رو هم عمل کنند تا خلايق هم به لذت وافر برسند انشالله - ما مردم اينطوري هستيم ديگه به نفعمون باشه مهاجراني کيه اصلا گربه بياد آواز قناري بخونه صداش رو که ميشنويم قناريه هم جهنم ....بگذريم.

Posted by: اهورا at March 14, 2004 06:41 PM

سلام و هزار تبريك. حقتان بود...

Posted by: علی قانع at March 15, 2004 06:40 AM

سلام آبجي ... ياد باد آن روزگاران ياد بادا بادا مبارك بادا ايشالله به پاي هم پير بشين بابا حالت چطوره خوبي ؟ خوشي ؟ سلامتي چه خوبه راستي كه هست نعمت

Posted by: زن آبي at March 15, 2004 07:43 AM

سلام سپينود عزيز. خونه نو، سال نو، حرفاي نو مبارك. دوستي تو براي من مبارك. لحظه هايي كه با هم خواهيم داشت از همين حالا مبارك. اين لحظه اكنون كه من دارم اينو براي تو مي نويسم از همش بيشتر مبارك. ديگه چي؟ هيچي. آخرش چي؟ هيچي. براي چي؟ هيچي. زندگي، مرگ، لحظه، ديروز، امروز، فردا: يه بازيه. يه بازي احمقانه. ببين كه داره تاس ميندازه و هي مهره ها رو تكون مي ده. منو، تو رو، محسن رو، و بقيه رو. مواظب باش فقط انقدر قدت بلند نشه كه بتوني از بالا صفحه بازي رو ببيني. وگرنه... . راهش چيه؟ نمي دونم. فقط مي دونم اين راهي كه ما انتخاب كرديم، راهش نيست.

Posted by: no body at March 15, 2004 06:26 PM